پیام فضلینژاد، پژوهشگر موسسه کیهان در جدیدترین نوشتار خود در روزنامه کیهان با افشای سندی تاریخی و تکاندهنده متعلق به «دفتر مطالعات سیاسی وزارت کشور» دوره اصلاحات، از نظریهپردازی اصلاحطلبان سکولار برای تشکیل «گروههای مقاوت چریکی»، ایجاد «شورشهای شبه نظامی» و انجام «ترورهای سیاه» پرده برداشت. این نظریه که به صورت رسمی در زمان وزارت «عبدالواحد موسوی لاری» در 26 دیماه 1382 برای بهرهبرداری محدود «رییس جمهوری» و 2 نهاد دیگر تنظیم شده است، نشان میدهد که اصلاحطلبان سکولار قائل به «ترور برای دموکراتیزاسیون» بودهاند.
متن کامل این نوشتار را در ادامه بخوانید.
::: گفتگوی فضلینژاد با خبرگزاری ایرنا درباره جزییات سند وزارت کشور::: [متن کامل در ادامه مطلب]
::: واکنش فرارو: رمز گشایی فضلینژاد! ::: واکنش خبرآنلاین ::: بازنشر در پرچم ::: واکنش سایت همسفر :::
فضلی نژاد در این یادداشت که در صفحه 14 روزنامه کیهان مورخه 30 دیماه 1388 منتشر کرده، با شرح جزییات این سند تکاندهنده مینویسد: «آبانماه 1382، «دفتر مطالعات سياسي وزارت كشور» به درخواست «عبدالواحد موسوي لاري» (وزير وقت كشور) پروژه اي مطالعاتي را پيرامون «گذار به دموكراسي» تعريف كرد كه اجراي آن طي قراردادي رسمي، از سوي معاون وزير به «حسين بشيريه» (محقق عضو CIA) سپرده شد... فرآيند تدوين نقشه عملياتي «گذار به دموكراسي» در وزارت كشور دولت اصلاحات در 4 مرحله زير نظر «حسين بشيريه» و با همكاري 4 پژوهشگر ديگر، از آبانماه 1382 تا آذرماه 1383 به طول انجاميد و فقط در 1 مورد، 25 ميليون تومان هزينه اين دستورالعمل 100صفحه اي شد... در اين دستورالعمل، بشيريه باب نظريه پردازي براي ترورهاي سياه را گشود. او با كپي برداري از كتاب «موج سوم دموكراسي» نوشته «ساموئل هانتينگتون»، مي گويد كه اصلاح طلبان براي فروپاشي رژيم غيردموكراتيك و در «فرآيند گذار» بايد به سوي «تشكيل نيروهاي نظامي رقيب درون كشور يا در كشورهاي همسايه» بروند، «هسته هاي مقاومت چريكي و شبه نظامي بر ضد رژيم» را پديد آورند، در ميان نيروهاي مسلح و ارتش شكاف اندازند، چنددستگي هاي اجتماعي را به درون نيروهاي نظامي نيز گسترش دهند و حتي بخشي از ارتش را به شورش عليه رژيم غيردموكراتيك ترغيب كنند. از اين رو، بازتاب دستورالعمل 2/10 «شوراي امنيت ملي آمريكا» در تئوري دموكراتيزاسيون اصلاح طلبان سكولار مشهود است و «هسته هاي مقاومت چريكي» همان «جوخه هاي مرگ جامعه مدني» هستند.»
چگونه پروژه «مبارزه مدني» به «ترورهاي سياه» تبديل شد؟- بخش آخر
ترور براي دموكراتيزاسيون!
نوشته پيام فضلي نژاد
لینک در روزنامه کیهان
تجربه تاريخي به ما مي گويد مثلث جاسوسي CIA، موساد و MI6 از «روشنفكران سكولار» (شهروندان مورداعتماد خود) به عنوان اعضاء «جوخه هاي مرگ» براي اجراي «ترورهاي آكادميك» استفاده كرده اند. سال 1387، هنگامي كه 2 تن از اعضاء «كمپين يك ميليون امضاء» در دادگاه انقلاب به اتهام شركت در عمليات هاي تروريستي غرب كشور محكوم و روانه زندان شدند، اين گمانه شدت گرفت.
