پيام فضلي نژاد با انتشار یادداشتی با عنوان «افشای آنچه فاش بود!» در شماره 1 تیر 1389 روزنامه کیهان و نیز در مصاحبهای اختصاصی با خبرگزاری فارس به تحلیل ابعاد مختلف پروژه ترور شخصیت فرجالله سلحشور، کارگردن سریال پرمخاطب «یوسف پیامبر» پرداخت و زوایایی از جنگ نرم «شواليه هاي سكولار» با «سلحشوران مسلمان» در عالم هنر را آشکار کرد.
:::لینک یادداشت پیام فضلینژاد در کیهان:::
:::لینک مصاحبه اختصاصی با فارس: 6 استدلال برای دفاع از کارگردان «یوسف پیامبر»:::
:::صراط نیوز: فقیه اصلاحطلبان، جواز تماشای فیلم اروتیک را میداد:::
:::گزارش تفصیلی شبکه ایران پیرامون دفاع فضلینژاد از سلحشور:::
:::تحلیل سایت سینمای ما از یادداشت پیام در کیهان:::
:::تحلیل سایت فرارو از یادداشت پیام در کیهان:::
:::بازنشر مصاحبه در سایت الف:::
:::بازنشر مصاحبه در جهان نیوز:::
:::بازنشر یادداشت در سایت قلم پرس:::
:::بازنشر یادداشت در سایت پیام خرداد:::
:::بازنشر یادداشت در سایت فرهنگ انقلاب اسلامی:::
:::صفحه بحث پیرامون یادداشت در شبکه اجتماعی بیشمار:::
عناوین مهم:
*شيخ «يوسف صانعي» سال 1378 با صدور فتوايي جواز «نمايش زن مسلمان بي حجاب در سينما و تلويزيون» را مي داد و رقص جوانان با موسيقي پاپ را مانند «غسل نشاط» مستحب مي شمرد.
*شيخ «اسدالله بيات» كه حتي فلسفه حكومت ولايي را انكار مي كند، سال 1379 فعاليت خوانندگان زن مانند «گوگوش» و «تك خواني زن» را بلااشكال مي دانست.
*شيخ «حسين موسوي تبريزي» كه فقيه اصلاح طلبان شده است، سال 1380 از «سيما بينا» ستايش مي كرد و جواز تماشاي فيلم هاي اروتيك (سکسی) را مي داد.
*بهرام بیضایی، فیلمساز ضدانقلاب، عضو فرقه ضاله بهائیت است.
*تهمینه میلانی، فیلمساز فمینیست، به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و براساس ظن قوی، ارتباط با یک گروهک تروریستی بازداشت شده بود.
متن کامل یادداشت پیام در کیهان و مصاحبه وی با خبرگزاری فارس را در ادامه مطلب بخوانید.
جنگ نرم «شواليه هاي سكولار» با «سلحشوران مسلمان» در عالم هنر
افشای آنچه فاش بود!
پيام فضلي نژاد
سكولاريسم به هيچ روي، تاب و توان تحمل اصول گرايي اسلامي را ندارد. براي همين اصلاح طلبان از هر روزنه و فرصتي براي «عمليات سياه رسانه اي» عليه اصولگرايان بهره مي گيرند. حالا «شواليه هاي سكولار» به جنگ نرم با «سلحشوران مسلمان» در عالم هنر آمده اند و مي خواهند با ترور شخصيت آنان، دستاوردهاي «هنرمندان متعهد» را نزد مخاطبان جهاني شان بي اعتبار سازند؛ چون براي اصلاح طلبان «زايش فرهنگي اصول گرايي» حتي خطرناك تر از اقتدار سياسي آن است. از اين رو «فرهنگمردان» را نيز مانند «سياستمداران» دشمن خويش مي پندارند و عليه شان دست به توطئه مي زنند. گرچه هر پروژه جنگ رواني، دير يا زود، دست طراحانش را رو مي كند، اما اين بار خيلي زود چنين اتفاقي افتاد. چرا چنين قضاوت مي كنيم؟
