[جدیدترین] فایل صوتی سخنرانی منتشر شد ::: لینک دانلود :::
[جدید] متن کامل سخنرانی منتشر شد ::: لینک متن :::
خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران: پژوهشگر موسسه کيهان در اجتماع هزار نفری طلاب حوزه علمیه قم به مناسبت سالروز 13 آبان گفت: هم در انتخابات رياست جمهوري 2 خرداد 76 و هم در 22 خرداد 88 اصلاحطلبان از يک قاعده کلان پيروي کردند که الگوي استراتژيک آن توسط «شوراي روابط خارجي آمريکا» ترسيم شده بود. يکي از مهمترين شباهتهاي اين 2 انتخابات ايفاي نقش عاليجناب خاکستري اصلاحات ميباشد و براي همين، نگاه پژوهشگران سياسي به عملکرد «محمد موسوي خوئينيها» دوخته شده است. يکي از مهمترين تفاوتها نيز «ضرورت عدم اجماع اصلاحطلبان در انتخابات 22 خرداد» بود و به همين دليل مهدي کروبي را عمدا قرباني پروژه خود کردند.
::: لینکهای بازنشر و انتشار سخنرانی در دیگر رسانهها:::
رجا نیوز: 10 تفاوت و یک شباهت استراتژیک دوره هفتم با دهم انتخابات ریاست جمهوری
«متن تحریر شده» گفتار فضلینژاد در ایرنا: مرگ مدل کلاسیک کودتای مخملی در 22 خرداد
بازنشر متن سخنرانی در خبرگزاری فارس
بازنشر متن سخنرانی در مرکز اسناد انقلاب اسلامی
لینک «گزارش» اختصاصی ایرنا از سخنرانی فضلینژاد در معصومیه
مرگ مدل کلاسیک کودتای مخملی: بازنشر سخنرانی فضلينژاد در سایت روایت
بازنشر متن سخنرانی در خبرنامه دانشجویان ایران
بازنشر سخنرانی در سایت جنبش دانشجویان آزاد اندیش
پيام فضلينژاد در اجتماع هزار نفري طلاب مدرسه علميه معصوميه(س) قم به مناسبت سالروز 13 آبان با عنوان «پشتپرده کودتاي انتخاباتي اصلاحطلبان» با بيان اينکه 10 شباهت و 1 تفاوت کلان در انتخابات 2 خرداد و 22 خرداد به چشم ميخورد، اولين شباهت را به «راز پوسترها» تشبيه کرد.
وي گفت: اگر در انتخابات رياست جمهوري 2 خرداد 1376، چهره مهندس موسوي در پوسترهاي تبليغاتي، پشت عکسهاي خاتمي مونتاژ ميشد تا گفتمان سکولار اصلاحطلبان رنگ و بوي ارزشهاي انقلاب را بگيرد و خاتمي بتواند راي اقشار متدين را نيز جلب کند، در انتخابات 22 خرداد 1388 فقط جاي اين دو عکس در پوسترها عوض شد. اينبار، اصلاحطلبان چهره خاتمي را در پوسترهاي تبليغاتي، پشت عکسهاي موسوي مونتاژ ميکردند تا گفتمان ارزشهاي انقلاب رنگ و بوي سکولار بگيرد و دل غربيان را بيشتر بربايد.
وي ادامه داد: کارکرد عکس خاتمي، پرکردن نيمه سکولار پوسترهاي موسوي بود؛ عکسي که برعکس گفتمان انقلاب اسلامي را براي مخاطبان يادآوري ميکرد. اين پوسترها که پس از 12 سال دوباره چاپ ميشد، از رمز و راز يک ائتلاف و استراتژي ديرين ميگفت. استراتژياي که بازيگران سياسياش، دوقلوي «خاتمي- موسوي» بودند و هربار، يکي از آنها پشت صحنه بود و ديگري روي صحنه.
