مشاوره با تیم | عمومي | محرمانه : نسخه
 
   
سند راهبردی کارنامه فضلي نژاد گالری
آکادمی غرب‌شناسی انتقادی رخدادها تفسیر در کیهان سخنرانی صفحه فیس بوک جستارهای پژوهشی کمپین علیه شیرین عبادی نمایه فضلی‌نژاد در گوگل

جستارهای پژوهشی

پژوهش‌ها و تحليل‌هاي برگزيده از گفتارها و نوشتارهای پیام فضلی‌نژاد



دوشنبه، ۲۹ فروردین ۱۳۹۰
رساله پژوهشی «تاریخ سری ادبیات داستانی»، نوشته پیام فضلی‌نژاد
در ساعت 16:37

رساله پژوهشی «نسبت ادبیات، کودتای مخملی و سازمان‌های اطلاعاتی» با عنوان تاریخ سری ادبیات داستانی نوشته پیام فضلی‌نژاد 29 فروردین 1389 در روزنامه کیهان منتشر شد.
::: لینک متن رساله «تاریخ سری ادبیات معاصر» در روزنامه کیهان
پژوهشگر موسسه کیهان در این رساله با تاکید بر پروژه جدید سرویس‌های جاسوسی لیبرال با هدف «تولید ادبیات اعتراضی برای کودتای مخملی در ایران» به افشای نقش سفارتخانه‌هایی مانند سفارت فرانسه برای ساخت یک «مافیای ادبی- هنری در ایران» می‌پردازد و از پشت پرده جوایز ادبی «یلدا»، «روزی روزگاری» و «آکادمی فانتزی» پرده برمی‌دارد. پژوهشگر موسسه کیهان با بازخوانی آنچه که «تاریخ سری ادبیات داستانی» می‌نامد، از هنگام «انقلاب آمریکا» تا عصر معاصر پروژه های سرویس‌های جاسوسی در حوزه بسط ادبیات داستانی لیبرال را واکاوی می‌کند. وی همچنین، در بخش «10 نوبلیست جاسوس» برای نخستین‌بار اسنادی از زندگی 10 برنده جایزه نوبل ادبیات که ماموران سرویس‌های CIA و MI6 بودند را ارائه می‌دهد و چگونگی تبلیغ و ترویج آنان در ایران را توسط مافیای ادبی سفارتخانه‌های فرانسه، آلمان، هلند، مجارستان و... در ایران با محوریت روشنفکران سکولاری مانند «مدیا کاشیگر»، «بابک احمدی» و... شرح می‌دهد.
برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب بروید.

رساله پژوهشی «نسبت ادبیات، کودتای مخملی و سازمان‌های اطلاعاتی»

تاریخ سری ادبیات داستانی

نوشته پیام فضلی‌نژاد
ناشر: روزنامه کیهان، 29 و 31 فروردین 1389، شماره‌های 19904 ، ص 11

عناوین رساله تاریخ سری ادبیات داستانی:

1- جایزه نوبل ادبیات، جنگ نرم و نثر معترض
2- نوبل 2009 و مسالة ایران
3- نیمه پنهان یک نوبلیست‌ جاسوس
4- سگ زنجیری بورژوازی!
5- ادبیات و پروژه کودتای ایدئولوژیکِ CIA و MI6
6- مدیا کاشیگر و مافیای ادبی- هنری سفارت فرانسه
7- انقلاب آمریکا: سرچشمه پیوند ادبیات با «فراماسونری»
8- جنگ سرد: رقابت جاسوسی در حوزه ادبیات
9- استراتژی آمریکا برای تولید ادبیات لیبرال
10- ائتلاف MI6 و CIA در حوزه ادبیات داستانی
11- استراتژی جنگ‌های سیاسی و ادبیات
12- ده نوبلیست جاسوس


جایزه نوبل ادبیات، جنگ نرم و نثر معترض
در شهریور 1388 رخدادی شگفت‌انگیز رخ داد که ذهن پژوهشگران را کمتر به خود معطوف کرده است: «تولید ادبیات داستانی اعتراضی برای کودتای مخملی.» همزمان با بیستمین سالگرد فروپاشی دیوار برلین به عنوان نماد پیروزی «انقلاب‌های‌ مخملی اروپای شرقی» و ثانیاً در همان روزی که «روز مبازره با فاشیسم» نام دارد و ثالثاً دقیقاً در شهریور 1388 و اوج «فتنه سبز ماسونی» در ایران، جایزه نوبل ادبیات به «هرتا مولر» رسید تا چنانکه مفسر «خبرگزاری آسوشیتدپرس» در همان روز می‌گوید از «جنگ آزادی‌خواهانه آمریکا برای نابودی دیکتاتوری‌ها خصوصاً در اروپای شرقی ستایش گردد.» بنیاد نوبل رسماً از رمان‌های مولر که برای مبارزه با استبداد در اروپای شرقی و جهان نوشته شده، تجلیل کرد و خصوصاً کتاب «سرزمین آلوهای نارس» که سال 1386 در ایران توسط «غلامحسین میرزا صالح» با عنوان «سرزمین گوجه‌های سبز» ترجمه شد و «انتشارات مازیار» آن را به بازار کتاب فرستاد، دقیقاً از نمونه‌ آثار ادبی تولید شده براساس استراتژی کودتای مخملی است. این کتاب روایت هراس‌آور مولر از زندگی 5 دانشجوی جوان رومانیایی است که در برابر سازمان امنیت حکومت نیکلا چائوشسکو می‌ایستند و تکنیک‌های براندازی نرم را آموزش می‌دهد؛ یا کتاب «نفس‌های بریده» که به نسل جدید کودتاهای مخملی مثل «انقلاب نارجی اوکراین» می‌پردازد، این آثار بسیار مورد ستایش قرار گرفت و مبنای اهداء نوبل به مولر است. البته نویسنده در این آثار به حمایت‌های آمریکا از گروه‌های دانشجویی و شبه نظامی برای سرنگونی دولت رومانی نمی‌پردازد، اما مبارزات آنان که آموزش تکنیک‌های براندازی نرم است، تصویر می‌کند.