اول؛ يادمان نرود كه اصلاح طلبان چه بر سر «هنراسلامي» آوردند. ايدئولوژي اصلاحات براي بسط سكولاريسم، همواره از يك مخزن فرهنگي سازمان يافته تغذيه مي كرد و از اين رهگذر، به تدريج تمام عرصه هاي افكار عمومي را به تسخير خود درآورد. رسانه، سينما و هنر ابزار تسخير ذهن ها بود، نه ابزار تعالي شهروندان و براي اين كار، اصلاح طلبان نه فقط سينماگر و بازيگر، بلكه فقيه و مجتهد نيز در اختيار داشتند. مثلا شيخ «يوسف صانعي» كه امروز با سران فتنه سبز همراه است، سال 1378 با صدور فتوايي جواز «نمايش زن مسلمان بي حجاب در سينما و تلويزيون» را مي داد و رقص جوانان با موسيقي پاپ را مانند «غسل نشاط» مستحب مي شمرد؛ شيخ «اسدالله بيات» كه حتي فلسفه حكومت ولايي را انكار مي كند، سال 1379 فعاليت خوانندگان زن مانند «گوگوش» و «تك خواني زن» را بلااشكال مي دانست؛ شيخ «حسين موسوي تبريزي» كه فقيه اصلاح طلبان شده است، سال 1380 از «سيما بينا» ستايش مي كرد و جواز تماشاي فيلم هاي اروتيك را مي داد. لطفا اين فضا را در ذهن تان مجسم كنيد، پيوندهاي هنر سكولار و سياست ليبرال با يكديگر را ببينيد و در كنارش، فيلم هاي آن روزها را هم به ياد آوريد؛ آن وقت قدر « هنرمندان متعهد» را خواهيم دانست. «محسن مخملباف» كه اكنون در قلب اپوزيسيون برانداز جاي دارد، «تست دموكراسي» را مي ساخت تا از بيانيه هاي سياسي «حزب مشاركت ايران» نسخه اي تصويري بسازد. «بهرام بيضايي» كه عضويتش در فرقه ضاله بهائيت را تكذيب نكرده است، فيلم «سگ كشي» را روي پرده سينماها آورد تا با ايماء و اشاره هاي هنري، دستاوردهاي انقلاب را به سخره بگيرد يا «تهمينه ميلاني» كه در خيال خود سرآمد شواليه هاي فمينيست بود، با فيلم «نيمه پنهان» گرچه آبروي فيلم و فيلم سازي را برد، اما اصلاح طلبان را به سبب مشاركت در انقلاب فرهنگي به توبه از گذشته شان فرا مي خواند.
دوم؛ يادمان نرود كه شواليه هاي سكولار چگونه اقتدار قوه قضائيه را به بازي گرفتند. سال 1380 علائم خطر پروژه «عمليات سياه» در سينماي ايران به اوج خود رسيد. «تهمينه ميلاني» در مظان اتهام «ارتباط با بيگانگان» و «اقدام عليه امنيت ملي» قرار گرفت. ظن قوي اين بود: اين كارگردان سينما از اعضاء يك گروهك تروريستي براي ساخت فيلم هايش خط مي گيرد. بازداشت ميلاني، هياهويي آفريد و ابتدا قوه قضائيه بر ادامه قرار بازداشت پاي فشرد. وقتي ميلاني در زندان اوين بود، به ديدار يك مقام بلندپايه قضايي رفتم و او مجازات اتهامات اين سينماگر را در حد احكامي چون «حبس ابد» و «اعدام» مي دانست. قاضي پرونده، شهيد حسن مقدسي در دادگاه انقلاب نيز مي گفت تحقيقات امنيتي به احراز و اثبات اين اتهامات خواهد انجاميد. سپس در جلسه «كميسيون حقوق بشر اسلامي» پيرامون بررسي اين موضوع شركت كردم؛ كميسيوني كه رئيس آن آقاي «حسن ضيايي فر» بود. كميسيون، دامنه پرونده اتهامي و ادله مدعي العموم را چنان وسيع و نافذ مي دانست كه خود را از كمك به «تهمينه ميلاني» عاجز مي ديد، اما مافياي اصلاح طلبان در سينماي ايران (كه «اتحاديه تهيه كنندگان و توزيع فيلم ايران» مظهرش بود) با ايجاد يك كمپ فشار رسانه اي براي آزادي «تهمينه ميلاني» كوشش كرد. امروز ديگر كسي از سرنوشت آن پرونده قضايي جنجالي كه 5 سال بلاتكليف روي ميز ماند، نمي پرسد يا براي بسياري، هنوز روشن نيست كه چگونه فيلم «پارتي» كه با حكم قاضي دادسراي مبارزه با مفاسد اجتماعي يك هفته توقيف شد، دوباره روي پرده رفت؟ مافياي اصلاح طلبان در سينما براي مبارزه با قانون، مي خواستند قوه قضائيه را از حوزه هنر و سينما خلع يد كنند.
