مشاوره با تیم | عمومي | محرمانه : نسخه
 
   
سند راهبردی کارنامه فضلي نژاد گالری
نقد و نظر رخدادها تفسیر در کیهان گفت و گو سخنرانی ها بانک پژوهشی کمپین علیه شیرین عبادی کتابخانه الکترونیک

نقد و نظر

دیدگاههای صاحبنظران، منتقدان و روزنامه‌نگاران پیرامون آراء و نظرات پيام فضلي‌نژاد


چهارشنبه، ۱۹ تیر ۱۳۸۷
راز فحاشي اصلاح‌طلبان به منتقدانين خود در چيست؟
در ساعت 06:58

نامه آرش پاك انديش (عضو سابق مركزيت دانشجويي حزب اعتماد ملي) با عنوان «راز فحاشي اصلاح‌طلبان به منتقدانين خود در چيست؟» كه روز 25 خرداد 1387منتشر شد، بازتاب گسترده‌اي در رسانه‌ها يافت. اين نامه كه در اعتراض به ترور شخصيت پيام فضلي نژاد (عضو مركز پژوهش‌هاي موسسه كيهان) و خانواده‌اش توسط اعضاء ارشد حزب مشاركت ايران، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، معاونان رييس جمهور سابق(محمد علي ابطحي و معصومه ابتكار)، مدعيان نوانديشي ديني و سلطنت‌طلبان نوشته شد، روي تلكس خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران (ايرنا) قرار گرفت و در رسانه‌هاي بسياري مانند خبرگزاري فارس، شبكه خبري دانشجو، برنا نيوز، جهان نيوز و... بازتاب يافت. نشريات اصول‌گرا مانند روزنامه جوان (27 خرداد) و هفته‌نامه يالثارات الحسين (29 خرداد) اين نامه را منتشر كردند و هفته‌نامه پرتو سخن(ارگان رسمي موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني) در جديدترين شماره خود (5 تيرماه) متن كامل آن را انتشار داد. اين هفته‌نامه چندي است كه آخرين كتاب پيام فضلي‌نژاد را نيز به نام «شواليه‌هاي ناتوي فرهنگي، به صورت پاورقي به چاپ مي‌رساند. متن كامل نامه آرش پاك انديش را كه دلايل فحاشي‌ها به پيام فضلي نژاد را بازشكافي مي‌كند، در ادامه بخوانيد.

راز فحاشي اصلاح‌طلبان به منتقدانين خود در چيست؟
آرش پاك انديش


در طي مطالعات روزمره ام، سخنراني پيام فضلي نژاد، مولف كتاب «شواليه هاي ناتوي فرهنگي» در سايت مدرسه معصوميه قم نظرم را جلب كرد. بر اساس شناخت مختصري كه از قلم شفاف و بيان صريح پيام فضلي‌نژاد داشتم راغب شدم تا مطلب مندرج از وي را به طور كامل و عميق مطالعه كنم كه وي در اين سخنراني به مسائل جدي و مهمي اشاره كرده بوده كه بي شك تامل برانگيز به نظر مي رسيد.

شیوه برخورد و ادبیات بکار گرفته شده در برابر اظهارات یک پژوهشگر منتقد، اینجانب را بر آن داشت که مطالبی از سر احساس مسئولیتم نسبت به مسائل پیرامونی و همچنین بعنوان فردی که سابقا عضو شورای مرکزی شاخه دانشجویی یک حزب اصلاح طلب بودم بنگارم تا قدری ذهن کسانی را که به دروغ شعار «دانستن حق مردم است» را می سرایند خسته کنم.

این پژوهشگر جوان در ارتباط با عملکرد سیاسی سید محمد خاتمی(رئیس جمهور سابق) مطالبی را مطرح نموده و همچنین به بررسی و نقد آرا و اندیشه عبدالکریم سروش پرداخته بود که ظاهرا این نقد و بررسی پژوهش محورانه به مذاق سیاست بازان مستقر در اردوگاه اصلاح طلبان خوش نیامد و بجای آنکه به ارائه یک ‹پاسخ منطقی در جواب نقد› بپردازند، طی روزهای گذشته این پژوهشگر توانمند را که روزگاری همچون بنده اسیر دیکتاتوری حزبی و گروهی این جماعت به اصطلاح اصلاح طلب بود را میهمان تخریب رسانه ای خود ساختند و با تعابیری آلوده به تهدید و ناسزا شروع به بمباران تبلیغاتی نمودند. عجبا از این خلایق که مدتی است مفاهیمی چون آزادی اندیشه و دموکراسی و... را به اجاره خود در آورده اند.

به عنوان نمونه محمدعلی ابطحی(مدیر دفتر رئیس جمهور سابق، آقای خاتمی) در تاریخ 21/3/1387 از سر شتابزدگی در قامت یک قیم نظام قرار گرفته و می نویسد:

((... برای یک فرد تواب (اشاره به پیام فضلی نژاد) البته فرقی نمی کند به چه کسی و از چه جناحی دروغ ببندد زیرا هر طرف که خراب شود سود دشمنان کشور تضمین می شود ولی آیا دادستان و مقامات قضائی می دانند اگر در مورد نسبت دادن چنین اتهامات دروغی به کسی که رئیس جمهور کشور بوده بی توجه باشند، چه آینده ای برای همه رقم خواهد خورد...))