نويسنده کتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» دومين شباهت 2 خرداد و 22 خرداد را در «هويت خاموش کانديداي اصلاحطلبان» دانست و اظهار داشت: اگر سال 1376، محمد خاتمي پس از دورهاي «سکوت» سياسي و هنگامي که تصويري از شخصيت واقعي او در اذهان عمومي نبود، ناگهان از کُنج «کتابخانه ملي» به صحنه انتخابات آمد، در سال 1388 هم ميرحسين موسوي پس از سکوتي طولاني از «فرهنگستان هنر» وارد عرصه مبارزات انتخاباتي شد. نامزدي که سکوت 20 سالهاش، توان تحليل آراء و عقايد وي را از جامعه ميگرفت و در حافظه اجتماعي، تنها چهرهاي ارزشي و نوستالژيک از نخستوزير جنگ در يادها بود. در هر 2 موقعيت، «هويت خاموش» آنان فرصتي را براي فريب استراتژيک پارهاي از افکار عمومي فراهم ميکرد. چنانکه، نزد عدهاي شهروندان، تحليلي از رفتار سياسي کانديداها در صورت پيروزي يا شکست در انتخابات وجود نداشت. براي همين، بسياري از رفتارهاي خاتمي و موسوي، حتي گاهي براي هوادارانشان غافلگيرانه بود.
فضلي نژاد سومين شباهت دوره هفتم و دوره دهم انتخابات رياست جمهوري را «سوءاستفاده اصلاحطلبان از نمادهاي قدسي و احساسات ديني ايرانيان» برشمرد و گفت: اگر خاتمي با شعار «سلام بر سه سيد فاطمي» خود را در ذهن شهروندان به نمادهاي قدسي گره زد، موسوي نيز با رنگ «سبز» به نشانه «سادات» از اين نمادها بهره گرفت تا شايد آن «هاله سبز» او را با وجدان ديني مسلمانان پيوند دهد. هربار، دوقلوهاي سياسي از رهگذر بازي با نمادهاي قدسي، به ناحق قصد مصادره آراء گسترده قشر متدين را داشتند.
پژوهشگر موسسه کيهان شباهت چهارم دو انتخابات را «تبليغ امکان تقلب انتخاباتي» دانست و اذعان کرد: اگر پيش از 2 خرداد، اصلاحطلبان براي پروژه جنگ رواني خود شعار «بنويسيد خاتمي، بخوانيد ناطق» را انتخاب کردند تا در صورت شکست، نظام را به سبب تقلب انتخاباتي در بحران مشروعيت نشان دهند، در 22 خرداد هم چنين نقشهاي را تعقيب کردند تا با به چالش کشيدن رکن جمهوريت نظام، فقدان مشروعيت جمهوري اسلامي را تبليغ کنند. در هر 2 موقعيت، به فضل خداوند پروژه آنان شکست خورد و با هوشياي مردم ضريب مقبوليت و مشروعيت نظام افزايش يافت.
فضلی نژاد با اشاره به نقش چند تن از رجال برجسته سياسي در پروژه شايعه تقلب، درباره شباهت پنجم اين 2 انتخابات گفت: در هر 2 موقعيت زماني، يک رجل برجسته سياسي در لحظات پاياني تبليغات انتخابات هشدار تقلب داد. اولين بار سال 1376 اين رجل برجسته در آخرين خطبهاش در نماز جمعه منتهي به انتخابات گفت که به عنوان رييس جمهور اجازه نمي دهد تا در انتخابات تقلب شود و چه بسا ناخواسته به شايعات دامن خورد. سال 1388 نيز همين رجل برجسته در آخرين عرايض مکتوبش خطاب به رهبري در روزهاي آخر تبليغات انتخاباتي از امکان تقلب و احتمال بحران سخن گفت.
نويسنده پرفروشترين کتاب سياسي سال ششمين شباهت انتخابات رياست جمهوري 2 خرداد 76 با 22 خرداد 88 را در شعار «قانونگرايي و جامعه مدني» دانست و افزود: اگر سال 1376، محمد خاتمي با شعار قانونگرايي و گفتمان جامعه مدني از فرآيند اجتنابناپذير گذار به دموکراسي سخن ميگفت و دل غربيان را ميبُرد، در سال 1388 موسوي نيز شعار قانونگرايي را تکرار کرد و براي «گذار به دموکراسي» از استراتژي «مبارزه مدني» سخن ميگفت که اين نيز براي غربيان سخت هوسانگيز بود.