سوم؛ يادمان نرود كه كدام سينماگران از «منشور هنر متعهد» دفاع كردند. اگر سكولارها «شواليه» داشتند، اصولگرايان نيز «سلحشور» داشتند. («شواليه» و «سلحشور» معنايي مترادف با يكديگر دارند.) چه هنرمندان بسياري كه در آن غوغاي عصر اصلاحات، همان هنگام كه اقتدار قانوني دادگستري براي مبارزه با اباحه گري فرهنگي تضعيف مي شد، سلحشورانه و دليرانه به «منشور هنر متعهد» وفادار ماندند. در برابر آن موج سهمگين اباحه گري، روياروي «مكتب سينماگران سياه» و مقابل «مافياي سينماي ايران» ايستادند و حتي براي جذب مخاطب، تن به حيله هاي مشتي سينماگر سكولار ندادند. «فرج الله سلحشور» يكي از سخنگويان برجسته «هنر متعهد» در عصر اصلاحات بود كه منشورش را امام خميني(ره) چنين ترسيم كرد: «تنها هنري مورد قبول قرآن است كه صيقل دهنده، اسلام ناب محمدي(ص)، اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت ها باشد. هنري زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايه داري مدرن و نابود كننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بي درد، و در يك كلمه اسلام آمريكايي باشد.» سلحشور از رهگذر جنجال ها و هياهوها و تبليغات رسانه اي به شهرت نرسيد، بلكه گام به گام با اخلاص پله هاي ترقي را پيمود تا ميراثي ارزنده بيافريند و پخش سريال «يوسف پيامبر» اوج طلوع دلنواز يك هنرمند قرآني بود.
از اين رو، «ولي امر مسلمين جهان» كه سرآمد هنرشناسان و زيباشناسان هستند، در اقدامي نادر و براي تجليل از هنر متعهد، عوامل ساخت سريال را به حضور پذيرفتند تا بر تلاش و اخلاص سلحشور و همكارانش قدر بگذارند.
چهارم؛ يادمان نرود كه مافياي سينما مدام عليه هنرمندان متعهد توطئه مي كند. اين مافيا، يك تكه از پازل اصلاح طلبان است كه همچنان به حياتش ادامه مي دهد و براي تحقق اهداف سياهش مي كوشد تا همه را بازي دهد. براي همين، گاهي نهادها و شخصيت هايي كه از آنان انتظار نمي رود، ناخواسته در زمين مافيا توپ مي زنند. همان مافيايي كه «تهمينه ميلاني» را از زندان نجات داد، حالا در خيال زنداني كردن «فرج الله سلحشور» است؛ چون او بارها در برابر آنان ايستاد و عليه فساد در سينما سخن گفت. مثلا وقتي «خانه سينما» در مسير اجراي پروژه «مبادلات مردم به مردم» وزارت خارجه آمريكا قرار گرفت و مديران ضد ايراني «سينماي هاليوود» را به ايران آورد،سلحشور به ميدان آمد و گفت «مافياي سياسي و اقتصادي سينماي ايران را افشا مي كنم.» همين كافي بود تا با شكايتي او را به «دادسراي كاركنان دولت» فراخوانند، براي اينكه بفهمد قبل از هرگونه افشاگري بايد عواقب سخنانش را بداند! سپس رسانه هاي اصلاح طلب، مانند روزنامه «اعتماد»، پروژه ترور شخصيت كارگردان «يوسف پيامبر» را كليد زدند و رسانه هاي ضدانقلاب خارج كشور نيزبه سرعت با آنان هم داستان شدند، اما نزد مافيا انگيزه هاي پنهاني قدرتمند ديگري هم وجود داشت. «سيد حسن نصرالله» به سلحشور مي گفت شما خباثت اجداد بني اسرائيل را به زيبايي فاش كرديد و براساس ارزيابي «وزارت امور خارجه ايران» نيز پخش سريال «يوسف پيامبر» سبب اقبال فراوان جهانيان به انقلاب اسلامي شده است.