مولر در هنگام گرفتن جایزه نوبل از تولید یک «ادبیات جدید» سخن می‌گوید و در توضیحش ادامه می‌دهد «ادبیاتی برای مبارزه با رژیم‌های مخالف با لیبرالیسم و آزادی‌خواهی.» در «بیانیه بنیاد نوبل» با موضوع شرح دلایل انتخاب مولر می‌خوانیم که او «به خاطر تصویر چشم‌اندازی از زندگی ستم‌دیدگان تحت یک نظام دیکتاتوری و محرومانی که زندگی‌شان مصادره شده، از راه صراحت نثر و ایجاز شعر» مفتخر به دریافت این جایزه شده است.


نوبل 2009 و مسالة ایران
هدف نوبل ادبیات 2009 هدف مشخصی است که در ایران توسط مافیای ادبی «مدیا کاشیگر» و «سفارت فرانسه» در ماهنامه «مهرنامه» دنبال می‌شود. شاید برای عده‌ای، تاریخ غرب تاریخ عجیب و غریبی به نظر آید، چون رمان‌نویسی که سال‌ها پیش یک خائن به آرمان‌های بینوایان شناخته می‌شد، امروز مستحق ستایش معرفی می‌شود، آن هم به خاطر تصویر زندگی محرومان. با اینکه در رومانی مولر هنوز چهره‌ای به شدت منفور است و کتاب‌هایش هواداری ندارند؛ چنانکه حتی چند وقت پیش، رومانیایی‌ها به رمان «گذرنامه» او شدیداً اعتراض کردند. مولر از هنگام دریافت جایزه نوبل ادبیات، کاملاً روی «مساله ایران» متمرکز شد و در همان روز اعلام نامش به عنوان برنده جایزه نوبل، در گفتگوی تلفنی با «بنیاد نوبل» می‌گوید به مبارزان ایرانی که در جدال با جمهوری اسلامی هستند، فکر می‌کنم! یا 6 روز پس از گرفتن نوبل و در «نمایشگاه کتاب فرانکفورت» تکرار می‌کند: «فکر کنید به ایران، جایی که جنایتکارانی که باید خودشان محاکمه شوند، دیگران را به دادگاه می‌کشند، زندانی می‌کنند و حتی به قتل می‌رسانند.» از این منظر، باید آتش انقلاب‌های مخملی برای رسیدن به آزادی لیبرالی شعله‌ور بمانند. این همان سیاستی است که مولر معتقد است که باید درباره مسلمانان و و جوامع اسلامی پیگیری شود. او می‌گوید «نباید از یادآوری سرکوب و خفقان در رژیم‌های استبدادی (توتالیتر) مثل ایران دست برداشت، چون که آن مضامین توسط بنیادگرایان مذهبی بازتولید شده‌اند و هنوز سایه دیکتاتورها بر سر ایرانیان سنگینی می‌کند.»

نیمه پنهان یک نوبلیست‌ جاسوس
«هرتا مولر» در دهه 1970.م توسط «هاینریش بل» و «گونتر گراس» که هر دو از داستان‌نویسان برجسته آلمانی هستند، برای CIA شکار شد. اسناد جاسوسی بل و گراس براساس «قانون آزادی اطلاعات» در سال 2000.م توسط سازمان سیا از طبقه‌بندی امنیتی خارج شد و حتی شبکه تلویزیونی فرانسوی- آلمانی «آرته» که رسانه‌ای نسبتاً مستقل در غرب است، فیلمی ساخت با عنوان «هاینریش بل: الماسی در کلیکسیون سیا» و آنجا اسناد جاسوسی وی را فاش کرد. فقط چند ساعت پس از اینکه «آکادمی سلطنتی سوئد» نام مولر را به عنوان برنده «نوبل ادبیات» اعلام کرد، در میان خود نویسندگان غربی تلاش شد تا هویت این بانوی رومانیایی- آلمانی به عنوان یک جاسوس کارکشتة آمریکایی فاش شود. یک رازگشایی بزرگ در راه بود و آن را «کشف جبهه‌ای جدید از کودتای مخملی» در حیطة هنر و ادبیات می‌توان نامید. وانگهی، برای این کار یک جمله در کنار چند قرینة سوء‌ظن‌برانگیز کافی بود: مولر برای ستایش از انقلاب‌های مخملی و فروپاشی اروپای شرقی آثار هنری‌اش را خلق می‌کند. 20 سال پیش از این، مولر به اتهام جاسوسی برای سرویس اطلاعاتی آلمان فدرال (آلمان غربی) و تبلیغ ایدئولوژی آمریکایی تحت تعقیب «سازمان امنیت» حکومت «نیکلا چائوشسکو» (موسوم به سکریتات) در رومانی بود. چنانکه خود مولر می‌گوید ارتباط دائمی با سفارت آلمان غربی در بخارست این اتهام را متوجهش کرد. او از اقلیت‌های آلمانی‌تبار رومانی بود و این شائبه قوی وجود داشت که جاسوس آلمان‌ها باشد. از سوی مخالفان دولت نیز یک عامل نفوذی شناخته می‌شد، چون سال 1979 به عنوان «منبع اطلاعاتی» پلیس مخفی کمونیست‌ها انتخاب گشت و درباره رد یا قبول این کار توسط مولر تردیدهای جدی وجود دارد. خصوصاً اینکه در مقام یک مخالف، امتیازات ویژه‌ای از دولت حاکم گرفته بود و این شرایطی غیرطبیعی به نظر می‌رسید. از سال 1984 تا 1987 سه کتاب داستان با نام‌های «تانگوی غم‌افزا»، «پاسپورت» و «فوریه پاپتی» منتشر کرد که همه آن‌ها علیه فلسفه و حکومت کمونیستی بود و به خاطرشان 2 جایزه ادبی «اسپکته» و «رآوریس» را از آلمان غربی گرفت.

