[اختصاصی] متن کامل رساله «چگونه پروژه جامعه مدنی به مبارزه مدنی تبدیل شد؟» به قلم «پیام فضلینژاد» و تحت عنوان «ماموریت محمد خاتمی برای کودتای مخملی» منتشر شد. این رساله پژوهشی، در 5 بخش از روز 12 تا 18 تیر 1388 در صفحه 14 روزنامه کیهان چاپ شده بود و بازتابهای فراوانی را در محافل سیاسی کشور برانگیخت. در این رساله، برای نخستین بار، پشتپرده ماموریت «محمد خاتمی» (رییس جمهور پیشین ایران) در پروژه انقلاب مخملی بازخوانی شده و نقش دولت اصلاحات برای ساختن یک «نیروی سازمانی» برای «کودتای سبز» کاویده شده است.
::: متن کامل رساله در خبرگزاری فارس :::
کلیک کنید و در ادامه مطلب، متن کامل رساله را بخوانید.
به نام خدا
متن کامل رساله
چگونه پروژه «جامعه مدنی» به «مبارزه مدنی» تبدیل شد؟
ماموریت محمد خاتمی برای کودتای مخملی
نویسنده: پیام فضلینژاد
* پژوهشگر موسسه کیهان/ نویسنده کتاب «شوالیههای ناتوی فرهنگی»/ پرفروشترین کتاب سیاسی سال 1387
ناشر: روزنامه کیهان، مرکز پژوهشهای موسسه کیهان، تیرماه 1388
سرفصلهای رساله:
بخش اول: زمینههای کودتای نرم ::: بخش دوم: استراتژیستهای نافرمانی مدنی در تهران ::: بخش سوم: شاه کلید انگلیسی ::: بخش چهارم: در وزارت کشور چه گذشت؟ ::: بخش پنجم: رازها و رانتهای خاتمی
چکیده رساله:
«محمد خاتمي» از سال 1376 «نيروي سازماني» کودتای مخملی را در دولت اصلاحات پديد آورد و سال 1388 آنان را برای تحقق یک «کودتای سیز» در ایران سازماندهی و هدایت کرد. او با پایان دوره ریاست جمهوریاش، از سال 1384 در لابیهای آمریکایی و اروپایی حضوری مستمر یافت و در سفرهای خارجی خود با رهبران عملیات امنیتی برای براندازی نظام اسلامی (مانند دبیرکل سازمان نظامی ناتو) دیدارهای گستردهای داشت. آنان «محمد خاتمی» را به یک «تدارکاتچی» برای کارگزاران انقلاب مخملی در ایران بدل کردند. خاتمي ازسال 1385، با كليد واژه ها و كدهاي استراتژيك «مبارزات مدني» سخن مي گفت. روز 10 تير 1388 خاتمي در «سخيفترين و مضحکترین سخنراني عمر سياسي خود» گفت كه نظام جمهوری اسلامی در برابر اعتراضات مترقی و مدنی شهروندان، «خون مردم را بي رحمانه» به زمين ريخت و حتی اجازه برگزاری مراسم ترحیم را به «خانوادههای شهدا» نداد! خاتمی از 10 تیر 1388 رسما به عنوان «سرکرده» یک «اپوزیسیون برانداز» ظاهر شد و گفت «نظام جمهوری اسلامی فاقد مشروعیت مردمی میباشد و شکست خورده است.»
خاتمی از سال 1381، «عبدالواحد موسوي لاري» را در «وزارت كشور» مامور سازماندهي «نیروی سازمانی کودتای مخملی» در NGOها كرد. در پیشبرد این فرآیند 3 مغز متفکر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) و سرویس اصلاعات خارجی انگلستان (MI6) به نامهای «یورگن هابرماس»، «ریچارد رورتی» و «جان کین» به دولت اصلاحات مشاوره میدادند. این سه تئوریسین امنیتی، بزرگترین فلاسفه و استراتژیستهای اروپا و آمریکا هستند که پروژه «جامعه مدنی» را به استراتژی «مبارزه مدنی» در ایران بدل کردند. «دفتر مطالعات سیاسی وزارت کشور» با حضور «حسین بشیریه»، «سعید حجاریان»، «سهراب رزاقی» و «عبدالله رمضان زاده» مرکز تئوریک این پروژه بود که با «محمدرضا خاتمی» و «بهزاد نبوی» در مجلس ششم و «مرکز پژوهشهای مجلس» در تعامل به سر میبرد. برای تحقق «کودتای مخملی»، عبدالکریم سروش اط نیمه اول دهه 1370 با وزارت خارجه آمریکا همکاری نزدیک داشت و سال 1383، او به همراه بشیریه با «جرج شولتس» (وزیر خارجه سابق آمریکا) و «فرانسیس فوکویاما» دیدار و رایزنی کرد. «علیرضا بهشتی» نیز از سال 1381 با هابرماس جلسات متعددی را برگزار کرد و به همراه «محسن کدیور» در «دانشگاه تربیت مدرس»، تحقیقات آکادمیک برای چگونگی «گذار جمهوری اسلامی به دموکراسی آمریکایی» را پیش برد و سال 1387 به عنوان مشاور عالی موسوی برای «مبارزه مدنی» با نظام برگزیده شد. «نيروی سازمانی کودتای مخملی»، با بهره از ميليون ها دلار بودجه هاي مصوب كنگره آمريكا و پارلمان هلند، آموزش هاي ويژه اي براي ورود به فاز عملياتي «كودتاي مخملي» ديد. پس از سوم تیر 1384، این بودجهها بیش از 30 برابر افزایش یافت. پارلمان هلند، بودجه سالانه 15 میلیون یورویی را به نام «پلورالیسم رسانهای در ایران» تصویب کرد و کنگره ایالات متحده بودجه سالانه 75 میلیون دلاری را به پروژه کودتای مخملی اختصاص داد که در سال 1387 به 108 میلیون دلار سید.
طراحي پروژه «كودتاي سبز» براي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، فرآيند امنيتي پيچيده و استراتژي اي چند لايه دارد، اما از ميان انواع مدل هاي «براندازي نرم»، رفتار سياسي اصلاح طلبان بيشتر به استراتژي «ساموئل هانتينگتون» پهلو مي زد. اين فرآيند پس از دوم خرداد 1376 با تئوري «فشار از پايين، چانه زني از بالا» آغاز شد و به استراتژي «مقاومت و بازدارندگي فعال» رسيد. در نيمه دي ماه 1380، «بهزاد نبوي» در نطق پيش از دستور خود در «مجلس ششم» گفت كه براي تحميل خواسته هاي اصلاح طلبان به حاكميت، بايد مردم را به خيابان ها كشيد و خرداد 1388، «ميرحسين موسوي» نيز خط استراتژيك «سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي» را ادامه داد. صبح 21 خرداد 1388، او در پايان ايام نفس گير مبارزات انتخاباتي در ملاقاتي با یک «فرستاده انگلیسی» آغاز «فاز عملياتي مبارزات مدني» را اعلام كرد و از روز 24 خرداد، در بیانیهای مردم را به «مبارزه مدنی» علیه حاکمیت فراخواند که «محمد خاتمی» نیز به حمایت از او پرداخت. اکنون موسوی، خاتمی و کروبی، پروژه «کودتای سبز» را تعقیب میکنند.