اكنون سندي متعلق به 26 دي ماه 1382 از حلقه سكولارهاي «دفتر مطالعات سياسي وزارت كشور» در دست است كه با اقتباس از دستورالعمل 2/10 «شوراي امنيت ملي آمريكا» حكم به مقبوليت «جنگ هاي شبه نظامي» و «ترورهاي سياه» در فرآيند «گذار به دموكراسي» مي دهد بايد بيشتر به چنين گمانه اي حساس بود. با اين حال، ترورهاي آكادميك تنها موكول و معطوف به شرايط «كودتاي مخملي» نيست، بلكه ناكامي در شكار جاسوس و يا ترور شخصيت هاي موثر سياسي و نظامي و يا دانشمندان و كارشناسان به منظور توقف يا كند كردن شتاب حركت علمي و تكنولوژيك كشور هدف نيز مي تواند در دستور كار قرار گيرد و انواع اخير مخصوصا بارها از سوي موساد به اجرا درآمده است.
ترور شهيد «مسعود علي محمدي» را مي توان در يك چارچوب تركيبي از مجموع 2 استراتژي شناخته شده «ترورهاي آكادميك» تحليل كرد. همه شواهد در 7 روز گذشته، مسئوليت انجام اين ترور را متوجه مثلث جاسوسي CIA، موساد و MI6 مي كند. «جاستين ريموندو»، تحليلگر ارشد امنيتي در «آنتي وار» 3 روز پيش فاش كرد كه «موساد» با همكاري سيا» و در چارچوب برنامه «اقدامات مرگبار دفاعي» آمريكا عليه ايران به ترور علي محمدي دست زده است. همين تئوري را انستيتو تحقيقات امنيتي «استرات فور» و آژانس «دبكا» (متعلق به موساد) نيز تائيد كرده اند.
براساس اين تئوري، ترور استاد فيزيك دانشگاه تهران 2 هدف را دنبال مي كند. هدف اول، حذف يك دانشمند فيزيك و چهره سرشناس علمي است؛ كسي كه در پروژه هسته اي «سزامي» حضور داشت و به روايت سايت رسمي «وزارت خارجه اسرائيل» در سمينارهاي بين المللي «كم حرفي پيشه مي كرد.» اين عبارت مي تواند گوياي آن باشد كه عليرغم كوشش جاسوسان «موساد» وي اطلاعاتي از بنيان هاي علمي ايران را فاش نكرده است (گزاره ناكامي در شكار جاسوس) هدف دوم، «بي اعتبارسازي جمهوري اسلامي» در فرآيند پروژه «كودتاي مخملي» است. رسانه هاي اپوزيسيون داخل و خارج در يك پروژه خبرسازي مجعول، شهيد علي محمدي را از مخالفان حاكميت فرض كرده اند و مسئوليت ترور او را متوجه نظام كرده اند. (گزاره ترورهاي آكادميك در كودتاي مخملي) تنها پيام دروني «ترورهاي آكادميك» زوال جنگ نرمي است كه 20 سال انرژي غرب را گرفت تا انقلاب اسلامي را به زانو درآورد، اما به سختي شكست خورد.
موساد، روشنفكران و ترور
براي درك زاويه اي ديگر از ترور شهيد «مسعود علي محمدي» مي توان به يك عمليات مشترك «موساد» با سازمان CIA و سرويس جاسوسي فرانسه (SDECE) در سال 1965 اشاره كرد. فرانسوي ها در دهه 1960 پروژه تشكيل يك «شبكه جاسوسي دانشگاهي» را در مراكش دنبال مي كردند و همه تلاش خود را به جلب همكاري پرفسور «مهدي بن بركه» (دانشمند مشهور ضد آمريكايي و از بانيان استقلال مراكش) معطوف ساختند. «بن بركه» فكر تاسيس «دانشگاه سه قاره» را براي تربيت روشنفكران ضد استعماري دنبال مي كرد و اين يك فرصت استثنايي براي تاثيرگذاري «سرويس جاسوسي فرانسه» روي محافل آكادميك و روشنفكري ضد آمريكايي به شمار مي رفت. فرانسوي ها ابتدا كوشيدند تا به هر طريقي به «بن بركه» نزديك شوند، اما وقتي در شكارش ناكام ماندند، پروژه قتل او را طراحي كردند تا مانع افزايش فزآيند قدرت تئوريك و علمي نيروهاي ضد آمريكايي شوند.
