[نوشته پیام فضلینژاد، رزونامه کیهان] «كيهان» از مدت ها قبل «زنگ خطر» را به صدا درآورده بود و هفته نامه كيهان هوايي نيز روز 21 تيرماه و يك هفته پس از سفر محرمانه سروش به آلمان، گزارشي مفصل از اهداف و انگيزه هاي آن چاپ كرد.44 طبيعتاً افشاي يك جلسه محرمانه كه با ترتيبات امنيتي منحصر به فرد برنامه ريزي و برگزار شده است، سيستم اطلاعاتي كشور را حساس مي كرد و سروش را در موقعيت يك «سوژه امنيتي» قرار مي داد. از اين رو چند اقدام سلسله وار براي سرپوش گذاشتن روي ماجراي «رسوايي امنيتي سروش» انجام شد.
:::لینک پاورقی در کیهان:::
::: صفحه ویژه «ارتش سری روشنفکران» در سایت «بچههای قلم»:::
اتفاق اول به فاصله كوتاهي رخ داد و روز 3 مرداد 1374 انتشار «نامه سرگشاده 107 نويسنده، روشنفكر و سياستمدار» به رئيس جمهور در حمايت از سروش بستر تازه اي را براي تحليل ابعاد ديگر ماجرا به وجود آورد. نقش چهره هاي برجسته سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در تهيه و نشر اين نامه سرگشاده نقشي برجسته به چشم مي آمد؛ خصوصاً با حضور بهزاد نبوي، محسن آرمين، مصطفي تاج زاده، هاشم آغاجري و مهم تر از آنان كسي كه كنار سروش مي توانست يك حلقه سياسي بسازد: سعيد حجاريان كه روزگاري با سعيد امامي در وزارت اطلاعات همكاري داشت و با اسم مستعار جهانگير صالح پور در ماهنامه كيان مي نوشت. غير از امضاء مديران مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري مثل محسن كديور و عباس عبدي، اين نامه امضاء يك سياستمدار مرموز دولت هاشمي رفسنجاني يعني محمدتقي بانكي (رئيس شركت ملي فولاد ايران) را پاي خود داشت. فقط يك سال بعد بسياري از اين افراد در ستاد انتخاباتي معروف به «به آفرين» براي حمايت از كانديداتوري سيد محمد خاتمي گردهم آمدند.
امضاءكنندگان نامه «107 نفر» به رئيس جمهور از محدوديت هاي عبدالكريم سروش براي سخنراني در دانشگاه هاي كشور شكايت كردند و هاشمي رفسنجاني نيز در حاشيه نامه خطاب به سيدمصطفي ميرسليم (وزير وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي) دستور داد: «بازرسي شوراي عالي انقلاب فرهنگي سريعاً پيگيري كند.» فرداي انتشار نامه سرگشاده به رئيس جمهور، حسين شريعتمداري با انتشار يادداشتي در كيهان نوشت اين نامه براي سرپوش گذاشتن روي رسوايي امنيتي سروش است:
اگر موضوع سخنراني آقاي سروش مباحث «علمي» بوده است، چرا درخواست «جلسه سري» و «محرمانه» كرده اند؟! مگر مطالب علمي را درگوشي و سري مطرح مي كنند؟! بالاخره بعد از افشاي اين ماجرا
- كه هرگز احتمال آن را نمي دادند - و بعد از روبه رو شدن با سوالات فراواني كه درباره اين اقدام مشكوك مطرح شده بود، آقايان به فكر چاره افتاده و براي آنكه اين «ماجراي رسوا كننده» را تحت الشعاع قرار دهند، با «دستپاچگي» اعلاميه (نامه) فوق الذكر را تهيه و پخش كرده اند تا به زعم خود «علاج واقعه» را قبل از وقوع كرده باشند!45