در رساله حاضر، خطوط استراتژیک و تاکتیکهای بنیادین این پروژه بازخوانی شده است.
بخش اول: زمینههای کودتای نرم
اسفند 1375، معاون وقت وزیر خارجه آمریکا در مقدمه گزارش «شورای روابط خارجی» پیرامون پروژه «جامعه مدنی» در ایران نوشت: «این جریان ]هواداران جامعه مدنی[ بخشی از یک حرکت فراگیرتر جهت متلاشی کردن اقتدار دینی جمهوری اسلامی است... و مشروعیت هر نوع حکومت دینی را زیر سؤال می برد.» این گزارش هنگامی منتشر شد که «محمد خاتمی» سخت مشغول مبارزات انتخاباتی برای هشتمین دوره ریاست جمهوری بود و از قضا «جامعه مدنی» را به عنوان شعار تبلیغاتی اش برگزید!
زیرساخت های پروژه جامعه مدنی از سال .1988م در «مرکز مطالعات دموکراسی» دانشگاه وست مینستر لندن توسط «جان کین» (نظریه پرداز سرویس اطلاعات خارجی انگلیس، MI6) باز تولید گشت و با آغاز دهه 1370 به پروژه اصلی روشنفکران سکولار ایران بدل شد. «بنیاد مطالعات ایران» که به ریاست «اشرف پهلوی» در واشنگتن. دی.سی فعال است، از محافل برجسته ای بود که از سال 1372 در فصلنامه «ایران نامه» پروژه جامعه مدنی را از این مرکز انگلیسی اقتباس کرد و تحقق آن را شرط لازم فروپاشی ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی دانست. پژوهشگران این بنیاد، مانند «علی بنوعزیزی» و «هوشنگ امیراحمدی» اعتقاد داشتند که ساختارهای جامعه مدنی به گسترش سکولاریسم در ایران کمک می کند و تنها نیرویی که توان انجام این «مأموریت» را دارد، اعضای حلقه کیان (موسوم به روشنفکران دینی) هستند. حتی گروهک هایی مانند سازمان فدائیان خلق (اقلیت) نیز با کنار نهادن مشی و مرام تروریستی، خود را هوادار «جامعه مدنی» جا زدند. استدلال آنان که 14 مرداد 1371 به قلم «بهروز خلیق» در ماهنامه «کار» منتشر شد، این بود که پروژه جامعه مدنی باید نقطه آغاز براندازی نرم جمهوری اسلامی تلقی گردد؛ مبارزه ای که این بار ماحصل «تحولات فکری در بخشی از نیروهای درون نظام مانند محمد خاتمی است.»
در نیمه اول دهه 1370، اجماعی گسترده میان محافل اروپایی و آمریکایی پیرامون تحقق «جامعه مدنی» در ایران شکل گرفت و یک کمپ سیاسی قدرتمند آن را پشتیبانی می کرد. ارکان بنیادی این کمپ را «مرکز مطالعات دموکراسی» انگلیس، «شورای روابط خارجی» آمریکا و «انجمن سیاسی خارجی» آلمان می ساختند و جلسات منظمی را برای رایزنی با کسانی که به «اصلاح طلبان» شهره شده بودند برگزار کردند. چهره پنهان رایزنی ها در آن هنگام، «جان کین» بود. او که از سال 1374، در پوشش استاد کرسی «جامعه مدنی» دانشگاه «وست مینستر» انگلستان تعامل خود را با «حسین بشیریه» و «عبدالکریم سروش» آغاز کرد، پس از دوم خرداد 1376 بارها به تهران آمد. سروش و بشیریه، سال ها در انگلیس اقامت داشتند و در دهه 1370، یک پای آنان در مرکز پژوهشی لندن و یک پای دیگرشان در حلقه های سیاسی ایران بود. از سال 72، سروش در «حلقه کیان» مأمور تبلیغ پروژه جامعه مدنی به عنوان اصلی ترین «مسأله روشنفکران ایران» شد و از سال 73، بشیریه نیز در «مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری» آن را در قالب «پروژه توسعه سیاسی» صورتبندی نمود. هدف این پروژه، دگرگون ساختن ماهیت جمهوری اسلامی از درون نظام و «گذار به دموکراسی» بود. از دل این دو محفل، در سال 1374 «حلقه آئین» با محوریت «محمد خاتمی» متولد شد که سروش، بشیریه، حجاریان، تاج زاده، ابطحی، کدیور و مجتهد شبستری از اعضای اصلی آن به شمار می رفتند؛ حلقه ای که بعدها شعار و سیاست های خاتمی را برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری 2 خرداد 1376 بر محور «گفتمان جامعه مدنی» صورتبندی کرد.
تا سال 1375، چهره های برجسته این سه حلقه در پوشش فرصت های مطالعاتی و بورس های پژوهشی بیشترین سفر رابه ایالات متحده، انگلستان و آلمان داشتند که جنجالی ترین آن، سخنرانی محرمانه «عبدالکریم سروش» در «انجمن سیاست خارجی» آلمان در سال 1374 بود. افشای این رایزنی های محرمانه، واکنش های فراوانی را در ایران برانگیخت. چنین فعالیت هایی، گاهی با اعتراض طیفی از شخصیت های آکادمیک مواجه نیز می شد. مثلاً در اسفند 1374، اساتید «کالج استیر» در ویرجینیا با انتشار پژوهشی اعلام کردند که روشنفکران ایرانی، اقتباسی ناقص و پرغلط از معنا و مبنای جامعه مدنی انجام داده اند و «تئوری های آنان فاقد حداقل استانداردهای علمی و اصول معتبر فلسفی است.»
روزنامه کیهان در آن سالیان، این رویکرد را با حساسیتی عمیق تر و از منظری جامع تر دنبال می کرد. «حسین شریعتمداری» بارها در مقالات خود هشدار داد که مبلغان تئوری کهنه «جامعه مدنی»، مباحثات علمی را بازیچه منافع و مطامع سیاسی خود ساخته اند. او فاش کرد که روشنفکران حامی خاتمی برای «جعل» وجهه ای علمی برای خود و پروژه سیاسی شان، حتی دست به «جعل» نامه حمایتی اسلام شناسان بزرگ می زنند. «حامد الگار» از بزرگترین اسلام شناسان معاصر و استاد دانشگاه برکلی، در 16 مرداد 1375 با ارسال نامه ای خطاب به شریعتمداری، رویکرد او را تصدیق کرد و نوشت: «این افراد ]در ماهنامه کیان[ زیر پرده روشنفکری و تجدد و اصلاح دینی، در پی براندازی اساس جمهوری اسلامی هستند.»
پاسخ به این انتقادات را ماهنامه «پر» (چاپ آمریکا) به سرعت در ویژنامه تابستانی خود منتشر کرد؛ نشریه ای که گردانندگان آن ایرانی تبارهای صهیونیست مانند «رویا حکاکیان»، «رامین احمدی» و... هستند و به نحوی علنی با لابی های امنیتی اسرائیل در آمریکا برای براندازی نرم جمهوری اسلامی تعامل دارند. این ماهنامه در شماره 127 خود نوشت در پروژه «جامعه مدنی» که روشنفکران سکولار در ایران دنبال می کنند، به هیچ وجه بحث علمی و فلسفی موضوعیت ندارد. اینکه آنان «بی سواد» هستند یا نه، مهم نیست، بلکه مهم، فرجام پروژه آنان است، «چون نتایج ناشمرده، پنهانی و خطرناکی برای حکومت اسلامی ایران دارد.»