روز 29 اكتبر 1965، «مارگريت دوراس» (يكي از به اصطلاح روشنفكرترين زنان اروپايي و نويسنده فيلمنامه «هيروشيما عشق من») و «ژرژ فرانجو» (فيلمساز فرانسوي) به بهانه مذاكره با «بن بركه» براي ساختن فيلم مستندي با عنوان «مبارز ضد استعمار» اين دانشمند مراكشي را به كافه اي در مركز شهر پاريس كشاندند، اما ماموران موساد «بن بركه» را دم در ورودي كافه ربودند و پس از شكنجه هاي فراوان كشتند. سالها بعد فاش گشت كه رئيس وقت «موساد» شخصا عمليات ترور بن بركه را با همكاري سازمان جاسوسي سيا و پليس مخفي فرانسه هدايت مي كرده است؛ عملياتي كثيف كه با مشاركت «روشنفكرترين زن سكولار» در فرانسه اجرا شد.
سرژلو پرون، فيلمساز برجسته فرانسوي در سال 2006 مستندي داستاني به نام «من ديدم بن بركه را كشتند» ساخت و به نقش «مارگريت دوراس» در ربودن و قتل اين روشنفكر مراكشي اشاره كرد. اين واقعه گوياي همكاري پنهان روشنفكران اردوگاه ليبرال سرمايه داري با سازمان هاي جاسوسي غرب براي ترور مبارزان ضد استعماري است. بنابراين، «روشنفكرترين زن» در اردوگاه ليبراليسم چه بسا يك «قاتل بالقوه» باشد، همانگونه كه دموكراسي خواهان آمريكايي نيز مي توانند يك «تروريست بالقوه» باشند.
حسين بشيريه: ترور براي دموكراتيزاسيون!
آبانماه 1382، «دفتر مطالعات سياسي وزارت كشور» به درخواست «عبدالواحد موسوي لاري» (وزير وقت كشور) پروژه اي مطالعاتي را پيرامون «گذار به دموكراسي» تعريف كرد كه اجراي آن طي قراردادي رسمي، از سوي معاون وزير به «حسين بشيريه» سپرده شد. بشيريه كه اكنون در «بنياد اعانه ملي براي دموكراسي» (NED) به عنوان بازوي پژوهشي «سازمان جاسوسي سيا» حضور دارد، از ابتداي دهه 1370 به عنوان تئوريسين ماهنامه «اطلاعات سياسي- اقتصادي» و مجله «نقد و نظر» شناخته مي شد و در كنار «عبدالكريم سروش» از پدران فكري اصلاح طلبان به شمار مي رفت.
او در 26آبان 1382 چكيده سندي رسمي را به «دفتر مطالعات سياسي وزارت كشور» در 8 صفحه ارائه داد كه ابتدا براي بهره برداري محدود «رئيس جمهوري»، «مجلس شوراي اسلامي» و «وزارت كشور» تهيه شد. بشيريه در اين سند صراحتا مي نويسد كه «هدف از اين پژوهش يك مطالعه نظري نيست، بلكه عرضه راهبردهاي كاربردي، شيوه هاي عملي و قابل اجرا براي تحقق گذار به يك نظام دموكراتيك است.» وي با اشاره به «ضعف شيوه هاي اصلاح طلبي» موجود به عنوان يكي از اصلي ترين موانع «گذار» به پيچيدگي اين فرآيند اشاره مي كند و مي گويد رژيم جمهوري اسلامي از جنس رژيم هاي اروپاي شرقي نيست كه با مدلهاي كلاسيك از پاي درآيد. بشيريه مطالعات خود را براي پيشبرد پروژه «فروپاشي» روي امواج 4گانه بحران (بحران مشروعيت، همبستگي، كارآمدي و سلطه) متمركز ساخت. فرآيند تدوين نقشه عملياتي «گذار به دموكراسي» در وزارت كشور دولت اصلاحات در 4 مرحله زير نظر «حسين بشيريه» و با همكاري 4 پژوهشگر ديگر، از آبانماه 1382 تا آذرماه 1383 به طول انجاميد و فقط در 1 مورد، 25 ميليون تومان هزينه اين دستورالعمل 100صفحه اي شد.
