اصليترين گزاره "فرقه مشائيه" يعني شعار "خدا شدن انسان" (اومانيسم اسلامي) كه هر از گاهي با عبارات "سلام بر انسان" و... در هم ميآميزد، ترجمه دست چندم و كپيبرداري كهنهاي از تئوري "اسلام آمريكايي" براي "تجزيه دين" است. شعارهاي تبليغاتي اين فرقه نه تنها يادآور نقطه آغازين فلسفه اومانيستي و مشرب ليبرال سرمايهداري در غرب، بلكه تداعيگر يك گفتمان ناقصالخلقه ماسوني است. کسی که حامی بازگشت «سیدحسین نصر» (رییس دفتر سابق فرح پهلوی و عضو فعلی بنیاد اشرف پهلوی) به ایران است، «اسفندیار رحیممشایی» بود نه آقای حداد عادل...
هشدار تاریخی علامه مصباح: نسبت مکتب ایرانی با ایدئولوژی ماسونی
آیتالله علیه ماسونها
نوشته پیام فضلینژاد
منبع: هفته نامه 9 دی، 27 فروردین 1389، شماره 12، صفحه 3 و 6
عناوین نوشتار:
- فراماسونری: از لندن تا تهران
- دین و فراماسونری در ایران معاصر
- اسلام آمریکایی: از دین سکولار تا مکتب ایرانی
سخنراني آيت الله «محمد تقي مصباح يزدي»را پيرامون بازتوليد تشكيلات فراماسونري در ايران كه روز 24 فروردين 1390 در جمع مسئولان «شوراي عالي زنان» ايراد شد، بايد يكي از مهمترين سخنرانيهای تاريخ سياسي معاصر دانست؛ چه اينكه نمادها و نشانههاي معرفتي- سياسي دو دهه گذشته حكايت از ظهور پديدهاي به نام «كودتاي ايدئولوژيك ماسونها» در ايران دارد كه در تحليلهاي امنيتي، موفقيت چنين كودتايي را «شرط لازم» براي «سقوط فيزيكال» يك نظام سياسي ميدانند. هر چند دو ماه پيش نیز يكي از نزديكان آيت الله مصباح يزدي در گفتگويي خبر از نقطه نظرات ايشان پيرامون «افزايش نفوذ جريان فرهنگي فراماسونري در بدنه دولت» داده بود، اما اينبار اشارات صريح رييس «موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)» به شاخصهاي اين فرقه نفوذي و مقايسه تطبيقي آن با رويكردهاي شبه معرفتي مانند «مكتب ايراني» و «ملي گرايي» سبب شد تا دوباره حساسيت پيرامون كاركرد فراماسونري در ايران از حاشيه بحثهاي تئوريك به متن مسائل سياسي كشور بيايد.
گويي تاريخ هم براي «آيت الله» - كه نه تنها «فقيه» بلكه «فيلسوفي الهي» است – و هم براي ما تكرار ميشود. او يكبار پيشتر در پايان دهه 1370 با ارائه سلسله گفتارهاي انتقادي خود پيش از خطبه هاي نماز جمعه تهران عليه گفتمان ماسوني اصلاحطلبان شوريده بود و اكنون نيز در روزهاي آغازين دهه 1390 بار ديگر با اتخاذ موضعي به هنگام عليه بازتوليد ايدئولوژي و تشكيلات فراماسونري در ايران به ميدان آمده است. با اين تفاوت كه يك دهه پيش، آيتالله «مصباح يزدي» به «خودي ها» پيرامون نفوذ «غيرخودي ها» هشدار داد، اما نگراني امروز او از «نفوذ ماسونها در جريان خودي» است؛ هر چند محور هر دو هشدار آيت الله به فاصله يك دهه، ظهور قرائتهاي التقاطي ديني از «اسلام سكولار» و «نسبي گرايي» تا «مكتب ]اسلام[ ايراني» و «ملي گرايي» است. هشدار آيت الله روشن است: نزاع ميان «اسلام آمريكايي» با «اسلام ناب محمدي(ص)» با صورتي نوين و ماهيتي ثابت براي «تجزيه دين» - این بار توسط فرقه مشائیه- ادامه دارد و بنابر آموزههاي امام خميني(ره) نباید از اين دشوارترين «جنگ عقيدتي» ميان حق و باطل غافل بود. براي همين آيت الله مصباح يزدي ميگويد: «خطري كه من احساس ميكنم شديدترين خطري است كه تاكنون اسلام را تهديد كرده است و آن هم از سوي نفوذيهايي است كه در بين خوديها در حال رشد هستند.»