در اوج این مباحثات، تابستان 1375 نامزدی «محمد خاتمی» در انتخابات ریاست جمهوری مطرح گشت و با پیروزی او در 2 خرداد 1376، این پروژه جامعه مدنی به اقتدار سیاسی رسید. تیم سیاسی خاتمی که اعضاء همان حلقه های سه گانه بودند و اعضاء «سازمان مجاهدین انقلاب» اکثریت آن را تشکیل می دادند، وظیفه نهادینه ساختن گفتمان «جامعه مدنی» را با بهره از ابزارها و امکانات دولت اصلاحات برعهده گرفت. با این حال، خیلی زود در سال 1380، بحران به سراغ اصلاح طلبان آمد و با کاهش چشمگیر مقبولیت اجتماعی مواجه گشتند. آنان، گویی یاد جمله معروف «لنین» افتادند که «چه باید کرد؟»
بخش دوم: استراتژیستهای نافرمانی مدنی در تهران
اصلاح طلبان رادیکال براساس تئوری «سرمایه اجتماعی» از «فرانسیس فوکویاما» که تابستان سال 1376 در آمریکا منتشر شد، کوشیدند تا یک پایگاه اجتماعی را برای پروژه «جامعه مدنی» نهادینه کنند؛ پایگاهی که «نیروی سازمانی» اصلاح طلبان در ایران باشد و قدرت «بسیج توده ها« را به نفع پروژه های آنان بیابد. از این رو، «سعید حجاریان» در سال 1377 از «محمد خاتمی» خواست تا هر چه سریع تر دستور برگزاری انتخابات «شوراهای اسلامی شهر و روستا» را صادر کند. آنان هدف خود را از احیاء این انتخابات، پدیدآوردن یک «دموکراسی مشارکتی» و گسترش «فرهنگ جامعه مدنی» اعلام کردند، اما به دنبال مصادره منابع کلان اقتصاد شهری و روستایی و روزنه های جامعه بودند تا سکولاریسم را در کل سطوح اجتماعی و فرهنگی گسترش دهند. علیرغم اینکه چهره های شاخص اصلاح طلبان مانند «عبدالله نوری» و «سعید حجاریان» این پروژه را در دوره اول شوراها مدیریت می کردند، اما با آغاز دهه 1380، نظرسنجی ها از کاهش چشمگیر مقبولیت گفتمان «جامعه مدنی» در میان مردم حکایت داشت.
«سعید حجاریان» روایت می کند که سال 1380 در گفتگویی خصوصی به «محمد خاتمی» گفت اصلاحات به سبب «فقدان نیروی اجتماعی» در حال فروپاشی است. او از رئیس دولت اصلاحات خواست که همزمان، نقش «رهبر اپوزیسیون» را نیز بازی کند تا «جنبش، بی سر نشود» و نمیرد. خاتمی به حجاریان پاسخ داد که از «سرنوشت بنی صدر» می ترسد و گفت: «من نمی خواهم مثل بنی صدر شوم. چون بنی صدر می گفت که در دنیا فقط من هستم که هم رئیس جمهورم و هم رئیس اپوزیسیون.» پس از این جلسه، کار گروهی در «دفتر مطالعات سیاسی وزارت کشور» با حضور «حسین بشیریه» و «سهراب رزاقی» تشکیل شد تا از نگاه جامعه شناسی سیاسی به تحلیل «آینده جامعه مدنی در ایران» بپردازد. بشیریه پیشنهاد کرد که دولت بودجه مستقلی برای «نهادسازی مدرن مدنی» اختصاص دهد تا با گسترش «ان.جی.او»ها (نهادهای مردم بنیاد!) یک نیروی اجتماعی برای اهداف پروژه اصلاح طلبان سازمان داده شود. با این حال، بشیریه نتیجه گرفت که گذار «آرام» به دموکراسی برای تحقق «جامعه مدنی» ممکن نیست و نظام سیاسی ایران باید به شکلی «مسالمت آمیز» توسط دولتمردان اصلاح طلب دگرگون گردد. «سهراب رزاقی» که در این کار گروه به عنوان یکی از اعضاء وزارت کشور دولت خاتمی فعال بود، بعدها اعتراف کرد که مبلغ 436 هزار یورو از بودجه دولت هلند برای «آموزش فعالان جامعه مدنی در ایران» پول دریافت کرده است؛ بودجه ای که برای تشکیل و تربیت یک «نیروی سازمانی» جهت پیشبرد پروژه «کودتای مخملی» در ایران بود.
از ابتدای سال 1381، گزارش های پژوهشکده «سازمان جاسوسی سیا» (NED) ناظر به شکست اصلاح طلبان در ایران بود. بنابراین، از سال 1381 تا سال 1383، دو تن از فیلسوفان بزرگ اروپا و آمریکا برای ارزیابی «چشم انداز جامعه مدنی» به ایران آمدند. اردیبهشت1381، ابتدا «یورگن هابرماس» با میزبانی دولت اصلاحات برای سفری 10روزه، از آلمان به ایران آمد. او برجسته ترین فیلسوف آلمانی و مشهورترین نظریه پرداز «نافرمانی مدنی» به شمار می رود که برای ارزیابی موقعیت پروژه آمریکایی «گذار به دموکراسی» از چین تا ایران را پیموده است. هابرماس، شامگاه 26اردیبهشت 1381، به منزل «محسن کدیور» در محله قیطریه تهران رفت تا برای رایزنی با اصلاح طلبان در جلسه ای خصوصی با «سعید حجاریان»، «محمد مجتهد شبستری» و... شرکت کند؛ جلسه ای که حضور «محمد خاتمی» نیز در آن پیش بینی شده بود. او همچنین با «علیرضا بهشتی» که هنگام انتخابات 22خرداد 1388 در پروژه مبارزه مدنی اصلاح طلبان به عنوان مشاور عالی «میرحسین موسوی» ایفای نقش کرد، چندین دیدار داشت. هابرماس در این رایزنی ها از عزم اصلاح طلبان برای استقرار حکومت غیردینی در ایران سؤال کرد و آنان گفتند که «قدم به قدم پیش می رویم.» عنوان «انقلابیون مایوس» لقبی است که هابرماس به این اصلاح طلبان (از سعید حجاریان تا علیرضا بهشتی) می دهد و اعتقاد دارد «آنان از انقلاب اسلامی بریده اند.» او دربرآوردی که به میزبان خود «عطالله مهاجرانی» (به نمایندگی از رئیس جمهور خاتمی) ارائه کرد، گفت «به تدریج ناآرامی هایی در ایران رخ خواهد داد» و اصلاح طلبان باید با «نهادسازی دموکراتیک» به تجمیع نیرو بپردازند تا آمادگی یک «مبارزه مدنی» را داشته باشند!