سگ زنجیری بورژوازی!
به گفتة ریچارد واگنر، شوهر سابقش، در دهه 1980 خیلی از مردم رومانی او را «حرام‌زاده» و «نمک‌نشناس» خطاب می‌کردند. این وضع هم از آثار ادبی‌ای ناشی می‌شد که برای دفاع افراطی از لیبرالیسم می‌نوشت و به زعم خیلی از رومانیایی‌ها، انتقادات مبالغه‌آمیز و حملات رادیکالی را علیه سنت‌ها و آرمان‌های عدالت‌خواهانة آنان تدارک می‌دید. سال 1987، وقتی ناآرامی‌های سیاسی در رومانی شدت یافت و بیم جنگ داخلی می‌رفت، مولر از ترس جانش به برلین غربی گریخت و هیچ وقت به زادگاهش بازنگشت. آن زمان 35 سال داشت. گرچه 2 سال بعد از فرارش، همزمان با انقلاب‌های مخملیِ لهستان، مجارستان و چکسلواکی، در سال 1989 رومانی نیز دستخوش انقلاب شد، اما نام مولر به عنوان زنی مبارز در آلمان شهره گشت. شاید به این دلیل که در همه اشعار و رمان‌های خود به سراغ تصویر جنایت‌های دیکتاتوری کمونیستی آن دوران می‌رفت. «جنایت» چه به نام عدالت و چه به نام آزادی، البته پدیده‌ای شرم‌آور بود که لیبرال‌ها و کمونیست‌ها هر دو از بانیان آن بودند. هرچند هنرمندان‌شان تنها نیمه‌ای از آن را تصویر می‌کردند، درست مثل هرتا مولر. سال 1982 در نخستین مجموعه داستان‌های کوتاهش به نام «سرزمین‌ پست» چنان چهره‌ای سیاه و فاسد از زادگاه روستایی‌اش در رومانی تصویر می‌کند که واقعاً تهوع‌آور است. پس از انتشار این کتاب تقریبا هر سال برنده یک جایزه‌ ادبی از کشورهای خارجی می‌شد و تا کسی در نقشه راه لیبرال سرمایه‌داری حرکت نکند، نامش در لیست جوایز معتبر قرار نمی‌گیرد، چه رسد به آن که برنده نوبل شود. اما، همین هرتا مولر بین هموطنان خود چهرة منفوری داشت و مردم رومانی مثل یک «نفوذی بورژوازی» که با تولیدات سفارشی‌اش برای تبلیغ فرهنگ سرمایه‌داری، قصد نابودی رویای محرومان را دارد، با او برخورد می‌کردند. گرچه مولر خودش یک دهقان‌زاده بود، اما چپ‌گرایان او را «سگ زنجیری بورژوازی» می‌خواندند، چون با آثارش به طبقه کارگر و طایفه ستم‌دیدگان خیانت کرد. اگر در آن زمینه تاریخی برخورد مردم با هرتا مولر را تحلیل کنیم، می‌بینیم که مساله فقط مارکسیسم نبود، بلکه مساله رویای محرومان بود که برخی به غلط، آن را در آموزه‌های مارکسیستی متجلی می‌دیدند. به هر روی هم اسناد پلیس مخفی رومانی در دهه 1970 و هم اسناد «بنیاد هاینریش بُل» و هم نگاه به رویه شکار جاسوسان توسط سرویس آلمان غربی برای سیا، همه این‌ها به ما می‌گویند که «هرتا مولر» جاسوس است، اما مساله ممهتر از نگاه من، بسط ایدئولوژی سرمایه‌داری است که مولر ماموریت گسترش آن را دارد.

پس از اعلام نام مولر به عنوان «برنده نوبل ادبیات 2009» برخی نشریات با علم به پشت‌صحنه بازی نوبل به ستایش از این انتخاب پرداختند و دقیقاً همان مسیری که طراحان این بازی ادبی- سیاسی می‌خواستند را رفتند؛ مثلاً روزنامه «تهران امروز» یک تیتر معنادار انتخاب کرد و نوشت: «اینجاست سرزمین گوجه‌های سبز!» یا روزنامه «دنیای اقتصاد» که یکی از ارگان‌های سرمایه‌داری لیبرال است، از این انتخاب استقبال ویژه کرد. بدتر از همه، روزنامه «فرهیختگان» که متعلق به «دانشگاه آزاد اسلامی» است و در اوج حوادث فتنه سبز، صراحتاً به نشر تاریخچه انقلاب‌های مخملی و ماجرای «بهار پراگ» پرداخت، رویه ستایش از مولر را برای مبارزه با رژیم‌های ضدآمریکایی پی‌گرفت.