ناگهان چهره اي ناشناس عليه سلحشور به ميدان آمد و مدعي شد كه ايده فيلمنامه «يوسف پيامبر» از آن اوست. او ابتدا در دادسراي كاركنان دولت شكايت كرد، اما قرار منع تعقيب سلحشور صادر گشت. سپس به قرار اعتراض كرد و پرونده براي اظهارنظر به دادگاه ارجاع شد؛ دادگاهي كه بايد متعرض راي آن شويم چون با تشكيل «هيئت كارشناسي» در واقع به ماهيت پرونده ورود كرد؛ در حالي كه فقط بايد درباره قرار «منع تعقيب» اظهارنظر مي نمود، اما از چارچوب صلاحيت خود خارج شد. هيئت كارشناسي اي كه بايد متعرض به شأنيت و عملكرد آن شويم، چون استدلال هاي عجيب و غريبي عليه سلحشور ساخت و شگفت انگيزتر از همه كسي استفاده از عنوان «رئيس هيئت كارشناسي» (در عالم حقوق عنواني با نام «رئيس» هيئت نداريم) هم به جاي وكيل مدافع شاكي نشست و هم به جاي قاضي. او در «خبرگزاري شهر» (وابسته به شهرداري تهران) عليه سلحشور يك جنگ رواني گسترده راه انداخت و به دروغ گفت كه كارگردان سريال «يوسف پيامبر» به 3 سال زندان و 15 ميليارد ريال جريمه محكوم شد! (1) وقتي در مقام تصحيح اين اظهارات بي پايه برآمد، كار را خرابتر كرد و گفت كه من فقط قانون را شرح داده ام،(2) در حالي كه وظيفه كارشناس فقط اظهارنظر فني درباره مسائل تخصصي آن صنف است، نه شرح قانون و صدور حكم به جاي قاضي- راي غيرقطعي دادگاه - كه از قضاء دوباره به دادسرا جهت تحقيقات ارجاع شده است - توسط شاكي در اختيار خبرگزاري «ايلنا» (ارگان رسانه اي اصلاح طلبان) قرار مي گيرد و «ايلنا» هم در اقدامي غيرقانوني با نشر نسخه اي از دادنامه، خبر محكوميت كارگردان «يوسف پيامبر» را اعلام كرد (3) پس از آن يك پروژه هماهنگ رسانه اي كليد خورد تا براي ترور شخصيت سلحشور، از او چهره يك «سارق هنري» را بسازند. سايت «تابناك» پروژه خود را به جايي رساند كه با انتشار يادداشتي در حمايت از شاكي، «ذات سلحشور» را خراب دانست؛ مثل ذات حاكمان معبد آمون. (4) رسانه هايي كه پياپي به دروغ دم از حقوق شهروندي مي زنند، برخلاف نص صريح قانون، راي غيرقطعي دادگاه را منتشر مي سازند.
پنجم؛ يادمان نرود كه «ترور شخصيت» بخشي از پروژه جنگ نرم است؛ مثل ترورهاي آكادميك، اما پروژه ترور شخصيت كارگردان سريال «يوسف پيامبر» پيش از آنكه او را به دام بياندازد، طراحانش را گرفتار كرد. عضو هيئت كارشناسي ، خود متهم به استفاده از عنوان رئيس هيئت كارشناسي و نشر اكاذيب عليه كارگردان «يوسف پيامبر» است، رسانه هاي اصلاح طلب، خود متهم به سرپيچي از نص صريح قانون و در مظان اتهام ايراد تهمت و افترا به سلحشور هستند. راي غيرقطعي دادگاه، متضمن ايراداتي است كه نقض آن هم ضروري و هم محتمل به نظر مي رسد. اين فرجام جنگ نرم «شواليه هاي سكولار» با «سلحشور مسلمان» است. گرچه هر پروژه جنگ رواني، دير يا زود، دست طراحانش را رو مي كند، اما اين بار خيلي زود چنين اتفاقي افتاد.