سرانجام وزارت امور خارجه آلمان وادار شد تا با صدور بيانيه اي درباره اين جلسه جنجالي توضيح بدهد. بيانيه صريحاً تأييد كرد كه سفر عبدالكريم سروش به دعوت رسمي «دولت آلمان» و براي رايزني مقامات وزارت خارجه اين كشور با اين شخصيت ايراني انجام شده است.46 بلافاصله اتفاق بعدي افتاد؛ رسانه هاي انگليسي به نقل از يك مقام امنيتي نوشتند برجسته ترين روشنفكر ديني ايران در اين نشست براي اروپايي ها روشن ساخت «آنچه اكنون مورد بحث است، عدم وجود و امكان بروز و بيان عقايد متفاوت نيست؛ بلكه مسئله وجود يك مرجع تقليد به عنوان ولايت فقيه است كه در نهايت، حرف اول را مي زند.»47 پس از اين رسوايي امنيتي، سروش هم مجبور شد تا در برابر افشاگري هاي پياپي روزنامه كيهان واكنشي از خود نشان بدهد. جوابيه اش اين بار خواندني و قلمش با استحكام به نظر نمي رسيد و سخن خود با شريعتمداري را چنين به پايان برد:
خانم «آنه ماري شيمل»، اسلام شناس برجسته آلماني در جلسه «انجمن سياست خارجي آلمان» حاضر بودند پس از پايان سخنراني به من و به زبان فارسي گفتند «چشم بد دور!»48
انتشار «جوابيه دكتر سروش و سخن ما» روز 17 مرداد در روزنامه كيهان را مي توان از مهم ترين مقدمات آغاز يك فصل سياسي جديد در تاريخ سياسي معاصر انقلاب اسلامي دانست. براي نخستين بار يك روزنامه پرنفوذ در منطقه به افشاي پروژه امنيتي ماموري پرداخت كه نقش مارتين لوتر اسلام را بازي مي كرد و به تدريج ايده هاي ترجمه اي او به مبناي ايدئولوژيك اصلاح طلبان بدل مي گشت. بنابراين جناح سياسي حامي عبدالكريم سروش با رسوايي نابهنگامي مواجه شدند؛ نه يك رسوايي سياسي ساده، يك رسوايي سياسي امنيتي كه بلافاصله معناي «جاسوسي آكادميك» را به ذهن تحليلگران زبده اطلاعاتي متبادر مي ساخت.
هفته نامه نيمروز (لندن) در همين ايام مصاحبه مهرزاد بروجردي، تاريخ دان سياسي را با بخش فارسي راديو آمريكا منتشر كرد. بروجردي كه خود با يك واسطه از بازيگران پروژه هاي CIA در حيطه مديريت حلقه هاي ميانجي و روشنفكري ايران است، در اوج خامي كوشيد تا مثلاً با يك تير دو هدف را بزند: ابتدا سروش را از اتهام «جاسوسي براي جمهوري اسلامي» تبرئه كند. سپس به خيال خود تحليل گران سياسي و مقامات دولتي ايران را «فريب» دهد و از او چهره يك روشنفكر غيرسياسي با شخصيتي معتدل - نه برانداز- را بسازد. اين عضو ارشد بنياد مطالعات ايران (به رياست اشرف پهلوي) گفت:
به اين عنوان كه «عبدالكريم سروش» در اوايل انقلاب اسلامي بخشي از «ماشين حكومتي» بوده است، نمي شود «مهر طرد» بر او زد. «اكثريت مردم» به جاي آنكه افكار «متفكرين جامعه» را ببينند، «مهر طرد» بر آن ها كه مخالفشان بودند، زدند. اين درست نيست كه ما بينديشيم استبداد سياسي، ركود فكري را هم به دنبال دارد. چنين نيست؛ چون محدوديت هاي فرهنگي جمهوري اسلامي نمي تواند جلوي پيشبرد قشر«روشنفكر» را بگيرد. دكتر سروش قصد «براندازي حكومت» را ندارد. او خود را يك «فرد سياسي» نمي داند. او در«معرفت» و «اصلاح ديني» نظرهايي را عنوان كرده است.49
اعتباري كه زود فروريخت