در اين دستورالعمل، بشيريه توصيه كرد كه در صورت شكست اصلاح طلبي، بايد به سوي ايجاد «بحران سلطه» (فلج كردن سيستم عصبي حاكميت) رفت و در همين نقطه، باب نظريه پردازي براي ترورهاي سياه را گشود. او با كپي برداري از كتاب «موج سوم دموكراسي» نوشته «ساموئل هانتينگتون»، مي گويد كه اصلاح طلبان براي فروپاشي رژيم غيردموكراتيك و در «فرآيند گذار» بايد به سوي «تشكيل نيروهاي نظامي رقيب درون كشور يا در كشورهاي همسايه» بروند، «هسته هاي مقاومت چريكي و شبه نظامي بر ضد رژيم» را پديد آورند، در ميان نيروهاي مسلح و ارتش شكاف اندازند، چنددستگي هاي اجتماعي را به درون نيروهاي نظامي نيز گسترش دهند و حتي بخشي از ارتش را به شورش عليه رژيم غيردموكراتيك ترغيب كنند. از اين رو، بازتاب دستورالعمل 2/10 «شوراي امنيت ملي آمريكا» در تئوري دموكراتيزاسيون اصلاح طلبان سكولار مشهود است و «هسته هاي مقاومت چريكي» همان «جوخه هاي مرگ جامعه مدني» هستند. اين «نقشه عملياتي» با مجوز «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي» در قالب كتابي توسط نشر «نگاه معاصر» روانه بازار كتاب شد!
دور تسلسل حماقت سكولارها
دين بزرگي بر گردن ماست، اگر تحليل هاي سياسي رهبر معظم انقلاب را موشكافانه و دردمندانه دنبال نكنيم. يك روز پيش از نخستين «ترور فريبنده» مثلث جاسوسي CIA، موساد و MI6 (قتل ندا آقاسلطان) حضرت آيت الله خامنه اي در خطبه هاي تاريخي نماز جمعه 29 خرداد 1388 فرمودند:
«براي نفوذي تروريست... چه چيزي بهتر از پنهان شدن در ميان اين مردم؛ مردمي كه مي خواهند راهپيمايي كنند يا تجمع كنند. اگر اين تجمعات پوششي براي او درست كند، آن وقت مسئوليتش با كيست؟... تو خيابان از شلوغي استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروي انتظامي را ترور كنند و... محاسبه اين واكنش ها با كيست؟... دل انسان خون مي شود از اين حوادث... من از همه مي خواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستي نيست. اگر خاتمه ندهند، آن وقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده آنهاست.»
از اين رو، بر مسئولان قضايي ما فرض است كه مثلث سران فتنه (خاتمي، موسوي، كروبي) را به عنوان «مسببان» ترورهاي سياه تحت تعقيب كيفري قرار دهد. در آن خطبه هاي حكيمانه، حضرت آيت الله خامنه اي نكات مهم ديگري نيز شكافتند و فرمودند: «خيال كردند ايران هم گرجستان است... احمق ها خيال كردند جمهوري اسلامي، ايران و اين ملت عظيم هم مثل آنجاست. ايران را با كجا مقايسه مي كنيد؟! مشكل دشمنان ما اين است كه هنوز هم ملت ايران را نشناختند.»