از نگاه هابرماس، دانشگاه ها و احزاب دو رکن اصلی برای زمینه سازی «مبارزات مدنی» و «گذار به دموکراسی» بودند. از این رو، اصلاح طلبان «مطالعه فرآیند دموکراتیزاسیون» را به یک پروژه رسمی آکادمیک تبدیل کردند! «حسین بشیریه» در دانشگاه تهران و «علیرضا بهشتی» به همراه «محسن کدیور» در «دانشگاه تربیت مدرس» بخشی از این پروژه را پیش بردند. برای نمونه در سال 1383، پایان نامه دکترای علوم سیاسی «جواد اطاعت» در «دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران» به بررسی چگونگی ایجاد تغییرات دموکراتیک در جمهوری اسلامی از راه مبارزات انتخاباتی اختصاص یافت که یک رونویسی شبه علمی از «استراتژی براندازی قانونی» است. اطاعت که آن هنگام «مشاور وزیر کشور» در دوره وزارت موسوی لاری بود، به منظور مشارکت در تحقق این استراتژی، سال 1388 از «حزب اعتماد ملی» به اردوگاه انتخاباتی «میرحسین موسوی» منتقل شد. از سوی دیگر، «حزب مشارکت ایران» نیز به پیشنهاد حجاریان، 40جلسه را برای طراحی مدل جدید «گذار به دموکراسی» برگزار کرد. این نشست ها با حضور اعضاء گروهک های «نهضت آزادی» و «ملی- مذهبی ها» تحت عنوان «تا دموکراسی» از بهمن 1382 آغاز گشت و به تدوین یک منشور عملیاتی برای «نهادسازی مدنی» و «دموکراتیزاسیون» انجامید.
از سال 1383، «شورای روابط خارجی آمریکا» در تکاپوی ارائه مدل جدیدی برای پروژه «اصلاحات در ایران» بود و این مدل نیز تحت تأثیر فلسفه عملگرایی (پراگماتیسم) از «ریچارد رورتی» شکل گرفت. رورتی را به عنوان «بزرگترین فیلسوف آمریکا» می شناسند، اما یکی از قدیمی ترین رهبران عملیات سری «سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا» در حوزه اندیشه است که از دهه 1950، به کادر مدیریت پروژه موسوم به «جنگ های کثیف روشنفکری» در CIA پیوست. «علی میرسپاسی» (عضو شورای سردبیری فصلنامه کنکاش، چاپ نیویورک) نخستین کسی است که برای «حزب مشارکت ایران» به شرح استراتژی عمل گرایانه رورتی با هدف فهم سیاست های جدید آمریکا پرداخت. از سال 1382، «خشایار دیهیمی» نیز در انتشارات «طرح نو» (به مدیریت حسین پایا) با ترجمه تئوری های سراسر فاشیستی رورتی، به عنوان مبلغ راهبردهای این جاسوس کهنه کار برای «فروپاشی ایران» ظاهر گشت.
سرانجام، جمعه شب 22خرداد 1383، «ریچارد رورتی» برای اقامتی 2روزه وارد تهران شد تا با همکاری «داریوش شایگان» و «رامین جهانبگلو» از نزدیک به ارزیابی وضعیت اصلاح طلبان بپردازد. وقتی او به ایران آمد، با 2شکست اصلاح طلبان در انتخابات شوراهای دوم و مجلس هفتم روبرو شد. در واقع پروژه جامعه مدنی شکست خورده بود. رورتی به اصلاح طلبان گفت که «گذار به دموکراسی» محصول بحث های روشنفکری و فلسفی در باب «بازسازی سنت» و «اصلاح دین» نیست بلکه نیازمند اتکاء محض به سنت های آمریکایی و پیروی از فلسفه عمل گرایی (پراگماتیسم) است. از نگاه رورتی باید با گسترش نهادهای دموکراتیک، یک «نیروی اجتماعی سازمان یافته» را برای «مبارزات مدنی» تربیت کرد تا آنان در «یک لحظه تاریخی» ]کودتا[ دموکراسی آمریکایی را حاکم کنند. استراتژیست های غربی، اصلاح طلبان را به اجماع پیرامون اتخاذ راهبرد «مبارزه مدنی» رساندند، اما «شاه کلید» پروژه نزد یک تئوری پرداز انگلیسی بود. آیا او نیز به تهران خواهد آمد؟
بخش سوم: شاه کلید انگلیسی
در 9 ماه منتهی به سوم تیر1384، دست کم 8 نفر از مقامات امنیتی و جاسوسی کشورهای انگلیس، آمریکا، هلند و ... تحت پوشش های دانشگاهی، رسانه ای و دیپلماتیک وارد تهران شدند. ماموریت آنان، تجدید ساختار و سازمان «فعالان جامعه مدنی» برای کمک به پیروزی اصلاح طلبان در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بود.
اگر در خرداد 1383، «ریچارد رورتی» در کسوت مغز متفکر سازمان CIA و «بزرگترین فیلسوف آمریکا» در تهران میهمان اصلاح طلبان بود، این بار پرفسور «جان کین» به ایران آمد تا آخرین دستورالعمل های «کودتای مخملی» را به «سعید حجاریان» منتقل کند؛ کسی که هم مغز متفکر «سرویس اطلاعات خارجی انگلستان» (MI6) به شمار می رود و هم صاحب لقب «موثرترین متفکر بر تئوری سیاسی انگلیس» است. کین، انجام ماموریت های برون مرزی مهمی را در کارنامه امنیتی خود داشت که شرکت در عملیات فروپاشی حکومت های اروپای شرقی، یکی از آنان بود.
در عصر جنگ سرد، سازمان های جاسوسی CIA و MI6 در ائتلافی راهبردی، یک «سیستم امنیتی واحد» را برای سرنگونی رژیم های «ضد سرمایه داری» ساختند که مرکز رهبری آن، «شورای برنامه ریزی روانی» (PSB) در آمریکا بود. از دهه 1980، این شورا برای براندازی حکومت های کمونیستی چکسلواکی، لهستان و ... استراتژی و شعار «تقویت جامعه مدنی» را برگزید و نخستین بار، تاثیر آن را در تبلیغات «جنبش همبستگی لهستان» آزمایش کرد. «شورای برنامه ریزی روانی» (PSB) در جستجوی مدلی جدید از «جامعه مدنی» بود؛ مدلی که یک «منطقه آزاد» برای سرمایه گذاری و نفوذ غرب باشد و از کانال آن، حکومت های ناسازگار با نظام سرمایه داری نابود گردند. این ماموریت به «جان کین» سپرده شد. او سال های 1973 و 1974 را در چکسلواکی سپری کرده بود و با انتشار کتابی در سال 1985، از جاسوسی مانند «واسلاو هاول» تصویر یک «رهبر صلح جو» و «مبارزی خشونت گریز» را ساخت. سپس، برای کنترل و ارزیابی پروژه «جامعه مدنی» در طرح براندازی حکومت لهستان، بارها به این کشور سفر کرد. سال 1988، با نشر کتاب «دموکراسی و جامعه مدنی»، مدلی ستیزه گر از جامعه مدنی را ارائه داد. یکسال بعد، چکسلواکی و لهستان کمونیستی فرو ریخت. در واقع؛ واژه «جامعه مدنی» پس از 130 سال غیبت و خاموشی در مغرب زمین، این بار برای استفاده در پروژه «براندازی نرم» به فلسفه سیاسی غرب بازگشت.