پيام فضلينژاد هفتمين شباهت دو انتخابات را «دستورالعملهاي شوراي روابط خارجي آمريکا به اصلاحطلبان براي تحقق براندازي نرم» ذکر کرد و اظهار داشت: هر 2 بار شوراي روابط خارجي آمريکا در گزارشي تحليلي پيرامون انتخابات ايران تمايل خود به نامزد اصلاحطلبان را آشکار کرد. شش ماه پيش از 2 خرداد، اين شورا از نقش مترقي حلقه روشنفکران ديني که گفتمان انتخاباتي خاتمي را ساختند، براي گسترش سکولاريسم در ايران ستايش کرد و به قدرت رسيدن آنان را آغاز فروپاشي جمهوري اسلامي دانست. يکسال پيش از 22 خرداد نيز، اين شورا با طرح تئوري پراگماتيسم اسلامي توسط وليرضا نصر و فريد زکريا و ري تکيه، ائتلاف موسوي - خاتمي را براي عبور از بنبست دموکراسي در ايران کارآمد تلقي کرد.
وي افزود: هر 2 بار، بازگشت سياسي اصلاحطلبان به جامعه با بازگشت بحران به کشور همراه بود و اميدهاي ياسآلود غرب را براي وقوع يک «انقلاب مخملي» در ايران زنده ميکردند. در 2 خرداد استراتژي شوراي روابط خارجي آمريکا يک استراتژي خزنده براي فروپاشي از درون بود و در 22 خرداد استراتژي شورا يک کودتاي انتخاباتي براي تحقق کودتاي مخملي به شمار ميرفت.
نويسنده کتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» هشتمين شباهت شباهت 2 خرداد و 22 خرداد را «گفتمان التقاطي اصلاحات»و «سوءاستفاده از شعار خط امام» دانست و اظهار داشت: اگر سال 1376 خاتمي به عنوان کانديداي مطلوب روشنفکران، دلداده تئوري سکولاريسم ديني بود، اما شعار تبليغاتي پيروي از خط امام را برگزيد، در سال 1388 هم موسوي خود را دلبسته آن روشنفکران معرفي کرد، اما با تابلوي ضرورت احياء اسلام ناب و خط امام پا به ميدان گذاشت. در هر 2 موقعيت، اصلاحطلبان با يک گفتمان التقاطي به صحنه انتخابات آمدند و هربار، تابلو خط امام را به سايهباني براي مشتي سياستمدار سکولار تبديل کردند.
فضلينژاد نهمين شباهت 2 انتخابات را در «تور اروپايي رهبران اصلاحات براي جلب حمايت خارجي» عنوان کرد و گفت: اگر در زمستان 1375 عبدالکريم سروش به مثابه يکي از رهبران اصلاحات عازم لندن، واشنگتن و سپس کانادا شد و در سفر 40 روزه خود بيش از 40 برنامه را براي روانه کردن کمکهاي خارجي به سوي اصلاحطلبان برگزار کرد، اينبار هم در زمستان 1387 محمد خاتمي اين ماموريت را برعهده گرفت. از ميانه زمستان 87 تا 20 خرداد 88 که دوره اوج مبارزات انتخاباتي موسوي تلقي ميشد، خاتمي يکسوم اين ايام را از ايران غايب بود.ابتداي فروردين براي سفري 8 روزه به استراليا رفت. بعد از اين سفر، فقط يک هفته در ايران ماند و سپس عازم ترکيه شد تا با دبيرکل «سازمان نظامي ناتو» ديدار کند. اين سفر نيز مقارن با حضور «باراک اوباما» در ترکيه بود. روز 20 ارديبهشت براي سفري 5 روزه راهي عربستان گشت. جنجاليترين سفر خاتمي، سفري 4 روزه در 11 خرداد به تونس بود که باز هم از قضاء، 2 روز پاياني آن با سفر رييس جمهور آمريکا به مصر همزمان شد. اکنون آشکار شده که اين سفرها براي جمعآوري اعانه و جذب حمايت خارجي براي پيروزي اصلاحطلبان در انتخابات بوده است.