يادداشت ها:
1- «سلحشور به 3 سال زندان و 15 ميليارد ريال محكوم شد»، خبرگزاري شهر، 12 خرداد 1389، كد خبر: 17481
2- «توضيح رئيس هيئت كارشناسي پرونده سلحشور»، خبرگزاري شهر، 13 خرداد 1389، كد خبر: 17559
3- «سلحشور در دادگاه محكوم شده است»، خبرگزاري ايلنا، 15 فروردين 1389، كد خبر: 115183
4- «كارگرداني كه حاكم معبد آمون شده بود»، سايت تابناك، 4 ارديبهشت 1389، كد خبر: 94592
پيام فضلينژاد در مصاحبه اختصاصي با فارس مطرح كرد:
6 استدلال براي دفاع از كارگردان «يوسف پيامبر»
خبرگزاري فارس: پژوهشگر موسسه كيهان با اشاره به 6 استدلال براي دفاع از كارگردان سريال «يوسف پيامبر»، عنوان كرد: انتشار آراء قضايي تنها منوط به قطعي شدن حكم است، در حالي كه هنوز هيچ حكمي براي پرونده اتهامي «فرجالله سلحشور» صادر نشده است.
پيام فضلينژاد، پژوهشگر موسسه كيهان در گفتوگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، 6 استدلال را براي دفاع از فرجالله سلحشور مطرح ساخت.
فضلينژاد كه خود دانشآموخته رشته حقوق قضايي است گفت: 6 استدلال براي دفاع از كارگردان سريال «يوسف پيامبر» وجود دارد. اول اينكه، چرا راي غيرقطعي دادگاه ويژه رسيدگي به جرائم كاركنان دولت در رسانهها منتشر شد؟ انتشار آراء قضايي تنها منوط به قطعي شدن حكم است، در حالي كه هنوز هيچ حكمي براي پرونده اتهامي سلحشور صادر نشده است.
فضلينژاد در پاسخ به اين پرسش كه «دادنامه سلحشور را محكوم به سرقت هنري كرده و گفته ميشود اين حكم قطعي است» اذعان كرد: چنين خبري فقط يك شايعهسازي و جنجال رسانهاي است. بگذاريد ماجرا را دقيقاً شرح دهم تا سوءتفاهمهاي موجود در خصوص محكوميت كارگردان سريال «يوسف پيامبر» براي افكار عمومي روشن شود، چون حجم اكاذيبي كه عليه سلحشور منتشر شده، آنقدر زياد است كه ممكن است قضاوتهاي نامطلوبي پديدآورد. در سال 1387 شاكي با اين ادعا كه بخشهايي از فيلمنامه يوسف پيامبر متعلق به كتاب اوست، از سلحشور در دادسراي كاركنان دولت شكايت ميكند. پس از رسيدگي به اين شكايت، بازپرس محترم قرار منع تعقيب آقاي سلحشور را صادر ميكند.
وي افزود: سپس شاكي به قرار صادره بازپرس اعتراض ميكند. طبق آئين دادرسي ما، مرجعي كه بايد درباره اعتراض به قرار بازپرس اظهارنظر كند و آن را رد يا تائيد نمايد، دادگاه است. بنابراين پرونده صرفاَ جهت اظهارنظر درباره قرار، نه جهت رسيدگي ماهوي، به دادگاه ارجاع داده ميشود. در اين مرحله، قاضي دادگاه 2 كار انجام ميدهد: يا قرار را تائيد ميكند يا رد. با اين حال روند ديگري رقم ميخورد كه به نظر من قاضي از چارچوب صلاحيت دادگاه خارج شده است. هرچند قاضي محترم بر اين عقيده هستند كه قانون به ايشان صلاحيت تعيين كارشناس و به نوعي ورود به ماهيت پرونده را ميداده است.
* كارشناس پرونده، از بيطرفي خارج شده و عدالت را رعايت نكرده است
پژوهشگر موسسه كيهان با بيان «دومين استدلال» خود گفت: دادگاه محترم هيات كارشناسي تعيين ميكند. وكلاي آقاي سلحشور اين را ورود به ماهيت ميدانند، يعني خروج از صلاحيت دادگاه. بنابراين دومين استدلال من اين است كه دادگاه محترم فقط بايد درباره قرار منع تعقيب اظهار نظر ميكرد و نبايد وارد ماهيت پرونده ميشد. فرض بر اينكه اساساً قاضي محترم از چارچوب صلاحيتشان هم خارج نشدهاند. اما چرا يكي از كارشناسان پرونده، حتي قبل از صدور راي در همين دادگاه، به نشر اكاذيب عليه متهم ميپردازد و قبل از اظهارنظر قاضي درباره قرار، خبر از محكوميت قطعي سلحشور به «سرقت ادبي» ميدهد.