«جان کین» از سال 1994، در «مرکز مطالعات دموکراسی لندن» (CSD) پروژه «جامعه مدنی ایران» را پایه گذاشت. او در دوره ریاست جمهوری خاتمی، پس از آشوب های 18 تیر 1378 به تهران آمد. اما این سفر، مصادف با 2 رویداد مهم دیگر نیز بود. از یک سو، حمله کم سابقه «حلقه کیان» و روزنامه های زنجیره ای به مبانی و اسوه های دینی ایرانیان اوج گرفته بود. «عبدالکریم سروش» در مصاحبه با نشریه «اکسپرس» گفت از «محمد خاتمی» خواسته که اجازه دهد در دانشگاه ها و مطبوعات مبانی مسلم دینی نقد و در صورت لزو م طرد شود تا بتوان «جامعه مدنی» را مستقر کرد. اتفاقا این اتفاق در حال وقوع بود. هفته نامه «راه نو» نوشت «مخالفت محققانه با دین، کفر نیست» و مجله «کیان» ارتداد را «حق طبیعی هر فرد» می دانست. از سویی دیگر، پروژه ساختن «گاندی مسلمان» و «واسلاو هاول ایران» آغاز شده بود و اصلاح طلبان، «محمد خاتمی» را شایسته این القاب می دانستند.
از نیمه پنهان سفر «جان کین» در چنین موقعیتی، یک مقام بلندپایه امنیتی رازگشایی کرد. براساس اسنادی که «مایکل برانت» (معاون سابق سازمان سیا) در کتاب Plan to Divide and Desolate Theology A فاش کرد، آن هنگام سازمان CIA و سرویس MI6 پروژه مشترکی را به نام «طرح براندازی تشیع تا سال 2010» تعقیب می کردند که نخستین هدف آن «فروپاشی انقلاب اسلامی ایران» بود. مبلغ 40 میلیون دلار از بودجه 900 میلیون دلاری این پروژه، به «مبادلات آکادمیک» مراکز اسلام شناسی غرب با حوزه ها و دانشگاه های اسلامی اختصاص یافت. هدف از گسترش این مبادلات، جمع آوری اطلاعات حیاتی، شناسایی و شکار جاسوس، نفوذ در مراکز دینی و تقویت روشنفکران لیبرال برای تبدیل تشیع به یک «مکتب درویشی محض» تا سال .2010م (یعنی تا 1389هـ.ش!) بود. یکی از اهداف این پروژه در ایران، ایجاد موج فراگیر تبلیغاتی پیرامون «تحریفات تاریخی اسلام»، «هویت غیر سیاسی تشیع» و «نسبت دین و جامعه مدنی» بود تا به دینداران القا شود که تنها «اسلام سکولار» ضامن حیات «جامعه مدنی» است.
«جان کین» گویی مرد پروژه های مشترک بود. او تحت پوشش مبادلات آکادمیک میان «مرکز مطالعات دموکراسی لندن» و «دانشگاه مفید» وارد تهران شد و روز 27 مهر 1378 برای ملاقات با آیت الله «عبدالکریم موسوی اردبیلی» به قم رفت. کین، رایزنی های بسیاری را با مشاوران رئیس جمهور خاتمی، مقامات «حزب مشارکت ایران»، اعضای حلقه «کیان» و برخی روحانیون اصلاح طلب انجام داد که جزئیات آن مذاکرات، «محرمانه» مانده است. بار دیگر، «جان کین» در پاییز 1383 به ایران آمد؛ هنگامی که دیگر پروژه «جامعه مدنی» شکست خورده بود. وقتی او پا به تهران گذاشت که «عبدالکریم سروش» و «حسین بشیریه» نیز از دیدار با «جرج شولتس» (وزیر خارجه سابق آمریکا) و «فرانسیس فوکویاما» (استراتژیست پنتاگون) به ایران بازگشته بودند. از رهگذر این دیدارها، مقامات ایالات متحده قصد پیشبرد پروژه «لهستانیزه کردن ایران» را داشتند؛ پروژه ای که از مدل «جنبش همبستگی لهستان» اقتباس شد و البته تئوریسین انگلیسی آن هم در تهران بود.
در پاییز 1383، «جان کین» با ماموریت ایجاد یک «هسته مادر» برای «کودتای مخملی» به ایران آمد و یک کارگاه آموزشی را نیز برگزار کرد. در بانک اطلاعاتی «مرکز تحقیقات سیاست های علمی کشور» این کارگاه با نام «دوره آموزشی گذار به مردم سالاری» ثبت شده است. او جلسات متعددی با رهبران «حزب مشارکت ایران» برگزار کرد، اما با «سعید حجاریان» به دیدار و گفتگویی طولانی نشست. در این ملاقات، کین آخرین دستورالعمل های «براندازی نرم» و مدل های «دموکراتیزاسیون» را به حجاریان انتقال داد. راهبردهای کین چنان برای حجاریان شگفت انگیز بود که وی با شرح آن در یکی از جلسات حزب مشارکت گفت «ما در تئوری دموکراسی هم عقب مانده هستیم!»
کین، بیشتر به «براندازی قانونی» از راه انتخابات تمایل داشت. پیشنهاد کرد که دولت با حمایت ویژه مالی از سازمان های غیر دولتی، رسانه های مستقل و نهادهای مدنی، سریعاً و به هر وسیله ای عرصه عمومی (جامعه) را فتح کند. او معتقد بود هر NGO یک «آزمایشگاه کوچک» برای جامعه مدنی است که نه تنها حساسیت کسی را برنمی انگیزد، بلکه خیلی راحت می تواند کارهای خود را در حاشیه امن پیش ببرد. وقتی تعداد این آزمایشگاه های کوچک زیاد شود، حکومت با چالش مواجه می شود و به تدریج باید عرصه را به آنان واگذار کند. چنانچه پروژه دولتی جامعه مدنی از رژیم شکست بخورد، این NGOها به عنوان یک منجی، «مبارزه مدنی» را علیه رژیم آغاز می کنند و وارد عمل ]کودتای مخملی[ می شوند. کین اعتقاد داشت که در کنار این نیرو، اصلاح طلبان باید یک شبکه چند قطبی از رسانه های اینترنتی و... را بسازند تا از طریق مصادره افکار عمومی، انتخابات را «مهار» کنند.