فراماسونري؛ از لندن تا تهران
ظهور لژهاي سري فراماسونري را در جهان بايد در دهه هاي 1650 و 1660 ميلادي در «دانشگاه آكسفورد» انگلستان جستجو كرد؛ دانشگاهي كه هفته گذشته نيز نامش به سبب حمايت از «مهدي هاشمي» در صدر اخبار جنجالي قرار گرفت. دانشمنداني مانند «اسحاق نيوتن» و فلاسفه تجربه گرا مانند «جان لاك» - كه تئوري «جامعه مدني» او در نيمه دهه 1370 به شعار اصلاح طلبان و دولت «سيدمحمد خاتمي» بدل گشت - از نخستين كساني بودند كه با تاسيس انجمنهاي مخفي زمينه هاي رشد فراماسونري را فراهم ساختند و با توليد «مباني نظري سرمايهداري» به تدوين ايدئولوژي ماسوني كمك كردند.
فراماسونري در اروپاي قرن هفدهم، از يك سو مبنايي ايدئولوژيك و زيربنايي معرفتي يافت كه پروتستانهاي مسيحي آن را بر شاخصهاي «ليبراليسم كلاسيك» (با تكيه بر مالكيت خصوصي و مشروعيت سرمايه داري) و «اومانيسم الحادي» (با تكيه بر انسان محوري و انكار فطرت الهي) بنا كردند؛ پيشروان آن شعار «عشق به انسان» و واژگان سه گانه «آزادي، برابري، برادري» را با نوعي از «معنويت يهودي» (كاباليستي/ صهيونيستي) و «تساهل مذهبي» درآميختند و سرانجام از دل رواج اين مباني تئوريك، در دهه 1680 يك تجديدنظرطلبي بزرگ و سپس كودتايي ايدئولوژيك عليه آئين مسيحيت آغاز گشت كه به تحولات موسوم به «انقلاب باشكوه» 1688.م انگلستان رسيد؛ اين اولين «انقلاب مدرن» به روايت اصلاحطلبان سكولار، اما در واقع نخستين «كودتاي ماسوني» در جهان بود و از قضاء توسط «حزب سبزهاي انگلستان» (حزب ويگ ها) و سرمايه داران يهودي به وقوع پيوست و نخستين حلقه از كودتاهايي بود كه موج آن به فرانسه و سپس آمريكا در سال 1789.م رسيد.
دين و فراماسونري در ايران معاصر
اگرچه موج ترويج ايدئولوژي ماسوني با دستور «جرج سوم» پادشاه انگلستان به «سر گوراوزلي» (سفير وقت بريتانيا در تهران) به ايران نیز رسيد، اما تاسيس «انجمن مخفي فراموشخانه» توسط «ميرزا ملكم خان ارمني» را در سال 1275ه.ق نخستين تكاپوي رسمي- تشكيلاتي فراماسونرها ميدانند كه براي ساخت طبقه روشنفكران سكولار (غيرديني/ عرفي) و گسترش فلسفه اومانيستي پديد آمد تا به روايت ملكمخان، اين روشنفكران از دل قرآن و با استفاده ابزاري از اسلام به صورتبندي گفتمان ليبراليستي بپردازند؛ گفتماني التقاطي كه با شعار «رنساس اسلامي» به پيدايش «اسلام ليبرال» انجاميد و در تحولات منتهي به «انقلاب مشروطه» نيز نقش آفرين بود. يكي از كليدي ترين بخشهاي سخنراني آيت الله مصباح يزدي معطوف به همين بازه زماني و شيوه عمل ماسون ها است، چنانكه اين فيلسوفِ متأله معاصر از رهگذر مقايسه تطبيقي ميان دوران مشروطه با عصر پس از انقلاب اسلامي ميگويد: «امروزه در درون جامعه ما تشكيلات فراماسونري در حال شكل گرفتن است و همان طور كه در دوران مشروطه، فراماسونري با شعار قرآن و اسلام پيش آمد، امروز نيز فراماسونري با شعارهاي اسلام و انقلاب جلوه ميكند و تحت پوشش آن حرف خود را بيان مي كند، يعني قالب را حفظ و محتوا را عوض ميكند.»