وي با شرح «استدلال سوم و چهارم» خود ادامه داد: اين كارشناس حتي ميگويد سلحشور محلي از اعراب در سينماي ايران ندارد! حجم انتساب اتهاماتي كه كارشناس به متهم نسبت داده، وسيع است. لذا سومين استدلال من اين است كه كارشناس پرونده، از بيطرفي خارج شده است و عدالت را رعايت نكرده است، بلكه نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي صورت گرفته است. چهارمين استدلال اين است كه كارشناس پرونده، برخلاف شانيت و صلاحيت خود وارد پروسه قضايي گشته و در مصاحبههايش هم به جاي قاضي نشسته و هم به جاي وكيل مدافع شاكي.
فضلينژاد درباره «پنجمين استدلال» براي دفاع از كارگردان سريال «يوسف پيامبر» گفت: استدلال پنجم اين است كه قاضي محترم كه از قضات متخصص هستند، چرا نسبت به انتشار راي غيرقطعي توسط شاكي اعتراض نكردند؟ چرا نسبت به مصاحبههاي پياپي كارشناس عليه متهم كه يكي از طرفين دعواست و حقوقش بايد حفظ شود، معترض نشدند؟ به نظرم وقتي ديدند كارشناس از بيطرفي خارج شده، بايد نسبت به تغيير ايشان اقدام مي شد. بنابراين، در اين بخش يك نقصي در روند دادرسي به چشم ميآيد. ما از قوه قضائيه انتظار داشتيم و داريم كه نسبت به حواشي پرونده حساسيت بيشتري نشان ميداد، حتي اگر راي قاضي محترم باز هم به صدور حكمي مبني بر نقض قرار منع تعقيب ميانجاميد. قطعا اگر همين حكم رسانهاي نميشد و كارشناس در اظهارات خود خطاء نميكرد و جنجالهاي رسانههاي سكولار، آبروي يك كارگردان ارزشي و متعهد را به بازي نميگرفت، ما هم وارد نقد روند دادرسي نميشديم.
* رسانهاي شدن ماجرا؛ خلاف نص صريح قانون و خلاف حقوق شهروندي
عضو انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران ادامه داد: روند دادرسي اينگونه است. قاضي دادگاه بايد درباره قرار منع تعقيب اظهارنظر ميكردند، اما با تشكيل هيات كارشناسي در واقع به ماهيت پرونده ورود كردند. فرض بر اينكه اين اظهارنظر ماهوي نيز بلااشكال باشد. آيا راي صادره قطعي بود؟ خير. پرونده جهت ادامه رسيدگي مجدداً به دادسرا ارجاع شد. روال دادرسي اين است كه وقتي قرار منع تعقيب نقض ميشود، پرونده با ارجاع به شعبه بازپرسي دوباره رسيدگي ميشود و در مسير تحقيقات قضايي قرار ميگيرد. اگر بازپرس مجدداً قرار منع تعقيب متهم را صادر كند كه هيچ. اما اگر راي دادگاه را بپذيرد، اينجا بايد قرار مجرميت صادر كند و سپس كيفرخواست تنظيم ميشود. پس از صدور كيفرخواست، پرونده براي رسيدگي ماهوي به دادگاه صالح ارجاع ميگردد كه هنوز چنين اتفاقي نيفتاده است.
فضلينژاد افزود: هنوز پرونده براي رسيدگي ماهوي به دادگاه ارجاع نشده است. حتي اگر به دادگاه رسيدگي به جرائم كاركنان دولت ارجاع شود و راي عليه كارگردان سريال «يوسف پيامبر» صادر شود، باز هم رأي قطعي نخواهد بود. چون اين راي در مرجع تجديدنظر قطعي ميشود، نه در دادگاه بدوي و دادگاه رسيدگي به جرائم كاركنان دولت دادگاه بدوي است كه رأياش قطعيت قضايي و به قول حقوقدانان اعتبار امر مختوم را ندارد. در حالي كه حتي هنوز دادگاه بدوي تشكيل نشده، بلكه فقط يك دادگاه درباره قرار منع تعقيب بازپرس اظهارنظر كرده است، شاهد رسانهاي شدن آن هستيم و اين خلاف نص صريح قانون، ناقض حقوق متهم و خلاف حقوق شهروندي است. همين و بس.