ادبیات و پروژه کودتای ایدئولوژیکِ CIA و MI6
با آغاز سال 1389 روند جدیدی را در «تولید ادبیات اعتراضی برای کودتای مخملی» در ایران شاهد هستیم. ماهنامه «مهرنامه» از سخنگویان برجسته اپوزیسیون برانداز در ایران، ویژه‌نامه‌ای را با عنوان «روشنفکری و نهاد ادبی» منتشر کرد تا یک خط‌مشی جدید را برای اعتراضات شبه‌روشنفکری ترسیم کند. این خط‌مشی ناظر بر آن است که در هنگام بن‌بست «کودتای مخملی» و انسداد فضای فعالیت سیاسی، «نیروی سازمانی براندازی نرم» باید به یک «کوچ» تاکتیکی از حوزه سیاست به حوزه هنر و ادبیات روی آورد و با خلق آثار ادبی و گرایش به ادبیات داستانی، فرآیند «کودتای ایدئولوژیک» را بازتولید کند. البته، چنانکه شرح خواهم داد، سرویس‌های CIA و MI6 براساس یک پیش‌فرض فاسد (فاسد از حیثِ منطقِ سیاسی) معتقد بودند که سیل ترجمه آثار «ادبیات غرب» سبب استقرار دموکراسی لیبرال و پایان مبارزات چپ‌گرایانه در آمریکای لاتین شده است و با پیروی از همان الگو در ایران نیز می‌توان به جای شور انقلابی و شعور اسلامی، فریادهای غرب‌گرایانه و دموکراسی‌خواهانه را نشاند. پروژه CIA در آمریکای لاتین معطوف به «فروپاشی ایدئولوژیک» بود و هم‌عرض با آن، پروژة «سقوط فیزیکال» رژیم‌های سیاسی منطقه را پیش می‌برد. ایالات متحده در آمریکای لاتین ابتدا به سراغ شبکه‌سازی از نخبگان، روشنفکران و مترجمان رفت تا از رهگذر «جنگ نرم» و توزیع گسترده فرهنگ لیبرال، مبانی عقیدتی چپ‌های مستقل را بی‌اعتبار سازد و زمینه کاهش چشمگیر مشروعیت و مقبولیت آنان را فراهم آورد. سپس به سوی «براندازی نرم» نظام‌های منطقه گام برداشت.

وقتی به تاریخ کودتاهای مخملی نگاه می‌کنیم، هم در اسناد «سرویس خدمات استراتژیک آمریکا» (OSS) و «آژانس اطلاعات مرکزی ایالات متحده» (CIA) از ادبیات و هنر به مثابه «سلاح تبلیغات استراتژیک برای بسط ایدئولوژی لیبرالیسم» و «ابزاری برای نابودی مکاتب رقیب سرمایه‌داری» یاد شده است. از قضاء، در ایران نیز چشم‌انداز «ادبیات داستانی انقلاب اسلامی» به نحو جامع ترسیم نخواهد شد، مگر آنکه از نقطه عظیمت آراء امام خمینی(ره) به این عرصه نگریسته شود و معنای «جنگ عقیده» در آن درک شود. در «منشور هنر متعهد» امام تنها هنری مورد قبول قرآن فرض شده که «كوبنده سرمايه‌داري مدرن وكمونيسم خون‌آشام و نابودكننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش وفرومايگي ، اسلام مرفهين بي‌درد، و در يك كلمه اسلام امريكايي باشد.»

مدیا کاشیگر و مافیای ادبی- هنری سفارت فرانسه
بنابراین، «ادبیات داستانی» یکی از حوزه‌های «قدرت نرم» برای نظام‌های سیاسی است و ناگزیر، پای هنر از همین نقطه به عرصه «جنگ نرم» کشیده می‌شود. از این رو، جریان‌شناسی سیاسی ادبیات معاصر در جهان یکی از حوزه‌های مغفول در حوزه جنگ نرم است که من نام آن را «تاریخ سری ادبیات داستانی» می‌گذارم و بنا دارم درآمدی بر این تاریخ را به مخاطبان عرضه کنم.