با بازگشت شاه کلید انگلیسی به لندن، یک شوک بزرگ رخ داد. آیا این شوک سبب بازگشت اصلاح طلبان به قدرت می شد؟
بخش چهارم: در وزارت کشور چه گذشت؟
هفته نامه انگلیسی «نیواستیتسمن» روز 25 بهمن 1383 ویژه نامه ای را تحت عنوان «ایران: هر آنچه را می خواهید حالا بدانید» منتشر کرد. در نوشتار سوم این ویژه نامه «گای دینمور»، گزارشگر امور دیپلماتیک «فایننشال تایمز» نوشت: «واشنگتن درباره حمله نظامی به ایران دچار سردرگمی شده، اما بهترین راه حل، فروپاشی حکومت جمهوری اسلامی از درون است. کاندولیزا رایس به دنبال یک فرایند طولانی فرسایش رژیم ایران است که با حمایت مخالفان رژیم ایران آغاز می شود.» چه کسانی امید آمریکا در ایران برای اجرای پروژه «فروپاشی از درون» بودند؟
«محمد خاتمی» در دولت اصلاحات، زمینه ها و ظرفیت های «فروپاشی از درون» را تقویت کرد و «وزارت کشور» یک «شبکه اجتماعی» تربیت شده را تحویل «مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد» داد. این شبکه تحت نام «مرکز توانمندسازی سازمان های جامعه مدنی» شناخته می شد و تیرماه 1381، «عبدالواحد موسوی لاری» آن را در «وزارت کشور» پایه نهاد؛ مرکزی که از امکانات، ارتباطات و حمایت گسترده مالی «مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد» در تهران برخوردار گشت. مدیریت این مرکز را به «سهراب رزاقی» سپردند. او در دوران ریاست جمهوری خاتمی، مدیر کل «دفتر مطالعات سیاسی وزارت کشور» و عضو «کمیسیون سیاسی هیئت دولت» بود و از سوی «عبدالله رمضان زاده» (سخنگوی خاتمی) و «سعید حجاریان» (مشاور سیاسی خاتمی) حمایت می شد.
پروژه این مرکز، بر محور «آموزش مدنی» به شهروندان و براساس شاخص های «سازمان ملل» برای «گذار ایران به نظام دموکراتیک» شکل گرفت. تا سال 1384، این مرکز در بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ، برای دختران و پسران جوان «کارگاه های آموزشی» برگزار کرد و از رهگذر ارتباط با «کیان تاجبخش» (جاسوس سیا) از تجربیات و منابع «بنیاد جرج سوروس» بهره می گرفت. تمرکز اصلی این مرکز معطوف به «تقویت فمینیست های سکولار»، «فعالان لائیک حقوق بشر» و «ایجاد زیرساخت های رسانه ای جامعه مدنی» بود و ساختار آن براساس تئوری های مغزهای متفکر CIA و MI6 (یورگن هابرماس، ریچارد رورتی و جان کین) بنا گشت. رزاقی در این مرکز، از امکانات وسیع «مرکز پژوهش های مجلس ششم» و نمایندگان اصلاح طلب آن برای پیشبرد ماموریت های مطالعاتی خود استفاده می کرد. این شبکه چندقطبی، از نگاه آمریکایی ها پتانسیلی برای ایجاد یک «نیروی سازمانی» جهت انجام پروژه «کودتای مخملی» در ایران بود.
تعامل این شبکه با ضدانقلابیون ساکن هلند سبب شد که کشور هلند نیز به نحو رسمی وارد فرآیند «براندازی نرم» جمهوری اسلامی شود و در کنار اتحاد سازمان CIA و سرویس MI6 جای گیرد. روز 9 اردیبهشت 1384، «فرح کریمی» (نماینده حزب سبزها در پارلمان هلند) در پوشش سفری دیپلماتیک وارد ایران شد تا در آستانه نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، با مقامات ارشد دولت اصلاحات به رایزنی بپردازد. کریمی که در دهه 1360 عضو شاخه نظامی گروهک تروریستی منافقین بود، از ابتدای دهه 1380 با «روزنامه ایران» (ارگان رسمی دولت خاتمی) ارتباط و همکاری داشت. وی در این سفر با «رجبعلی مزروعی» و دیگر مدیران «انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران» دیدار کرد و با آنان توافقنامه ای را برای برگزاری یک کارگاه آموزشی «مبارزه مدنی» (تحت پوشش آموزش روزنامه نگاری مدرن) در آمستردام (پایتخت هلند) امضاء نمود. او همچنین با «سعید حجاریان» و رهبران «حزب مشارکت ایران» بیش از 3 دیدار محرمانه برگزار کرد، اما رایزنی های اصلی او با گروهک های «فمینیست رادیکال» بود.
در این رایزنی ها، «فرح کریمی» یک طرح جامع را در اختیار «شیرین عبادی» گذاشت و پیشنهاد کرد که «زنان فمینیست» از استراتژی جامعه مدنی که در «طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا» تبیین و تشریح شده است، پیروی کنند. طرح جامع کریمی به تاسیس «کمپین یک میلیون امضاء» منجر شد که به نحوی آشکار وظیفه تولید و توزیع «فحشای عریان» در ایران را برعهده دارد. پس از سفر «فرح کریمی»، پارلمان هلند در بهار 1384 بودجه ای سالانه به ارزش 15 میلیون یورو را برای حمایت از «پلورالیسم رسانه ای در ایران» تصویب کرد تا خرج نهادهای حامی «براندازی نرم» در ایران گردد. 436 هزار یورو از آن توسط موسسه هیفوس (رابط سازمان اطلاعات هلند با نهادهای مدنی) در اختیار «سهراب رزاقی» (مقام سابق وزارت کشور) قرار گرفت. نزدیک به یک میلیون یورو از این بودجه نیز به یکی از نزدیکان «محمد خاتمی» پرداخت شد؛ کسی که سال ها مسئولیت انتشار «بولتن محرمانه» رئیس جمهوری را برعهده داشت و اکنون با ارتزاق از بودجه براندازی دولت هلند، نشریه الکترونیکی «روز آن لاین» را در اروپا مدیریت می کند.
همزمان با مصوبه پارلمان هلند، «ریچارد باچر» (سخنگوی وزیر خارجه آمریکا) نیز اعلام کرد که دولت ایالات متحده یک بودجه 3 میلیون دلاری را برای سازمان های غیردولتی و مدنی و... در داخل ایران تخصیص داده است، اما پس از شکست اصلاح طلبان در سوم تیر 1384، ناگهان روند حمایت های مالی آمریکا از نیروهای سابق دولت خاتمی شتاب گرفت. روز 27 بهمن 1384، «کاندولیزا رایس» در کنگره آمریکا خواهان افزایش 75 میلیون دلاری «بودجه براندازی نرم ایران» شد. او گفت که 10 میلیون دلار از این بودجه خرج «قدرت بخشیدن به جامعه مدنی ایران» و «آموزش مدنی» سازمان های صنفی و سیاسی داخل ایران خواهد شد. مبلغ 15 میلیون دلار به فعالیت های اینترنتی ایرانیان برای «سازماندهی مدنی» آنان اختصاص خواهد یافت. وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد که الگوی ما برای دموکراسی سازی در ایران، تجارب «لهستان» و «جنبش همبستگی» در این کشور است.