* در اين پرونده راي دادگاه تجديدنظر وجود داشت كه رسانهها آن را منتشر كردند؟
نويسنده پرفروشترين كتاب سياسي سال با تاكيد بر اينكه انگيزهاش از نقد روند دادرسي «صرفاً دفاع از مظلوم» است، درباره «استدلال ششم» خود گفت: ششمسن استدلال ما براي دفاع از آقاي سلحشور اين است كه چرا با نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي توسط شاكي و كارشناس، حيثيت يك كارگرداني كه فخر هنرمندان جهان اسلام است را به بازي گرفتند؟ مگر چند سلحشور در عالم هنر اسلامي داريم كه بخواهيم با ايراد تهمت و افترا آبرويش را مخدوش كنيم. آقاي سلحشور براساس يك شكايت متهم به اتهامي شده است. پرونده هم هنوز در مرحله دادسراست و هنوز براي رسيدگي ماهوي به دادگاه ارجاع نشده است.
وي گفت: در روند دادرسي شما ميبينيد بار اول سلحشور توسط بازپرس از اتهام وارد تبرئه شد، اما با اعتراض شاكي، قرار منع تعقيبش نقض شد. شايد در اين روند اتفاقات زياد ديگري هم بيفتد. يك پرونده به چند مرجع رسيدگي ميرود. مرجع رسيدگي نهايي كه رايش قطعي است، دادگاه تجديدنظر است. آيا در اين پرونده راي دادگاه تجديدنظر وجود داشت كه رسانهها آن را منتشر كردند؟ نخير. حتي پس از راي تجديدنظر هم امكان نقض راي توسط مرجع عاليتر قضايي وجود دارد.
* پروژه ترور شخصيت كارگردان «يوسف پيامبر» طراحانش را گرفتار كرد
پژوهشگر موسسه كيهان در خاتمه اظهار داشت: در مقاله «افشاي آنچه فاش بود» نوشتهام كه پروژه ترور شخصيت كارگردان سريال «يوسف پيامبر» پيش از آن كه او را به دام بياندازد، طراحانش را گرفتار كرد. اكنون كارشناس پرونده، خود متهم به استفاده از عنوان رييس هيات كارشناسي و نشر اكاذيب عليه كارگردان «يوسف پيامبر» است. رسانههاي اصلاحطلب، خود متهم به سرپيچي از نص صريح قانون و در مظان اتهام ايراد تهمت و افترا به سلحشور هستند. راي غيرقطعي دادگاه، متضمن ايراداتي است كه نقض آن هم ضروري و هم محتمل به نظر ميرسد. اين فرجام جنگ نرم «شواليههاي سكولار» با «سلحشور مسلمان» است. گرچه هر پروژه جنگ رواني، دير يا زود، دست طراحانش را رو ميكند، اما اينبار خيلي زود چنين اتفاقي افتاد.
به گزارش فارس، «پيام فضلينژاد» امروز با انتشار يادداشتي با عنوان «افشاي آنچه فاش بود» در صفحه 14 روزنامه كيهان به افشاي ابعادي ديگر از توطئه عليه «فرجالله سلحشور» كارگردان سريال پرمخاطب «يوسف پيامبر» پرداخت.
فضلينژاد از سال 1379 تاكنون عضو پيوسته «انجمن نويسندگان و منتقدان سينمايي ايران» است و در سالهاي 1376 تا 1383 مسئوليت سردبيري برخي نشريات هنري- سينمايي معتبر را نيز برعهده داشت.
آخرين فعاليت سينمايي و حقوقي وي مديريت «موسسه مطالعات و تحقيقات كاربردي سينماي سوم» در سال 1382و مديريت «دپارتمان پژوهشهاي حقوقي ايران» در سال 1385 بود.
وي نگارش كتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» را در كارنامه خود دارد كه سال 1386 توسط انتشارات كيهان منتشر شد. تا امروز 40 هزار نسخه از اين كتاب به فروش رفته و در سالهاي 1387 و 1388 نيز عنوان «پرفروشترين كتاب سياسي سال» را كسب كرد. فضلينژاد 3 سال است كه در مركز پژوهشهاي موسسه كيهان فعاليت دارد. وي كه 2 اسفند 1388 هدف يك ترور نافرجام قرار گرفت، در حال حاضر مشغول نگارش جلد دوم كتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» است.
انتهاي پيام/ا