ماسونهاي ايران هيچگاه از روش ميرزا ملكم خان براي «استفاده ابزاري از دين» عدول نكردند و در طول سه دهه تاريخ انقلاب اسلامي كوشيدند تا اصول موضوعه گفتمان ليبرال سرمايه داري را از دل اسلام استخراج و استنتاج كنند و تئوري هاي ماسوني را با مستندات قرآني درآميزند تا تجديدنظرطلبي ايدئولوژيك خود را به نام «اصلاح طلبي ديني» پيش ببرند، چرا كه به روايت «مصطفي ملكيان» (ايدئولوگ جريان موسوم به روشنفكري ديني) هيچ گفتماني در ايران بدون اتكاء به ادبيات ديني رشد نخواهد كرد و حتي لائيكها نيز براي گسترش آراء خود راهي جز استفاده از ادبيات مذهبي ندارند. اين همان روشي بود كه «عبدالكريم سروش» و «محمد مجتهد شبستري» براي صورتبندي تئوري «دين سكولار» از پايان دهه 1360 در حلقه ماهنامه «كيهان فرهنگي» پيش گرفتند. سروش از ارديبهشت 1367 تا هنگام توقف انتشار «كيهان فرهنگي» در زمستان 1369 به انتشار سلسله گفتارهای «قبض و بسط تئوريك شريعت» پرداخت كه در آن تمام اركان ايدئولوژي ماسوني، از هرمنوتيك متن قدسي تا نسبيگرايي ديني تحت عنوان «قرائت رحماني از اسلام» جمع شده بود و ديري نپائيد كه در پائيز 1370 با انتشار ماهنامه «كيان» كوشش مستمر براي گسترش تفسير سكولار از اسلام انسجام و صورت تازهاي يافت. حلقه كيان، در نيمه اول دهه 1370، از يك سو با مشاركت مروجان فراماسونري (مانند رامين جهانبگلو) به نهادينه ساختن تئوري جامعه مدنيِ «جان لاك» (از نخستین فلاسفه فراماسون) پرداخت و از سوي ديگر، با انتشار آراء جناح موسوم به «روشنفكران ديني» مانند «عبدالكريم سروش»، «محمد مجتهد شبستري»، «محسن كديور»، «محمدتقي فاضل ميبدي» و... به قرائت سازي از متن قدسي قرآن روي آورد.
گفتمان «اسلام سكولار» يك «كودتاي ايدئولوژيك» عليه فلسفه انقلاب اسلامي بود و نزاع ميان «اسلام آمريكايي» و «اسلام ناب محمدي(ص)» را كليد زد؛ نزاعي سرنوشتساز كه امام خميني(ره) آن را پيچيده ترين و دشوارترين «جنگ عقيدتي» در جبهه حق و باطل دانسته اند. رهبران فكري «اسلام آمريكايي» (دين سكولار) در ايران صرفاً مترجماني دست سوم به شمار مي رفتند كه با كپي برداري از تئوريهای فيلسوفان يهودي مانند «هانا آرنت»، «سر كارل پوپر»، «سر آيزايا برلين»، «ريمون آرون» ميخواستند «تئوري ماسوني علم» را از محافل آكادميك به عرصه عمومي بكشند. كار به جايي رسيد كه «سيدمحمد خاتمي» نيز سال 1373 در كتاب «از دنياي شهر تا شهر دنيا» فلاسفه فراماسون از «جان لاك» تا «دني ديدرو» (سردبير دايره المعارف فرانسه، ارگان فكري فراماسونري فرانسه) را آزاديخواه و ديندار معرفي كرد و شعار «جامعه مدني» را به عنوان اصلي ترين ركن تبليغات انتخاباتي خود در انتخابات رياست جمهوري دوم خرداد 1376 برگزيد. پيروزي اصلاح طلبان در دوم خرداد 1376 از سوي سروش به «پيروزي روشنفكران ديني» تعبير گشت، اما هيچگاه عصر اقتدار سياسي ماسونها در ايران فرا نرسيد؛ حتي اهداء «جايزه اراسموس» در سال 1383 از سوي «كلوپ سري بيلدربرگ» (مجمع عالي فراماسونري جهاني) و توسط «پرنس برنهارد» (وليعهد هلند) به «عبدالكريم سروش» نيز بر دايره نفوذ اين نحله سياسي در كشور نيافزود. سروش در دهه 1380 از سوي بيلدربرگي ها به لقب «پرنس اومانيستها» ملقب شد، اما اکنون چه کسی گزینه ماسونها برای دریافت پنهان یا آشکار این لقب درایران است؟!
اسلام آمريكايي؛ از دين سكولار تا مكتب ايراني
مرگ گفتمان اصلاحات در ايران، اما پايان تكاپوهاي ماسونها براي كودتاي ايدئولوژيك عليه انقلاب اسلامي نبود و صورتبندي «اسلام آمريكايي» در چهرهاي ديگر پديدار گشت. سال 1386، به پیشنهاد «مايكل لدين» (كارشناس ارشد CIA و نظريهپرداز يهودي موسسه امريكن اينترپرايز) چاپ قرآن سکولار در دستور كار «پنتاگون» قرار گرفت. يكسال بعد «عبدالكريم سروش» نيز از كنار كاخ سفيد، برای مخدوش ساختن اصالت متن و مرجعيت قرآن، وحي را به الهام و پيامبر را به شاعر تشبيه کرد و همان هنگام «اكبر گنجي» با انتشار رساله «قرآن محمدي» در «راديو زمانه» به ارائه تفسيري اومانيستي از اسلام پرداخت، اما ناگهان در ايران نيز از درون دولت اصولگرا يك فرقه انحرافي موسوم به «فرقه مشائيه» ظهور كرد كه با اتكاء آشكار به تئوريهاي «ريچارد فراي» (ايرانشناس فراماسون و عضو رسمي سازمان اطلاعات نظامي ايالات متحده) از تريبونهاي رسمي به ترويج يك «قرائت» جديد از «اسلام» دست زد: «اسلام ايراني» و «مكتب ايراني»، همان تفكري كه در كتاب «عصر طلايي فرهنگ ايران» به عنوان «قرائتي رحماني از اسلام در ايران» ستايش شده و روی دیگر سکه «تجدیدنظرطلبی اسلامی» و «تجزیه طلبی دینی» است.