ارائه این درآمد از این رو اهمیت و ضرورت دارد که پروژه «تولید ادبیات اعتراضی برای کودتای مخملی» در ایران امروز توسط «مدیا کاشیگر» در «سفارت فرانسه» و با مشارکت سفارتخانه‌های آلمان، هلند، سوئیس، مجارستان و... پیش می‌رود. کاشیگر پایه گذار جایزه ادبی «یلدا»، جایزه ادبی «روزی روزگاری» (چهارمین دوره آن سال 89 با تجلیل از شخصیتی رادیکال مانند بابک احمدی به سبب گسترش نظریه ادبی در ایران برگزار شد) و جایزه «ادبیات فانتزی» است. راه‌اندازی «آکادمی فانتزی» برای گسترش ادبیات لیبرال و غرب‌گرا از فعالیت‌های بسیار مهم کاشیگر و سفارت فرانسه است. «آکادمی فانتزی» تاکنون 90 داستان و 37 ترجمه براساس سیاست‌های فرانسوی‌ها در ایران تولید کرده است. مثلاً در میان نشریات ایرانی، هفته‌نامه «چلچراغ» نیز به مدیرمسئولی «فریدون عموزاده خلیلی» برای تحقق این اهداف به کاشیگر کمک می‌کند. در سال 1386 کاشیگر «جایزه ترجمه» را با همکاری «لیلی گلستان»، «رضا سیدحسینی»، «ابوالحسن نجفی» تاسیس کرد که به بهترین اثر در زمینه ترجمه از فرانسوی به فارسی تعلق می‌گرفت. رایزنی فرهنگی سفارت فرانسه در اهداء بسیاری از این جوایز مشارکت رسمی دارد و این اهداء این جوایز ادبی یک پروژه گسترده برای «شناسایی و شکار جاسوس» و «سرقت نخبگان هنری» توسط سرویس جاسوسی فرانسه است. «مدیا کاشیگر» در اردیبهشت 1384 «کارناوال شعر ایران و فرانسه» را براساس سیاست‌های فرهنگی «سفارت فرانسه» و مشارکت رایزن فرهنگی سفارت به راه انداخت و آن‌قدر برنامه حمایتی و سیاست بهره‌برداری این کارناوال از شاعران ایرانی مسموم بود که حتی به اعتراض رسمی جمعی از آنان انجامید. در واقع، برخی از این شاعران فهمیدند که یک کارناوال یک تور اطلاعاتی برای سوءاستفاده از آنان علیه نظام است و به این مساله اعتراض رسمی کردند و نوک حمله نیز «مدیا کاشیگر» به عنوان مجری پروژه بود. براساس برنامه این کارناوال، کاشیگر پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1384 تعدادی از هنرمندان جوان ایرانی را برای گذراندن دوره‌های آموزشی خاص به پاریس دعوت کرد. همان استراتژی‌ای را که «پیتر آکرمن» (تئوریسین سازمان سیا) توسط سفارت آمریکا در دبی مبنی بر آموزش «نیروی سازمانی براندازی نرم» در ایران دنبال می‌کرد و قصد داشت افرادی مانند «علی افصحی» (روحانی خلع‌لباس شده و کارمند همایش سینمای دینی در دوره ریاست «محمدعلی زم» بر حوزه هنری) و خانواده «عمادالدین باقی» را با دعوت به دبی آموزش دهد، «مدیا کاشیگر» و سفارت فرانسه در ایران نیز همان روش را با هدفگذاری روی نویسندگان ادبی دنبال می‌کنند و یک «تقسیم کار اطلاعاتی» دقیق در این میان به چشم می‌خورد. شناخت «تاریخ سری ادبیات داستانی» ما را به درکی بهتر از سرمایه‌گذاری اروپاییان و آمریکایی‌ها در عرصه ادبیات و هنر ایران می‌رساند.

انقلاب آمریکا: سرچشمه پیوند ادبیات با «فراماسونری»
برای درک معنا و مبنای «نقش ادبیات داستانی در جنگ نرم» و «کارکرد ادبیات در انقلاب‌ها» باید به دل تاریخ جاسوسی برویم تا ببینیم چگونه ادبیات عرصه ظهور «جنگ‌های عقیدتی» و «نزاع‌های ایدئولوژیک» بوده است. «روی گودسن» از مورخان برجسته تاریخ CIA در کتاب «حیله‌های کثیف» (عملیات مخفی و ضدجاسوسی آمریکا) روایت جذابی از چگونگی خلق داستان‌های کارآگاهی برای پیشبرد «انقلاب آمریکا» دارد و نشان می‌دهد که چگونه در دهه 1770.م «پرخواننده‌ترین کتاب‌های مربوط به داستان انقلاب آمریکا» با حمایت مخفی لژهای فراماسونری در فرانسه و انگلستان خلق شدند. گودسن می‌نویسد «برای حصول اطمینان از آنکه این آثار دیدگاه‌های درستی را ترویج می‌دهند، فرانسه به صورت محرمانه به آمریکائیان تیزهوشی همچون ساموئل کوپر، هاگ برکیزیج و نیز پرخواننده‌ترین نویسنده رمان انقلاب، یعنی توماس پین، مبالغی می‌پرداخت تا آنها داستان‌های کارآگاهی را تحت نام واقعی خود یا اسامی مستعار بنویسند.» اگر به کتاب «سنت روشنفکری در غرب» اثر «بروک مازلیش» نگاه کنید، یک فصل این کتاب درباره «بنجامین فرانکلین» است که او را «مظهر انسان قرن هیجدهم» نام داده‌اند. فرانکلین از چهره‌های سرشناس «انقلاب آمریکا» است که مازلیش اسناد عضویت او در لژ فراماسونری «کارولینا» را منتشر ساخته و نشان می‌دهد که چگونه او در جوانی به منصب «استاد اعظم» در یکی از پیچیده‌ترین لژها می‌رسد. فرانکلین از کسانی است که واسطه ارتباط «توماس پین» با فراماسونرها می‌شود و به قول یک منتقد ادبی انگلیسی، پین را که یک «شکم‌بند دوز» بود به رمان‌نویسی برجسته در جهت تبلیغ اهداف «انقلاب آمریکا» بدل می‌کند. بنابراین، از قرن هیجدهم میلادی ردپای سرمایه‌گذاری فراماسونرها در حوزه ادبیات داستانی را برای پیشبرد انقلابهای ماسونی می‌بینیم و تعجبی ندارد اگر تکرار نقش ادبیات را در «کودتاهای مخملی» (انقلابهای رنگی) نیز شاهد باشیم.