دور تسلسل حماقت سكولارها پاياني ندارد و البته اين سرنوشت محتوم آنان است. با پايان جنگ تحميلي، آنان پروژه «بحران مشروعيت» و «بحران همبستگي» را زير پوشش «گذار به دموكراسي» دنبال كردند تا جمهوري اسلامي نيز مانند اروپاي شرقي دستخوش كودتاي مخملي گردد و فرو ريزد. «جنگ نرم» در ايران به ضد خود بدل شد و حماسه 9 دي 1388 همه آن پروژه را يكجا به شكست كشاند. اكنون، احمق ها خيال كرده اند اينجا نيكاراگوئه يا چكسلواكي است و پروژه «ترورهاي سياه» را در حالي پي مي گيرند كه به فرموده امام خميني(ره) در پيام به مناسبت شهادت شهيد مفتح:
«جوانان متعهد ما براي نيل شهادت در راه خدا درخواست دعا مي كرده و مي كنند، بدخواهان ما كه از همه جا وامانده اند دست به ترور وحشيانه مي زنند، ما را از چه مي ترسانند؟!»
گفتگوی پیام فضلینژاد با ایرنا درباره جزییات سند وزارت کشور
فضلي نژاد:
وزارت کشور دولت خاتمي براي ترورهاي سياه نظريه پردازي کرد
پيام فضلينژاد، پژوهشگر سياسي، با انتشار جديدترين پژوهش خود تحت عنوان «ترور براي دموکراتيزاسيون» با افشاي سندي تاريخي و تکاندهنده متعلق به وزارت کشور دوره اصلاحات، از نظريهپردازي اصلاحطلبان سکولار با محوريت «حسين بشيريه» براي تشکيل «گروههاي مقاوت چريکي»، ايجاد «شورشهاي شبه نظامي» و انجام «ترورهاي سياه» پرده برداشت.
پيام فضلينژاد در گفتگو با خبرنگار سياسي ايرنا، درباره جزييات بيشتر اين سند گفت: 26 آبانماه 1382، «دفتر مطالعات سياسي وزارت کشور» به درخواست «عبدالواحد موسوي لاري» (وزير وقت کشور) پروژهاي مطالعاتي را پيرامون «گذار به دموکراسي» تعريف کرد که اجراي آن طي قراردادي رسمي، از سوي «غلامحسين بلنديان» (معاون وقت وزير کشور) به «حسين بشيريه» (محقق عضو CIA) سپرده شد.
فضلينژاد پيرامون اصليترين بخش اين سند اظهار داشت: «حسين بشيريه» که از پدران فکري اصلاحطلبان است، در اين سند مينويسد که اصلاح طلبان براي فروپاشي رژيم غيردموکراتيک و در «فرآيند گذار» بايد به سوي «تشکيل نيروهاي نظامي رقيب درون کشور يا در کشورهاي همسايه» بروند، «هسته هاي مقاومت چريکي و شبه نظامي بر ضد رژيم» را پديد آورند، در ميان نيروهاي مسلح و ارتش شکاف اندازند، چنددستگي هاي اجتماعي را به درون نيروهاي نظامي نيز گسترش دهند و حتي بخشي از ارتش را به شورش عليه رژيم غيردموکراتيک ترغيب کنند.
نويسنده «پرفروشترين کتاب سياسي سال» اضافه کرد: از اين رو، بازتاب دستورالعمل 2/10 «شوراي امنيت ملي آمريکا» نوشته جرج کنان مبني بر ايجاد «هسته هاي مقاومت چريکي» و «جوخه هاي مرگ جامعه مدني» در تئوري دموکراتيزاسيون اصلاح طلبان سکولار مشهود است.
وي درباره بودجه اين پروژه افزود: چکيده نظريه وزارت کشور که به صورت رسمي در زمان وزارت «عبدالواحد موسوي لاري» و در مورخه 26 ديماه 1382 نوشته شده، نشان ميدهد که اصلاحطلبان سکولار قائل به انجام ترور براي پيشبرد پروژه دموکراتيزاسيون بودهاند. برآورد خود بشيريه از بودجه پروژه مبلغ 19 ميليون و 170 هزار تومان بود، اما براساس قرارداد، غلامحسين بلنديان (معاون وقت برنامهريزي و پشتيباني وزارت کشور) در 28/12/ 1382 مبلغ 25 ميليون تومان براي تهيه متن جامع اين نظريه از بودجه آن وزارتخانه به حسين بشيريه (محقق عضو CIA) بايد پرداخت ميکرد.