پژوهشگر موسسه کيهان دهمين شباهت 2 خرداد با 22 خرداد را در «حلقه مرکزي اصلاحطلبان براي بحرانآفريني» دانست و اذعان داشت: در هر 2 انتخابات محمد موسوي خوئينيها نقش محوري داشت. وي از ابتداي دهه 1370 در مرکز بررسيهاي استراتژيک و روزنامه سلام به اداره حلقه مرکزي اصلاحطلبان پرداخته بود و با سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در تعامل نزديک بود. اعمال اراده شوراي روابط خارجي آمريکا بر پروژه انتخاباتي اصلاحات در 2 خرداد از رهگذر چند حلقه در ايران صورت ميگرفت که يکي از مهمترين آنان حلقه موسوي خوئينيها بود. در انتخابات 22 خرداد هم همين اتفاق رخ داد و چنانکه ميبينيم امروز نگاه پژوهشگران سياسي به نقش «عاليجناب خاکستري اصلاحات» جلب شده که اين عاليجناب همان محمد موسوي خوئينيها است.
نويسنده پرفروشترين کتاب سياسي سال يکي از تفاوتهاي بنيادين اين 2 انتخابات را «تعدد کانديداهاي اصلاحطلب» ذکر کرد و با بيان اينکه «عدم اجماع اصلاحطلبان، ضرورت 22 خرداد بود» گفت: چرا اصلاحطلبان بايد با 2 کانديدا به صحنه انتخابات ميآمدند؟ مثلث احزاب سکولار يعني سازمان مجاهدين انقلاب، حزب مشارکت و حزب کارگزاران به عنوان طراحان پروژه انتخاباتي اصلاحطلبان ميدانستند که در انتخابات کسي براي مطالبات راديکال، شعارهاي سکولار، دفاع از حقوق بشر آمريکايي مانند حق ارتداد، حق خودکشي، حق همجنسبازي، حق سقط جنين، حق آزادي جنسي، حق ناحق بودن و... به نامزدهاي اصلاحطلب راي نميدهد و البته حجم متراکمي از آنان مانند روشنفکران لائيک، فمينيستهاي افراطي، دانشجويان راديکال و پيروان ليبرال سرمايهداري در اردوگاه اصلاحات انباشته شده بودند. اين طيفها که آشکارا با گفتمان انقلاب اسلامي در تعارض و تضاد بودند، براي پيروزي اصلاحطلبان در انتخابات مضر تلقي ميشدند. گرچه همواره از متحدان استراتژيک اصلاحطلبان به شمار ميرفتند. با اين همه توي سر آراء نامزدي ميزدند که تابلوي اصلياش خط امام، نماد انتخاباتياش سبز به نشانه سادات و گفتمانش بازگشت به اصول انقلاب بود.
فضلينژاد با شرح اين نکته که «اصلاحطلبان به يک مدفن براي دفن عوامل شکست خود نياز داشتند و براي اين کار مهدي کروبي را قرباني کردند» افزود: ابتدا بايد اردوگاهي سياسي براي دفن اين طيفهاي افراطي سکولار و عوامل شکست شکل ميگرفت. اردوگاهي که براي انتخابات صاحب کانديدا باشد و اصلاحطلبان نيز بتوانند کنترل و مديريت آن را در دست گيرند تا عوامل شکست را به آنجا انتقال دهند. با اين نقشه هم طيفهاي افراطي در صحنه انتخابات و در سوي ديگر جبهه اصلاحات فعال ميماندند و هم از رهگذر گفتمان افراطيون، کانديداي دوم را با ريزش آراء شديد مواجه ميکردند تا نتواند آراء کانديداي اصلي را تهديد کند. در آخر، نيروهاي افراطي که شکست کانديدايشان در انتخابات حتمي بود، به عنوان ذخيرهاي براي دوران پس از انتخابات باقي ميماندند تا به خيال اصلاحطلبان، نيرويي براي تحقق کودتاي مخملي باشند. از يک سو، نميخواستند براي چنين حامياني در انتخابات هزينه دهند و از سوي ديگر به حفظ اين حاميان براي روزهاي پس از انتخابات ميانديشيدند.