جنگ سرد: رقابت جاسوسی در حوزه ادبیات
به اعتقاد من «تاریخ سری ادبیات داستانی» با آغاز عصر «جنگ سرد» از دهه 1940.م آغاز می‌شود؛ وقتی هنوز بوی تعفن جنازه‌های جنگ جهانی دوم در ویرانه‌های اروپا به مشام می‌رسید، اما روس‌ها و آمریکایی‌ها به یک جدال فرهنگی عظیم پا نهادند. از یک سو، شوروی در پایتخت‌های اروپایی «خانه‌های فرهنگ» مجلل و شیک تاسیس می‌کرد، کافه‌هایش را با اثاثیه عتیقه و فرش‌های زیبا می‌آراست و تالارهای لوکس برای مطالعه اختصاص می‌داد تا توده‌های جوانان و روشنفکران را جذب ایدئولوژی مارکسیسم کند. از سوی دیگر، ایالات متحده نیز با افتتاح «خانة آمریکا» به برگزاری جلسات کتابخوانی، کارگاه‌های داستان‌نویسی، نمایش فیلم، گالری‌های هنری، تئاتر، ارکستر موسیقی و... می‌پرداخت تا عظمت لیبرالیسم را به مخاطبانش القاء سازد. جبهه جنگ فرهنگی چنان در حال گسترش بود که سرویس خدمات استراتژیک (OSS) به عنوان تنها سازمان جاسوسی آمریکا وارد معرکه شد و 3 پروژه عظیم را اجراء کرد. یکی از آن‌ها «طرح بزرگ کتاب» نام داشت. این طرح، بخشی از عملیات جنگ روانی OSS بود و توسط عده‌ای از مترجمان آمریکایی در «دایره هماهنگ کنندة اطلاعات» به انجام رسید. آنان در نخستین قدم کتاب‌های ضدکمونیستی در حوزه‌های ادبیات داستانی و فلسفه سیاسی را با هدف به سخره گرفتن اساس تفکر ایدئولوژیک ترجمه می‌کردند و سپس برای پخش و نشر به کشورهای تحت نفوذ کمونیست‌ها می‌فرستادند. همزمان با اجرای این پروژه «ترجمه کتاب» در سرویسOSS (سَلَف سازمان سیا) بنیاد فورد نیز انجام برنامه «انتشارات میان فرهنگی» را در دستور کار خود گذاشت و تاکید می‌کرد که هدف طرح ترجمه کتابهای داستانی و رمان‌های مشهور «مغلوب ساختن روشنفکران ضدلیبرال و چپ‌گرا در یک نبرد جدال‌برانگیز نیست، بلکه هدف آن است که از طریق روش‌های اصولی و منطقی، این افراد را به کناره‌گیری از ایدئولوژی‌شان اغوا سازیم.» چون به قول جوزف نای، نظریه‌پرداز جنگ نرم، «همیشه اغوا موثرتر از اکراه است» و ادبیات از پنتانسیل اغواگری فراوانی برخوردار است. یکی از تولیدات طرح «انتشارات میان فرهنگی» چاپ مجله درمونات با حمایت صندوق محرمانه کمیسیون عالی آمریکا بود که به مهمترین مجله روشنفکری و بین‌المللی عصر خود تبدیل شد و رویکرد غالب آن «بسط نظریه هنری- ادبی دموکراتیک» بود.

استراتژی آمریکا برای تولید ادبیات لیبرال
اما در سرویس OSS چه نویسندگانی مدیریت «طرح بزرگ کتاب» را برعهده داشتند؟ ارنست همینگوی، جان اشتاین‌بک و جان فورد، از معروف‌ترین اعضاء حلقه هنری سرویس خدمات استراتژیک بودند. همینگوی (1961- 1898) در آن هنگام یک «جاسوس دوجانبه» به شمار می‌رفت و یک سال پیش از پیوستن به سرویس، در سال 1941 با اسم رمز آرگو جذب سازمان امنیت شوروی (KGB) گشت؛ یعنی همان زمان که او را با رمان رنگ‌ها برای که به صدا در ‌می‌آیند می‌شناختند.

اشتاین‌بک (1968- 1902) که از پیشروان مکتب ادبی «سوسیال رئالیسم آمریکایی» و «نویسنده محرومین» لقب گرفته بود، سال 1939 رمان خوشه‌های خشم را منتشر کرد و به همراه جان فورد از هنگام تاسیس OSS به استخدام آن درآمد. فورد در سال 1940 نسخه سینمایی خوشه‌های خشم را ساخت و دومین جایزه اسکار را به کارنامه‌اش افزود. در سال 1942 با ساختن فیلم مستند نبرد میدوی برای سرویس خدمات استراتژیک توجه سرلشگر ویلیام داناوان را به خود جلب کرد و باز هم با اهداء جایزه اسکار بهترین فیلم مستند از او تقدیر شد. سپس رییس‌کل سرویس بی‌درنگ جان فورد را به سمت مدیر «بخش سینمایی» سازمان اطلاعات نظامی آمریکا برگزید. او رابط OSS با هالیوود شد تا به شناسایی و شکار فیلمسازان برای سرویس جاسوسی‌اش بپردازد. خدماتش چنان ارزشمند بود که سرلشگر داناوان او را در کنار ریچارد هلمز به سمت مشاور ارشد در امور جنگ روانی منصوب کرد. به سبب همین فعالیت‌ها و خصوصاً حمایت از جنگ ویتنام، ریچارد نیکسون چند روز قبل مرگ فورد در سال 1973 مدال آزادی را به فورد داد.