چندی بعد از سخنان رایس، «بنیاد باران» به کانونی برای تدوین و تحلیل استراتژی «لهستانیزه کردن ایران» بدل گشت و به بومی سازی تئوری های کودتای مخملی در ایران روی آورد؛ بنیادی که «محمد خاتمی» موسس و رئیس آن بود.از این مقطع، کانون های تبلیغاتی و محافل عملیاتی برای زمینه سازی «کودتای مخملی» فعال تر شدند. پیش از این، «انتشارات روزنه» در سال 1381 اثری از «ساموئل هانتینگتون» را روانه بازار کتاب نمود که به «کتاب مقدس براندازان» مشهور است. سال 1383، «محمدجواد مظفر» ترجمه کتابی از «پل بروکر» را منتشر کرد که یک نقشه عملیاتی برای براندازی نرم بود. «نشر نگاه معاصر» که از سال 1380 تئوری های دموکراسی سازی از «حسین بشیریه» را منتشر می کرد، تا سال 1387 نیز 3 کتاب دیگر وی را با محور چگونگی براندازی رژیم های غیردموکراتیک انتشار داد. در سال 1386، «محمدعلی کدیور» برای «انتشارات گام نو» به ترجمه تاریخچه تئوری های «فروپاشی از درون» پرداخت و کتاب «گذار به دموکراسی» را چاپ کرد. در این میان، انتشار کتاب «جامعه مدنی، مبارزه مدنی» توسط «انتشارات روشنگران و مطالعات زنان» شگفت انگیز بود. این کتاب که چکیده و گزیده مجموعه آثار «جین شارپ» (پدر کودتاهای مخملی) و «رابرت هلوی» (افسر سازمان سیا) است، با ترجمه «مهدی کلانترزاده» و زیر نظر «شهلا لاهیجی» انتشار یافت.
از سال 1384 تا سال 1386، بیش از 4 کارگاه آموزشی برای اصلاح طلبان در آمستردام، دوبی و دهلی نو برگزار شد که بودجه آن را هلند و آمریکا تامین کردند. 21 عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران- که برخی از آنان از خبرنگاران ویژه خاتمی بودند- در آبادان 1385 به آمستردام سفر کردند تا در کارگاهی آموزشی زیر نظر «فرح کریمی» و «الیزابت چنی» (دختر معاون وقت رئیس جمهور آمریکا) شرکت کنند و آخرین تکنیک های جنگ نرم را فراگیرند. 7 بهمن 1385 نیز 3 تن از زنان فمینیست که در کمپین گسترش فحشا(یک میلیون امضاء!) فعال بودند، قصد سفر به دهلی نو را داشتند تا با یک عضو گروهک تروریستی «فدائیان خلق» به نام «مینا سعدادی» ملاقات و رایزنی کنند.
بجش پنجم و پایانی: رازها و رانتهای خاتمی
طراحي پروژه «كودتاي سبز» براي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، فرآيند امنيتي پيچيده و استراتژي اي چند لايه دارد، اما از ميان انواع مدل هاي «براندازي نرم»، رفتار سياسي اصلاح طلبان بيشتر به استراتژي «ساموئل هانتينگتون» پهلو مي زد. اين استراتژي، تركيبي از راهبردهاي گوناگون است و مبتني بر هيچ فلسفه سياسي و اخلاق مدني اي نيست، بلكه تنها به كسب اقتدار سياسي مي انديشد. اين فرآيند پس از دوم خرداد 1376 با تئوري «فشار از پايين، چانه زني از بالا» آغاز شد و به استراتژي «مقاومت و بازدارندگي فعال» رسيد. در نيمه دي ماه 1380، «بهزاد نبوي» در نطق پيش از دستور خود در «مجلس ششم» گفت كه براي تحميل خواسته هاي اصلاح طلبان به حاكميت، بايد مردم را به خيابان ها كشيد و خرداد 1388، «ميرحسين موسوي» نيز خط استراتژيك «سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي» را ادامه داد؛ كسي كه با 20 سال سكوت، به «غايب» بزرگ عرصه سياسي ايران ملقب گشته بود و بسياري نمي دانستند چرا در «آب نمك» خوابيده است! صبح 21 خرداد 1388، او در پايان ايام نفس گير مبارزات انتخاباتي در ملاقاتي با فرستاده ويژه مجله «تايم» آغاز «فاز عملياتي مبارزات مدني» را اعلام كرد و گفت كه در صورت پيروزي، براي پيشبرد پروژه اصلاحات، مردم را به خيابان ها مي كشاند. يك روز پيش از انتخابات، موسوي به «فرستاده انگليسي» خبر از شروع كدامين «پروژه» مي داد؟
نقطه آغازين پروژه «مبارزات مدني» در اغلب كشورهاي مدل، «انتخابات» است و كانديداي شكست خورده به عنوان نماينده جناح غرب گرايان، نقش «رهبر اپوزيسيون» را بازي مي كند. اين كانديدا به سبب شكست خود در انتخابات ركن «جمهوريت» نظام را به چالش مي كشد و حاكمان را متهم به «تقلب» و «خيانت» مي كند. چالش جمهوريت نيز براي اذهان عمومي بايد به «بحران مشروعيت» رژيم تعبير و تفسير شود تا در ذهن مردم، مقدمات رواني «مبارزات مدني» شكل گيرد. پيدايش اين زمينه، مستلزم پشتيباني يك كمپ رسانه اي قدرتمند است تا در جنگي تبليغاتي، هيجان هاي كاذب اجتماعي را به اوج برساند. جنگ رواني، بايد به «كودتاي رواني» عليه عقلانيت سياسي مردم بيانجامد، براي اينكه عده اي فرصت و قدرت تحليل وقايع جاري را از دست بدهند. هدف كودتاي رواني، بسيج نيروي اجتماعي - حتي نمايشي و حداقلي - براي «مبارزه مدني» است تا اين پروژه به مثابه يك «جنبش مردمي» جعل و تبليغ شود. اما، نيروي اصلي «كودتاي مخملي» در مدل هاي موجود، اغلب «نيروي سازماني»، تربيت شده و «سازمان يافته است» نه يك توده اجتماعي. اين «نيروي سازماني» كه طيف آن از سكولارها تا لمپن ها را شامل مي شود، همان عده اي هستند كه از رهگذر سياست نهادسازي مدني، تحت پوشش دوره هاي آموزشي و كارگاهي، تكنيك هاي عملياتي براي براندازي نرم را فرا گرفته اند. «نيروهاي سازماني» براندازي، گرچه شعار رفتار مدني و اخلاق دموكراتيك مي دهند اما فقط مجري عمليات تخريب، ترور و بحران سازي هستند. اين نيروها، از رهگذر نفوذ قبلي در مراكز حساس و ايجاد زنجيره اي از اغتشاشات خياباني، براي فلج ساختن سيستم عصبي كشور تلاش مي كنند. فلج عصبي بايد به فروپاشي اقتدار يك رژيم ختم گردد و سپس، در يك موقعيت زماني كه «لحظه تاريخي گذار» ناميده مي شود، نيروهاي سازماني بايد به اسم «انقلاب مخملي»، ماموريت كودتا را به فرجام رسانند.