تنها عملكرد سياسي «فرقه مشائیه» محل نقد و تأمل نيست؛ وقتي سال 1388 عنصر اصلي اين فرقه در دولت بر اهداء جايزه «حکمتانه بوعلي سينا» به «سيدحسين نصر» - كه از مبلغان اسلام آمريكايي و تصوف انحرافي در دانشگاه آمريكايي «جرج واشنگتن» است- اصرار ميكند و سرانجام رييس دفتر «فرح پهلوي» در دهه 1350 به واسطه کوشش اين دولتمرد دل ربوده از رياست محترم جمهوري «براي فعاليتهاي برجسته همبستگي ساز دانش و معنويت در ارتقا کيفيت زندگي» ستوده ميشود، بايد از سطح يك بحث سياسي به درون يك مساله معرفتي رفت. تبليغات «فرقه مشائيه» عین تفكر اومانیستي برخاسته از غرب سکولار است؛ چنانكه اصليترين عنصر اين جريان حاشيه ساز در سخنرانيهاي خود گفت «تعظيم به انسان برابر تعظيم به خداوند است» و وعده «خداشدن انسان» را داد؛ وعده اي كه چهار قرن پيش در عصر موسوم به «روشنگري» فراماسونرهايي مانند اصحاب دايره المعارف فرانسه دادند و نتيجه آن جز فروپاشي اركان پروژه مدرنيته نبود.
فرجام فروپاشي مدرن ها به آنجا رسيد كه سال 2005 «ريچارد رورتي» (بزرگترين فيلسوف آمريكا) با اعلام «مرگ فلسفه غرب سكولار» از «تراژدي غرب مدرن» گفت و حالا، هنگامي كه مرگ ايدئولوژيك ايالات متحده آمريكا رقم خورده و بيداري اسلامي خاورميانه تحقق يافته است، «فرقه مشائيه» در پوشش ادبيات مذهبي بر ترويج «مكتب ايراني» (قرائت ايراني از تشيع) اصرار مي ورزد. اصلي ترين گزاره اين فرقه، يعني شعار «خدا شدن انسان» (اومانيسم اسلامي) كه هر از گاهی با عبارات «سلام بر انسان» و «عشق به انسان» در هم می آمیزد، ترجمه دست چندم و كپي برداري كهن هاي از تئوري «اسلام آمريكايي» براي «تجزيه دين» است. این گزاره لاجرم به «همسان پنداری» و چه بسا «همذات پنداری» انسان و خدا می انجامد و از حيث معرفتي مغایر با اندیشه «فقر ذاتی انسان» است که در مکتب اسلام ناب امام خمینی(ره) متجلی است. این فرقه که میکوشد خود را با عرفان و معنویت اسلامی گره بزند، رودررو با حقیقت عرفان و سلوک «عارفان مبارزه جو» است که در آن حضرت روح الله می فرمایند: «ما همه هیچیم و هرچه هست از او و به سوی اوست.»
شعارهای تبليغاتي «فرقه مشائیه» نه تنها یادآور نقطه آغازین فلسفه اومانیستی و مشرب لیبرال سرمایه داری در غرب، بلكه تداعي گر يك گفتمان ناقص الخلقه ماسوني است. اين فرقه نوظهور اگرچه نه خاستگاه اصیل فلسفي و نه پتانسيل عمیق اجتماعي دارد، اما نبايد مواجهه انتقادي با آن را صرفاً به سطح يك جدال سياسي تنزل داد و از خطر معرفتي آن براي «اسلام ناب محمدي» غفلت كرد.
اين هشدار تاريخي آيت الله «محمدتقي مصباح يزدی» به ما و دکتر «محمود احمدی نژاد» است؛ رییس جمهوری که حضرت استاد، مهمترین نقش را در دفاع از وی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری داشته است و اکنون نیز ایشان درباره خطر نفوذیها در دولت اصولگرا مي گويند: «خطري كه من احساس ميكنم شديدترين خطري است كه تاكنون اسلام را تهديد كرده است.»