سازمان جاسوسی آمریکا و انگلستان از رهگذر ورود به حوزه «ادبیات داستانی» 2 هدف استراتژیک را تعقیب می‌کرد. یکی، مصادره «کمونیسم» و ارائه قرائتی «غیر انقلابی» از آن تحت عنوان «سوسیال دموکراسی» بود و با حمایت از آثاری چون «خوشه‌های خشم» این رویکرد را دنبال می‌کرد. در این فاز عملیاتی، تمام هدف لیبرال‌ها ذبح «جوهر انقلابی» ادبیات داستانی مارکسیستی و مکتب «رئالیسم سوسیالیستی» بود. دومین استراتژی آنان بسط «ایدئولوژی لیبرالیسم» در جوامع هدف بود که خواهیم دید چگونه «نوبلیست‌های جاسوس» مانند «هاینریش بل» و «گونتر گراس» به تحقق این رویکرد مدد رساندند.

ائتلاف MI6 و CIA در حوزه ادبیات داستانی
شورای امنیت ملی آمریکا در 14 دسامبر 1947 براساس دستورالعمل A4 وظیفه انجام «عملیات مخفی سیاسی» را برعهده سازمان جاسوسی سیا گذاشت و اجرای قانونی با شناسه امنیتی 10/2 را به سیا سپرد. برای اجرای این قانون جدید دپارتمان هماهنگی سیاسی (OPC) تاسیس گشت تا به شکار جاسوس از میان ادیبان، داستان‌نویسان، فیلسوفان و روشنفکران بپردازد. رییس این عملیات، داستان‌نویسی مشهور به نام «آرتور کوستلر» (1905- 1983) است؛ نویسنده کتاب «ظلمت در نیمروز» که دادگاه‌های استالین در شوروی را به تصویر کشیده و روشنفکران سکولار در ایران برای ارائه چهره‌ای جعلی از سیستم قضایی جمهوری اسلامی، مدام به کتاب داستان او استناد می‌کنند و به مقایسه تطبیقی دروغین میان دادگاه‌های استالین و محاکم ایرانی می‌پردازند. کوستلر، سالها به صورت رسمی و سری رییس عملیات ویژه CIA در حوزه اندیشه و هنر بود.
همزمان، دستور دو «اقدام فوری» در MI6 نیز صادر شد. سال 1948، برای پیوستن متفکران به سیستم جاسوسی و استفاده از آنان در جنگ‌های سیاسی، دپارتمان پژوهش اطلاعاتی (IRD) در اینتلیجنس سرویس انگلستان (MI6) به راه افتاد. اسم رمز پروژه این دپارتمان «عملیات ارشاد واقعی در جهان» بود و برای براندازی ایدئولوژی‌های ضدلیبرالیستی - از جمله کمونیسم- کوشید تا داستان‌نویسان، رهبران مذهبی، روشنفکران، و روزنامه‌نگاران مشهور را به خدمت گیرد. اولین داستان‌نویسی که به این پروژه پیوست، جرج اورول (1903- 1950) نویسنده معروف کتابهای «قلعه حیوانات» و کتاب «1984» است که سال 2006 پژوهشگاه امنیتی «رند» در پنتاگون سند همکاری اورول و MI6 را منتشر کرد. انگلیسی‌ها دومین قدم را در بهار 1949 برداشتند. دایره تحقیقات وزارت دفاع انگلیس کمیته‌ای ویژه را با حضور نمایندگان رهبران امنیتی کشور برای بررسی عضویت نخبگان فرهنگی و دانشمندان در آژانس اطلاعات و امنیت داخلی (MI5) تشکیل داد. سِر فردریک بروندرت، رییس کمیته، معتقد بود که آژانس باید به اجتماعی برای نخبگان فرهنگی- علمی بدل گردد، چون تنها با استفاده از آنان می‌توان «جنگ جاسوسان» را بُرد.

استراتژی جنگ‌های سیاسی و ادبیات
ماموریتهای این 2 دپارتمان براساس فرمان «توسعه جنگ‌های سیاسی» نوشته «جرج کنان» تدوین شد که ترجمه و نشر کتاب‌های داستانی و فلسفی را «سلاح تبلیغات استراتژیک» می‌دانست و بر ادامه «طرح بزرگ کتاب» صحه گذاشت که توسط رمان‌نویسانی چون «ارنست همینگوی» و «جان اشتاین بک» در OSS تعقیب می‌شد. «جرج کنان» معمار «جنگ سرد»، در دوره‌ای رییس شورای سیاستگذاری وزارت خارجه آمریکا و از پایه‌گذاران «آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا» (CIA) نیز به شمار می‌رود. او در مرکز یکی از مهمترین حلقه‌های روشنفکری قرار داشت که «آیزایا برلین»، فیلسوف و ادیب و جاسوس برجسته MI6 ، نیز در آن حلقه حاضر بود. کنان در دستورالعمل خود «جنگ سیاسی» را در گسترده‌ترین معنای آن تعریف کرده است، یعنی «به کارگیری تمام امکاناتِ در اختیار یک کشور، جدای از جنگ سخت‌افزاری، برای دستیابی به اهداف ملی آن.» این جنگ به 2 بخش آشکار و پنهان تقسیم می‌گردد که طیف آشکار آن دربرگیرندة تبلیغات سفید، فعالیت‌های روشنفکری، چاپ کتاب و نشریات، اتحادهای سیاسی، تربیت رهبران اپوزیسیون و اقدامات اقتصادی است و طیف پنهانش، جنگ روانی سیاه، تاسیس کمیته‌های آزادیبخش زیرزمینی و ترورهای سیاه را شامل می‌شود. قانون 10/2 در برنامه عملیات مخفی خود تاسیس کانالی با عنوان «واسطه‌های خصوصی» را گنجاند که در نقش «سازمان‌های غیردولتیِ جامعه مدنی» و «بنیادهای علمی» ظاهر می‌شوند.