اين فرآيند، پلان پروژه اي است كه به هزار و يك دليل، در ايران شكست خورد. با اين حال، آمريكا و انگليس را دوباره به هوس يك كودتا در ايران انداخت. اگر سال 1376، «روزنامه هاي آمريكا» مانند «لس آنجلس تايمز» و «واشنگتن پست» از خاتمي به عنوان منشأ الهام غرب گرايان ياد مي كردند، اما در سال 1388، اين بار «رئيس جمهور آمريكا» بود كه موسوي را منشأ الهام غرب گرايان معرفي كرد و مبارزات او را ستود. آيا مي توان سهم «محمد خاتمي» را در اين سياست ها و ستايش ها ناديده گرفت؟
خاتمي «نيروي سازماني» براندازي نرم را در دولت اصلاحات پديد آورد و از سال 1381، «عبدالواحد موسوي لاري» را در «وزارت كشور» مامور سازماندهي آن در NGOها كرد. اين نيرو، با بهره از ميليون ها دلار بودجه هاي مصوب كنگره آمريكا و پارلمان هلند، آموزش هاي ويژه اي براي ورود به فاز عملياتي «كودتاي مخملي» ديد. كمپ رسانه اي كودتا، نه تنها توسط اين «نيروي سازماني» جنگ هاي كثيف اينترنتي به راه انداخت، بلكه از رسانه هاي ماهواره اي خارج از كشور، مانند «بي.بي.سي» و تلويزيون آمريكا (VOA) تغذيه مي شد. «محمد خاتمي» پس از سوم تير 1384، دور جديدي از فعاليت هاي خود را آغاز كرد. او در شهريور 1385 با اخذ ويزاي ويژه اي از «جرج بوش» راهي آمريكا شد و سپس در آبان 1385 به انگلستان رفت. سخنراني هاي خاتمي در اين دو كشور، به نحوي نامتعارف، مملو از تقديس و تكريم «غرب» بود، چنانكه اعتقاد داشت «تنها يك تمدن وجود دارد كه همان تمدن غرب است» و «سكولاريسم، دستاوردهاي بزرگي براي بشر داشته است.» وقتي خاتمي در آستانه سال 1386 براي سخنراني در كنفرانس (India Today) به هند رفت، گويي روايت «جين شارپ» (پدر انقلاب هاي مخملي) را از استراتژي «مبارزات مدني» و روش «خشونت پرهيز» گاندي تكرار مي كرد. خاتمي با ترسيم جهان بيني گاندي، مدعي گشت «انسان شرقي، تشنه عقل واقعگرا و خلاق غربي است!»
خاتمي در 2 سال گذشته، با كليد واژه ها و كدهاي استراتژيك «مبارزات مدني» سخن مي گفت، اما چنين رويكردي، حساسيت زيادي را موجب نشد. 26دي 1386، او در مصاحبه با روزنامه «ال پائيس» مدل «حكومت دموكراتيك ديني» را به جاي جمهوري اسلامي ايران پيشنهاد كرد و در 20آذر 1387 گفت كه «در لحظه تاريخي گذار به سر مي بريم» و تاكيد كرد كه معلوم نيست كه در ايران چه كسي براي مردم مرجعيت دارد! «محمد خاتمي» سه روز بعد از اين سخنان، با مشاركت گروهك غيرقانوني «نهضت آزادي»، سمينار «نفت، توسعه و دموكراسي» را برگزار كرد و گفتارهايش، مانند هميشه يك رونويسي از تئوري هاي اقتصادي و سياسي آمريكا براي «گذار از ديكتاتوري به دموكراسي» بود. خاتمي به هر دليل و علتي كه بر كسي آشكار نيست، با لابي هاي بين المللي سر و س ري دارد. او تنها 6 روز پس از انصراف از كانديداتوري به نفع موسوي، سفرهاي خارجي اش را آغاز كرد. از ابتداي فروردين تا 20خرداد 1388 كه دوره اوج مبارزات انتخاباتي موسوي تلقي مي شد، خاتمي نزديك به يك سوم اين ايام (20روز) را از ايران غايب بود!
ابتداي فروردين براي سفري 8 روزه به استراليا رفت. بعد از اين سفر، فقط يك هفته در ايران ماند و سپس عازم تركيه شد تا با دبيركل «سازمان نظامي ناتو» ديدار كند! اين سفر نيز مقارن با حضور «باراك اوباما» در تركيه بود! روز 20ارديبهشت براي سفري 5روزه راهي عربستان گشت. جنجالي ترين سفر «محمد خاتمي» كه گفته اند راز اين «حلقه مفقوده» را خواهد گشود، سفري 4روزه در 11خرداد به تونس بود كه باز هم از قضا، 2روز پاياني آن با سفر رئيس جمهور آمريكا به مصر همزمان شد.
منابع آگاه مي گويند همان هنگام كه «باراك اوباما» با هيات بلندپايه اي از مقامات دولت آمريكا در مصر به سر مي برد، خاتمي نيز از تونس به مصر سفر كرده است تا در باب احتمال شكست «ميرحسين موسوي» و حوادث پس از انتخابات با آن هيات گفت وگو كند. اگرچه خبر اين ملاقات- به روال معمول و البته بسيار منطقي!- در يك جمله «تكذيب» شد، اما از رازآلودي مجموعه اين سفرها نمي كاهد؛ سفرهايي كه در پركارترين روزهاي مبارزات انتخاباتي بسيار عجيب و غريب به نظر مي رسد. آيا اين غيبت 20 روزه خاتمي، با تكذيبيه هاي تكراري و كسالت آور «موجه» مي شود يا روزي، راز آن «حلقه مفقوده» در پروژه ناكام مبارزه مدني و دليل ستايش هاي رئيس جمهور آمريكا از اصلاح طلبان را فاش خواهد كرد؟ افشاي آنچه كه البته فاش بود!
پس از آن كه روز 24 خرداد 1388، موسوي در بيانيه اي صراحتا مردم را به «مبارزات مدني» دعوت كرد، خاتمي نيز روز 25 خرداد 1388، در بيانيه «پانزده خطي» خود، «هفت بار» واژه هاي تظاهرات و اعتراضات مدني را تكرار كرد. روز 10 تير 1388 خاتمي سخيف ترين سخنراني عمر سياسي خود را انجام داد و در يك فرافكني مدعي شد كه نظام «كودتاي مخملين عليه مردم» انجام داده است! او گفت كه به سبب يك «اعتراض مدني و منطقي و آرام» كه مردم(يعني نيروي سازماني كودتاي سبز!) انجام دادند، نظام خون مردم را «بي رحمانه» به زمين ريخت و در برابر «حركت مترقي مردم»، نظام آنان را «سركوب و تحقير» كرد. در اين سخنراني نيم ساعته، خاتمي 11 بار نظام اسلامي ما را متهم به سركوب، ريختن خون مردم و خشونت افراطي كرد و نتيجه گرفت كه «نظام شكست خورده است». او با «حمايت مطلق» از همه اغتشاش گران و كودتاچيان، 8 بار لفظ «پروژه تواب سازي» و «نمايش تلويزيوني» و «اعترافات كذب و دروغ» را به كار برد و 4 بار تاكيد كرد كه نظام با «تبليغات مسموم» در صدا وسيما، مردم را تحريك مي كند. خاتمي در اين 30 دقيقه، 5 بار از فضاي امنيتي و فوق امنيتي پس از انتخابات سخن گفت و اينكه نظام با سركوب فاقد پشتوانه مردمي شده است! و... خاتمي اما، حتي يك بار هم به دليل، سند يا قرينه مورد نظر خود براي اثبات ادعاي تقلب در انتخابات اشاره نكرد و از تناقض ادعاي قانون گرايي با دعوت به آشوب خياباني سخني نگفت.
:::پایان:::