عضو مرکز پژوهشهاي موسسه کيهان ادامه داد: بنابراين اجماع روي يک کانديدا طبيعتا خودزني بزرگي بود، چرا که در صورت حصول اجماع و معرفي نامزد واحد، جنازه طيفهاي افراطي روي دست اصلاحطلبان ميماند. در حالي که محمد خاتمي وانمود ميکرد که همه توان خود را خرج اتحاد اصلاحطلبان ميکند، اما آنان از تصميم آقاي مهدي کروبي براي حضور مستقل در انتخابات خرسند بودند و اردوگاه اصلاحات به سوي انشعاب هدايت شد.
فضلينژاد با تاکيد بر نقش حزب کارگزاران سازندگي براي قرباني کردن مهدي کروبي گفت: سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، حزب مشارکت ايران و مجمع روحانيون مبارز از آقاي موسوي حمايت کردند و حزب اعتماد ملي آقاي مهدي کروبي را به عنوان کانديداي خود برگزيد، اما کدام حلقه ميتوانست با حضور در هر 2 اردوگاه اين انشعاب را کنترل کند؟ حزب کارگزاران ايران چنين نقشي را برعهده گرفت. بخشي از اعضاء اين حزب به همراه حسين مرعشي (سخنگوي حزب) به جبهه حاميان موسوي پيوستند. بخش ديگر کارگزاران به همراه غلامحسين کرباسچي (دبيرکل حزب) به اردوگاه کروبي ملحق شدند و تيم انتخاباتي وي را سامان دادند.
نويسنده کتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» اظهار داشت: کرباسچي تنها براي اجراي طرح واکسينه کردن اردوگاه اصلاحات از عوامل شکست و انتقال نيروهاي افراطي به اردوگاه نامزد دوم، رياست ستاد انتخاباتي کروبي را پذيرفت تا تيم انتخاباتي و اردوگاه تبليغاتياش را تحت کنترل خود بگيرند و براي واکسينه شدن و ايجاد حاشيهاي امن براي نامزد اصلي، همه عوامل شکست گفتمان اصلاحات را به سمتوسوي او هدايت کنند. نامزدي روحاني که تنها نردباني براي پيروزي اصلاحطلبان فرض شده بود و در صورت شکست نامزد اصلي شريک پروژههاي بحرانسازي پس از انتخابات ميشد.
فضلينژاد با طرح اين پرسش که «چگونه اصلاحطلبان مهدي کروبي را به پاي ميرحسين موسوي قرباني کردند؟» ادامه داد: کروبي در انتخابات رياست جمهوري سال 1384، مخاطب خود را طبقات محروم جامعه برگزيد. او گفتماني را با تمرکز بر شعارهاي اقتصادي و معضلات معيشتي مردم صورتبندي کرد. به هر ايراني بالاي 18 سال، وعده اعطاء حقوق ماهيانه 50 هزار توماني داد و از اين رهگذر، بيش از 5 ميليون راي آورد. اگر کروبي با گفتمان خود در سال 1384 به صحنه مبارزات انتخاباتي ميآمد، قطعا خطري بالقوه براي پروژه اصلاحطلبان محسوب ميشد و حتي بخشي از آراء نامزد اصلي آنان را مصادره ميکرد. اما، اگر او با گفتماني تحت نام «جبهه دموکراسي و حقوق بشر» به ميدان ميآمد، وارث ميراث ورشکستهاي بود که اصلاحطلبان را در سال 1384 با شکستي سهمگين مواجه کرد.
پژوهشگر کيهان افزود: نقش تيم انتخاباتي و تبليغاتي او که کرباسچي در راس آن بود، در اين نقطه بسيار حياتي بود. آن قدر حياتي که دبيرکل کارگزاران براي پيشبرد اهداف خود گفت «حاضرم که کفشهاي کروبي را واکس بزنم!» اين تيم، گفتمان عامهگراي کروبي را که از قضاء سازگاري بيشتري نيز با شخصيت و ادبياتش داشت، از او گرفت. سپس گفتماني ورشکسته را که اصلاحطلبان به فکر دفنش بودند، تحويل کروبي داد. گفتماني که با هيچ کدام از سازههاي شخصيتي و هويتي اين روحاني در تناسب نبود و نمايي از يک کاريکاتور را بازميتاباند.