فضلينژاد با افشاي جزئيات ديگري از ديگر هزينه هاي اين پروژه گفت: 500 مسافرت درون شهري توسط بشيريه براي همکاران اين پروژه درنظر گرفته شد که سال 82 در يک مورد مشخص که بشيريه نوشته،500 هزار تومان فقط هزينه اياب و ذهاب آن به وزارت کشور تحميل گشت. 1ميليون و 920 هزار تومان فقط هزينه حق الزحمه اجرايي اين طرح بوده که کل آن 100 صفحه هم نشده. در برآورد هزينه از مجموع 25 ميليون تومان، بخش مهم آن به حسين بشيريه تعلق گرفته بود.
اين پژوهشگر با اشاره به مصاحبه قبلي خود درباره «روششناسي ترورهاي آکادميک» با ايرنا گفت: در آن مصاحبه گفتم که «روشنفکرترين زن» در اردوگاه ليبراليسم چه بسا يک «قاتل بالقوه» باشد، همانگونه که دموکراسي خواهان آمريکايي نيز مي توانند يک «تروريست بالقوه» باشند. امثال حسين بشيريه و يوسف مولايي، آبروي دموکراسي و دموکراتيزاسيون را با کپيبرداريهاي خود از روي دستورالعملهاي مديران CIA بردهاند. آقايان خجالت نميکشند که نظريه سال 1948 جرج کنان را در سال 2004، يعني 58 سال بعد کپي ميکنند و به عنوان تئوري «گذار به دموکراسي» به خورد دانشجويان ميدهند؟
نويسنده کتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» اظهار داشت: شرم نميکنند که براي جنگهاي شبهنظامي تئوريبافي ميکنند و اسم خود را دموکرات ميگذارند؟ تروريستپروري از اين آشکارتر؟! اينها مولدان خشونت هستند، بعد دم از خشونتپرهيزي ميزنند و نقش آدمهاي خوب را بازي ميکنند؟ سند از اين آشکارتر که ميگويند بايد جنگ زيرزميني عليه جمهوري اسلامي راه انداخت؟ آقايان بروند کتاب آن را بخرند تا ببينند چه کسي توهم توطئه دارد. در روز روشن نقشه براندازي نظام را در وزارت کشور ميکشند، بعد انتظار دارند ما سکوت کنيم.
وي اظهار داشت: آن زمان «سهراب رزاقي» رييس دفتر مطالعات سياسي آن وزارتخانه بود که 436 هزار يورو از موسسه صهيونيستي «هيفوس» در هلند دريافت کرد تا نيروي سازماني براندازي نرم را زير پوشش و عنوان «سازمانهاي غيردولتي» در ايران تربيت کند و به جرم «ارتباطات غيرقانوني با بيگانگان» بازداشت هم شد. وي در تاريخ 18/12/1380 از وزير کشور با حفظ سمت حکمي ديگر را با عنوان «مدير پروژه حمايت از توسعه پايدار» در چارچوب «مرکز ارتباطات و منابع سازمانهاي جامعه مدني» دريافت کرد. وي رابط دولت اصلاحات با «مرکز اطلاعات سازمان ملل» در تهران و رابط روشنفکران سکولار با موسسات صهيونيستي مانند هيفوس بود.
فضلينژاد ادامه داد: فرآيند تدوين نقشه عملياتي «گذار به دموکراسي» در وزارت کشور دولت اصلاحات در 4 مرحله زير نظر «حسين بشيريه» و با همکاري 4 پژوهشگر ديگر، از آبانماه 1382 تا آذرماه 1383 به طول انجاميد و فقط در 1 مورد، 25 ميليون تومان براي اين دستورالعمل 100صفحه اي برآورد شد. چنانکه گفتم در اين دستورالعمل، بشيريه باب نظريه پردازي براي ترورهاي سياه را گشود.