مي شود با اطمينان گفت اتفاقاتي كه در صحنه سياسي و امنيتي مي افتاد، روي تحليل ها و تخمين هاي مهرزاد بروجردي يكسره خط قرمز مي كشيد. ديويد هول، فيلسوف سياسي معاصر استدلال جالبي درباره «اصلاح طلبي ليبرال» دارد. او يك بار وقتي در دانشگاه فلوريدا مقام استادي داشت، نظريه جالبي را ارائه داد و نوشت:
دعوت به «پلوراليسم»، «كثرت گرايي غربي» و «جامعه مدني» توسط 2 گروه سياسي مختلف صورت مي گيرد: يكي توسط گروه سياسي جديدي كه براي دستيابي به «قدرت» مبارزه مي كنند؛ ديگري به وسيله گروهي از شخصيتها كه بر مسند قدرت نشسته اند، اما پيش بيني مي كنند كه به زودي قدرت را از دست بدهند.50
نيمه دهه 1370 وضعيت سياسي اصلاح طلبان در مرز ميان 2 گروهي بود كه پرفسور هول در نظريه جنجالي اش ترسيم كرده است؛ طيفي كه يك سويش مانند عبدالكريم سروش و محمدمجتهد شبستري با ژست هاي آكادميك شعار «روشنفكران: قدرتمندان بي مسند» را مي دادند، اما در پشت پرده با كارگزاران دولت سازندگي از محمدتقي بانكي تا غلامحسين كرباسچي پيوندهاي تنگاتنگي داشتند؛ و سوي ديگرش كاملاً برعكس: اعضاء حزب كارگزاران ايران به عنوان «صاحب منصبان دولتي» و «سياستمداران تكنوكرات» مثل سيدحسين مرعشي از «مديريت انتقال قدرت» پس از پايان دوره دوم رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني مي گفتند.51 در عين حال، طيف هاي ليبرال/ سكولار موسوم به «اصلاح طلب» نه تنها از «سياست زدگي مفرط» بلكه از يك «آوارگي معرفتي» زجر مي بردند تا جايي كه حتي رسول نفيسي، سرپرست ايران پژوهان كالج استير در ويرجينياي ايالات متحده با انتشار نتايج پروژه تحقيقاتي خود اعلام كرد:
«روشنفكران ديني» اقتباسي ناقص و پرغلط از معنا و مبناي «جامعه مدني»و«پلوراليسم» انجام داده اند؛ در نتيجه تئوري هاي آنان فاقد حداقل استانداردهاي علمي و اصول معتبر فلسفي است.52
به تدريج از حامد الگار كه يك استاد مسلمان در رشته ايران شناسي دانشگاه بركلي است تا شوراي روابط خارجي آمريكا يا ماهنامه پر و ماهنامه راه آزادي، هر يك به نوعي اذعان مي كردند كه پروژه «روشنفكري ديني» يك پروژه سراپا «سياسي» با «مديريت خارجي» براي تحقق هدف «براندازي» نظام ايران است؛ نه به خيال مهرزاد بروجردي يك «پروژه معرفتي غيرسياسي». براي نمونه، دي ماه 1374 بابك اميرخسروي يادداشتي در ماهنامه راه آزادي (ارگان حزب دموكراتيك مردم ايران) چاپ كرد. او در يادداشت «جبهه جمهوري خواهان دموكرات» تحليلي از چگونگي «ائتلاف» ميان اپوزيسيون خارج كشور با نيروهاي سياسي داخل ايران ارائه داد. او ابتدا سروش و سپس حبيب الله پيمان و عزت الله سحابي را 3 چهره سياسي برتر به عنوان حلقه هاي اتصال اين 2 جريان (داخلي و خارجي) معرفي كرد. ¤ دي ماه 4731 «بابك اميرخسروي» از اعضاي شوراي مركزي «حزب توده ايران» در نيمه اول دهه 0631، يادداشتي در ماهنامه راه آزادي(ارگان حزب دموكراتيك مردم ايران) چاپ كرد و تحليلي از چگونگي «ائتلاف» ميان اپوزيسيون خارج كشور با نيروهاي سياسي داخل ايران ارائه داد. او ابتدا سروش و سپس حبيب الله پيمان و عزت الله سحابي را 3 چهره سياسي برتر به عنوان حلقه هاي اتصال اين دو جريان(داخلي و خارجي) معرفي كرد.