اين تحليلگر سياسي با برشمردن 5 طيف از حاميان کروبي گفت که «اين حاميان از آقاي کروبي يک کاريکاتور ساختند» و افزود: اين کاريکاتور که در انتخابات حتي موفق به کسب 1 درصد از آراء رايدهندگان نشد، تجميع نيروهاي لائيک پشت سر يک روحاني بود. فمينيستهايي که خود را نماد جنبش زنان ايران مينامند، با خواسته حقوق بشر سکولار و آزادي جنسي، در نقش حامي به مهدي کروبي غالب شدند. روشنفکران با خواسته رسيدن به سيستمي منطبق با دموکراسي آمريکايي در ايران به اين طيف پيوستند. از عباس عبدي تا بابک احمدي در اين اردوگاه حضور يافتند که نقطه ثقل ائتلاف آنان عبدالکريم سروش بود. کسي که سالها پيش آمريکاييها از او چهره يک منجي مخملي را ساخته بودند. دانشجويان راديکال مثل طيف غيرقانوني دفتر تحکيم وحدت همراه چند تن از مجمع نمايندگان ادوار مجلس به ميدان آمدند. فرقههاي شبه عرفاني، دراويش از گنابادي تا اهل حق و... متاسفانه در کنار اعضاء فرقه ضاله بهائيت از کانديداتوري کروبي حمايت کردند.
پيام فضلينژاد ادامه داد: اين ماجراي آن 1 درصد بود که آراء آقاي کروبي را به زير آراء باطله کشاند. البته از آقاي موسوي نيز همان حاميان آقاي کروبي حمايت کردند، اما برنامه تبليغاتي و پروژه انتخاباتي آنان بسيار متفاوت بود. براساس برنامههاي اعلام شده کانديداهاي اصلاحطلب، هر دو از شاخصهاي نظام ليبرال سرمايهداري مانند اقتصاد بازار، آزادي سکولار، حقوق بشر سکولار و... حمايت ميکردند و حتي اعضاء ارشد تيم انتخاباتي آنان مشترک بودند. مثلا، حزب کارگزاران سازندگي که شعار زندهباد سرمايهداري را تبليغ ميکند، سخنگويش را به ستاد موسوي فرستاده بود و دبيرکل خود را در ستاد کروبي مشغول به کار کرده بود.
نويسنده کتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» با طرح اين ديدگاه که «موسوي يک قرباني نبود» گفت: اگر اين انتخابات قربانياي داشته باشد، نظر شخصي من بر اساس استدلالهاي پيشين اين است که آن قرباني کروبي بود، نه موسوي. مهندس موسوي از 4 سال قبل از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در دانشگاه تربيت مدرس به همراه عليرضا بهشتي، حاتم قادري، محسن کديور و... بر روي پروژه دموکراتيزاسيون، گذار به دموکراسي و نقش انتخابات در دموکراتيزاسيون و سکولاريزاسيون کار ميکرد. او با مرکزيت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در تعامل نزديک بود و آگاهانه مطالعات خود پيرامون چگونگي تحقق کودتاي مخملي را در صحنه انتخابات به ميدان عمل آورد. موسوي يک مجري از مجريان کودتاي مخملي بود که بنا نبود قرباني شود، اما متاسفانه به دست خودش قرباني شد. کروبي مجرياي بود که از ابتدا بايد قرباني ميشد و شد.
سخنراني پيام فضلينژاد از ساعت 30/19 تا 30/21 شامگاه ديشب در سالت همايشهاي مدرسه علميه معصوميه(س) قم به طول انجاميد و سپس وي به پرسشهاي طلاب حاضر در جلسه پاسخ گفت. اين جلسه چهارمين سخنراني از سلسله سخنرانيهاي فضلينژاد در مدرسه علميه معصوميه(س) بود که به همت بسيج اين مدرسه برگزار شد.
انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر 772834