نويسنده کتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» با افشاي هويت يکي از همکاران وزارت کشور در تهيه اين سند گفت: «يوسف مولايي»، وکيل سابق اکبر گنجي و منصور اسانلو و نويسنده روزنامه توقيف شدة اعتماد ملي، به عنوان مشاور در اين پروژه حضور داشته است و با حسين بشيريه که مجري طرح بود، همکاري نزديک داشت. مولايي به علل گوناگون در سالهاي اخير به دادسراي امنيت احضار شده است وي در زمان حضور در وزارت کشور، استاديار حقوق در دانشگاه تهران در رشته روابط بينالملل بود.
فضلي نژاد اضافه کرد: اين پروژه که نقشه عملياتي براندازي جمهوري اسلامي است، 3 همکار ديگر هم داشت. 2 نفر آنها که با عنوان «همکار اجرايي» و با مدرک ليسانس علوم سياسي در طرح حضور داشتند ، زن بودند که در انجام مصاحبه و تهيه پرسشنامهها کمک کردند. نفر ديگر که «همکار علمي» با درجه دانشگاهي فوق ليسانس رشته علوم سياسي از دانشگاه تهران بود، جنسيت مرد دارد.
پژوهشگر سياسي موسسه کيهان گفت: براساس تجربه تاريخي مثلث جاسوسي CIA، موساد و MI6 از «روشنفکران سکولار» (شهروندان مورداعتماد خود) به عنوان اعضاء «جوخه هاي مرگ جامعه مدني» براي اجراي «ترورهاي آکادميک» استفاده کردهاند. از اين رو، ميبينيم اين استراتژيها را کپيبرداري کردهاند و به عنوان نظريه منتشر کردند. جالب است که متن پروژه حسين بشيريه براي وزارت کشور در قالب کتابي در سال 1384 توسط نشر «نگاه معاصر» و با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منتشر شد. اين کتاب اکنون هم در بازار موجود است و جا دارد که مسئولان اصولگراي وزارت ارشاد نسبت به مجوز انتشار آن تجديد نظر کنند.
فضلي نژاد افزود: سال 1387، هنگامي که 2 تن از اعضاء «کمپين يک ميليون امضاء» در دادگاه انقلاب به اتهام شرکت در عمليات هاي تروريستي غرب کشور محکوم و روانه زندان شدند، اين گمانه شدت گرفت. همچنين به ياد داريم که اصلاحطلبان کساني مانند عدنان حسن پور و هيوا (عبدالواحد) بوتيمار را روشنفکر، فعال سياسي و روزنامهنگار خطاب ميکردند، اما حتي صالح نيکبخت که وکالت آنان را برعهده داشت، در مصاحبههاي متعدد گفت اين 2 نفر تروريست هستند، نه روزنامهنگار و سياستمدار و نهايتا هم حکم اعدام آنان از سوي ديوان عالي کشور به جرم شرکت در عمليات تروريستي تائيد شد.
نويسنده پرفروشترين کتاب سياسي سال ادامه داد: امثال بشيريه و مولايي و همکاران اين پروژه به اتهام مشارکت در پروژه براندازي بايد تحت تعقيب کيفري قرار بگيرند. شما نگاه کنيد؛ چه کسي ميتواند کتمان و انکار کند که حسين بشيريه عضو بنياد اعانه ملي (NED) است؟ لوموند ميگويد اين بنياد متعلق به CIA است. بالاتر از لوموند، مصوبه کنگره آمريکا به اين وابستگي، صراحتا اشاره دارد. بالاتر از اين، ويليام کيسي، رييس اسبق سيا ميگويد که اين بنياد از هنگام تاسيس بازوي عمليات مخفي سيا است. سالهاست که بشيريه با اين بنياد رابطه سازماني و رسمي دارد.
شاگرد سابق عبدالکريم سروش با اشاره وابستگي فکري سيدمحمد خاتمي به حسين بشيريه ادامه داد: بشيريه يک عامل مشترک انگليسي- آمريکايي است. سال 1982 دکتراي «تئوري سياسي» از دانشگاه ليوريون انگلستان گرفته که يکي از محافل ماسونهاست. ميبينيم ادامه همان خط را هم پي ميگيرد. محمد خاتمي، يکي از شاگردان بشيريه محسوب ميشود و اگر به کتاب او (سير انديشه سياسي در غرب) نگاه کنيد، رد پاي بسياري از آراء کليدي بشيريه را ميبينيد؛ گرچه خود بشيريه کپي کننده تئوريهاي پدران ليبراليسم سياسي در قرن بيستم بوده است و خاتمي هم يک مصرف کننده بيش نبوده است. اساسا بشيريه نظريهپرداز ماهنامه وي به نام «آئين» از دهه 1370 و قبل از رياست جمهوري خاتمي بود و ارتباطات آنان بعدها هم ادامه يافت.