«واسطه‌های خصوصی» در حالی که به گسترش فلسفه لیبرال سرمایه‌داری از طرقی مانند ساخت حلقه‌های روشنفکری- ادبی، انتشار کتاب‌های داستان، شعر و فلسفه‌ و ژورنال‌های متنوع فرهنگی می‌پردازند، شریک یک برنامه کلان خرابکاری‌های مرگبار به نام «ترورهای سیاه» نیز هستند که با اجرای پروژه «ترورهای آکادمیک» حذف فیزیکی نویسندگان، هنرمندان و متفکران ضدآمریکایی را دنبال می‌کند. انتشارات اروپای آزاد که در چارچوب برنامه کنان و با هدف «درک معنوی و صدور ارزش‌های غربی» آغاز به کار کرد، نمونه‌ای از «واسطه‌های خصوصی» است. ریاست این انتشارات را به جورج میندن، یکی از رهبران CIA سپردند تا به حمایت مالی از انتشار آثار هنری، ادبی، روان‌شناسی و‌ فلسفی بپردازد؛ آثاری که در ظاهر هیچ یک از خطوط قرمز سیاسی را نمی‌شکند. براساس برآورد پژوهشکده پنتاگون، تا پایان جنگ سرد بیش از 10 میلیون نسخه کتاب و مجله از طریق این برنامه به اروپای شرقی فرستاده شد و بنابر گزارش مورخان مستقل، در همین بازه زمانی و از کانال واسطه‌های خصوصی بیش از 300 هزار ترور آکادمیک صورت گرفت.

10 نوبلیست جاسوس
در طول 60 سال گذشته «10 نوبلیست جاسوس» با پروژه مشترک CIA و MI6 در حوزه ادبیات داستانی همکاری داشتند. «آندره ژید» (نویسنده کتاب «مائده‌های زمینی» و برنده نوبل ادبیات سال 1947)، «برتراند راسل» (ادیب و فیلسوف معروف و برنده نوبل ادبیات سال1950)، «آلبر کامو» (نویسنده داستان «سقوط» و برنده نوبل ادبیات سال 1957)، «بوریس پاسترناک» (نویسنده داستان مشهور «دکتر ژیواگو» و برنده نوبل ادبیات سال 1958)، «جان اشتاین بک» (برنده نوبل ادبیات سال 1962)، «سولژنیتسین» (برنده نوبل ادبیات سال 1970 )، «هاینریش بل» (برنده نوبل ادبیات سال 1979)، «گونتر گراس» (برنده نوبل ادبیات سال 1999)، «هرتا مولر» (برنده نوبل ادبیات سال 2009) و «ماریو وارگاس یوسا» (برنده نوبل ادبیات سال 2010) همان داستان‌نویسانی هستند که آنان را «10 نوبلیست جاسوس» می‌نامیم. اسناد تعاملات و ارتباطات آنان با CIA منتشر شده و در آرشیو مرکز پژوهشهای موسسه کیهان نیز موجود است. غیر از این «10 نوبلیست جاسوس» در سال‌های گذشته و با گشوده شدن بایگانی‌های امنیتی در سرویس‌های جاسوسی لیبرال، اسناد تعاملات امنیتی نویسندگان سرشناسی مانند «میلان کوندرا» نویسنده کتاب «بار هستی» و «جان لوکاره» از معروف‌ترین نویسندگان ژانر پلیسی- جاسوسی فاش شده است. همچنین 5 سال پیش سند عضویت «گراهام گرین» در در سرویس MI6 منتشر شد؛ کسی که خالق داستان شهیر «آمریکایی آرام» است و با «کیم فیلبی» جاسوس دوجانبه اینتلیجنس سرویس و KGB رفاقتی نزدیک و دیرین داشت.

- این رساله، متن تنقیح شده و تحریر شده سخنرانی پیام فضلی‌نژاد، پژوهشگر موسسه کیهان، در مراسم اختتامیه سومین دوره «جشنواره داستان انقلاب» است که روز یکشنبه 8 اسفند 1389 با حضور جمع کثیری از اهالی فرهنگ و هنر در سالن همایش‌های «حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی» ایراد شد و پس از ویرایش و افزودن مستندات و ارجاعات توسط وی، برای انتشار در اختیار ما قرار گرفت.


آدرس دائمی | نظرات (0) | ارسال از طریق YIM | صفحه آغازین | © دپارتمان 1385



آرشیو جستارهای پژوهشی

















جستجو





با پشتيباني Blogdigger badge

در باره


بخش جستارهای پژوهشی، وبلاگی از دپارتمان است شامل اخبار روزانه حقیقی و  ...

 

ارتباط و همكاري

سايت رسمي پيام فضلي نژاد،از آراء و عکس العمل هاي مخاطبان و منتقدان استقبال مي کند. با ما تماس بگيريد:

Payam.Fazlinejad at Gmaildot com