فضلي نژاد افزود: همينطور، بشيريه نظريههاي ليبراليستي خود را از سال 1370 در ماهنامه «اطلاعات سياسي- اقتصادي» طرح کرد و آقاي سيدمحمود دعايي براي او اين فرصت را فراهم کرد، متاسفانه. همين آقاي «جواد اطاعت» شاگرد بشيريه بوده است. «سعيد حجاريان» هم همينطور. محمدعلي کديور هم شاگرد او بوده است. شما ميبينيد شاگردان بشيريه در نهادهاي حساس کشور حضور داشتهاند و وقتي به کارنامه فکري آنان نگاه ميکنيد، ادامه راه استادشان را رفتهاند.
نويسنده کتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» گفت: از دل دانشگاه سکولار، تئوريهاي جامعه مدني درآمد. از دل جامعه مدني، پروژه مبارزه مدني درآمد. از دل مبارزه مدني هم که نقشه کودتاي مخملي درآمد. از دل، تئوريهاي خشونتپرهيز هم که خشونتگرايي و ترور و چريکبازي درآمد! حالا هم که اين سند افشا شده، ميبينيم که سکولارهاي وزارت کشور از سال 1382 در صورت شکست براندازي نرم، به فکر جنگهاي شبه نظامي و ترورهاي سياه بودند.
فضلينژاد اضافه کرد: من متعجبم که چرا اينقدر و به نحو پياپي حماقت ميکنند. چرا از تجربه تاريخي درس نميگيرند؟ گروهک ترورريستي منافقين با آن هواداران متعصب به گل نشست و در برابر سيل انقلاب نابود شد. امثال خاتمي و موسوي و کروبي با 4 تا جوان فريب خورده و فانتزي که از سياست، فقط وبلاگبازي را فهميدهاند، ميخواستند کودتاي مخملي کنند؟ يا با 4 تا تئوريسين کراواتي که هر کدامشان يک اقامت آمريکايي و اروپايي دارند که در مواقع خطر در بروند؟! چه محاسبهاي کردند؟! بعد اينها ميشوند سمبل عقلانيت، در حالي که نماد حماقتند.
فضلينژاد اذعان کرد: بستر را براي تئوريزه کردن خشونت و ترور فراهم کردن، جرم بزرگي است. شايسته است که قوه قضائيه بر همين اساس عملکرد وزير و معاونان وقت وزارت کشور در دولت اصلاحات را به اتهام تدوين نقشه عملياتي کودتاي مخملي مورد رسيدگي قضايي قرار دهد، بايد به ريشهها پرداخت و به علتها توجه کرد.
فضلينژاد در پايان اين مصاحبه گفت: جوانان فريبخورده، علت نيستند، معلول هستند. همين جوانان که برخي از آنان ريشههاي ديني و علائق ملي دارند، بروند ابتدا کتابهاي بشيريه درباره گذار به دموکراسي را بخوانند و بعد صادقانه با خداي خودشان خلوت کنند. ببينند، آيا نقشه اينها کودتا نبود. ببينند براي جنگهاي شبهنظامي برنامهريزي نکرده بودند. اين جنس از جوانان راضي بودند که با شعار دموکراتيزاسيون و خشونتپرهيزي فريب امثال خاتمي و موسوي را بخورند؟! قطعا نبودند، اما متاسفانه مطالعه نکردند. با روزنامه خواندن و وبلاگبازي، همه مشکلات فکري و سياسي حل نميشود. حداقل بروند کتابهاي اين بتهايشان را بخوانند و بدانند که قطعا به سبب حمايت از اصلاحطلبان شرمنده ميشوند.