همچنین سایت معلوم الحال "انتخاب" وابسته به جریان دوم خرداد در همان تاریخ به استفاده از ادبیات مغایر با اصول حرفه ای کار رسانه ای همت می گمارد و ضمن نسبت دادن سوابق ضد انقلابی و تروریستی به پدر و مادر آقای فضلی نژاد ، ایشان را متهم به سرقت اموال عمومی می کند. سایت مذکور همچنین در ادامه لجن پراکنی هایش عبارت "شب ادراری" و دیگر عبارات سخیف را درباره آقای فضلی نژاد بکار می برد.

نوع برخورد طیف موسوم به اصلاح طلبان با منتقدین خود برای بنده ای که روزگاری از نزدیک شاهد اعمال و رفتارهای خلاف عرف اجتماعی اینان بودم، امری آشناست. اساسا این افراد خودشیفته و خودستا که عمدتا در رسانه ها و مطبوعات جریان دوم خرداد گرد هم آمده اند بدلیل نداشتن تقوای سیاسی در مواجهه با اندیشه ای که آنان را برنتابد دست به ترور شخصیت می زنند. به خاطر دارم در ابتدای تاسیس حزب اعتماد ملی شاخه دانشجویان و جوانان حزب، میزبان برگزاری جلسات آسیب شناسی اصلاحات شد و با دعوت میهمانان صاحب نظر مطالبی مورد طرح و نقد قرارگرفت. در آن جلسات به موضوعاتی چون عبور پنج گانه از اصلاحات توسط افراطیون، خسارات به بار آمده از سوی احزابی چون جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین بر جریان اصلاح طلب، ندانم کاریهای افراطیون اصلاح طلب در ارتباط با شیوده برخورد با آقای هاشمی رفسنجانی و همچنین استفاده ابزاری از دانشگاه و دانشجو توسط دولت اصلاحات ، سخنان فراوانی به میان می آمد. در آن زمان بسیاری از آنان که منافع خود را در خطر می دیدند سریعا خواستار تعطیلی این جلسات بودند و فشارهای بسیاری را به جناب آقای کروبی می آوردند. از این روست که می گویم اینجانب از شیوه برخورد جماعت اصلاح طلب و تجدیدنظر طلب با منتقدینشان به خوبی آشنایم.

در این نوشتار به هیچ عنوان در صدد دفاع فردی از کسی نیستم چراکه انسانهای توانمند نیاز به وکیل مدافع ندارند و بنده اساسا قصد آن ندارم که خود را در قامت یک منجی قرار دهم. اما شیوه برخورد و ادبیات بکار گرفته شده در برابر اظهارات یک پژوهشگر منتقد، اینجانب را بر آن داشت که مطالبی از سر احساس مسئولیتم نسبت به مسائل پیرامونی و همچنین بعنوان فردی که سابقا عضو شورای مرکزی شاخه دانشجویی یک حزب اصلاح طلب بودم بنگارم تا قدری ذهن کسانی را که به دروغ شعار «دانستن حق مردم است» را می سرایند خسته کنم.

هنوز رویکرد یک سونگرانه شعار توسعه سیاسی دولت موسوم به اصلاحات در اذهان جامعه دانشگاهی هضم نشده بود که سپهر گفتمان دوم خرداد بدلیل حاکمیت نگاه سکولار در آن و همچنین بدلیل فقدان توانایی طیفی از به اصطلاح روشنفکران دینی در بازخوانی دین، شکسته شد و مجموعه ای از فرصت طلبی ها و عقده گشایی ها را در قالب جریانات ورشکسته سیاسی در ساحت دانشگاه ، سبب گردید که همچنان با گذشت 9 سال از حوادث به وقوع پیوسته در عصر حاکمیت اصلاح طلبان بر این کشور ، بررسی و مرور ابعاد گوناگونی از توطئه ها برای کاووشگران و پژوهشگران انقلاب اسلامی در برگیرنده نکات مهم و حائز اهمیتی می باشد.

جوانان و دانشجویان سرزمینم هنوز ادبیات رایج در سالیان ابتدایی تاسیس دولت اصلاحات را که در مطبوعات تحت امر داعیه داران اصلاح طلبی، حاکم بود را از یاد نبرده اند.

در آن سالها روزنامه صبح امروز با مدیر مسئولی سعید حجاریان ، در نخستین روز توقیف روزنامه سلام نوشت: «باید به یاد داشته باشیم كه بازی دموكراسی ، اگرچه بازی نامیده می شود، ولی اگر قواعد آن را پذیرفتیم ، دیگر بازی نیست.» ظاهرا این جماعتی که امروز ناجوانمردانه بر علیه یک جوان سر سپرده دیروزی اصلاح طلبان می تازند و دستگاه قضایی را به پیگیری سخنانش رهنمون می شوند این توصیه مراد خود را از یاد برده اند! آیا براستی تجدیدنظرطلبان همچنان به این شعار تهدید آمیز خود معتقدند که: «ورود به قلعه چپ گرایان یك ریسك خطرناك برای محافظه كاران به شمار می آید؟!»

آن دسته از اهالی اردوگاه اصلاح طلبان که گویا اخیرا درد انقلاب و نظام پیدا کرده اند و در قامت یک وکیل مدافع و مدعی العموم در رسانه های خود، نقد شخصیت سید محمد خاتمی را به مثابه تخریب حاکمیت قلمداد نموده اند، زیبنده است که بر پرسشهای طرح شده از سوی اینجانب پاسخ شفاف و صادقانه ای ارائه دهند. البته اگر پاسخی داشته باشند!

1- توهین به رئیس جمهوری ایران اسلامی از سوی هیچ فرد و گروهی مورد پذیرش و مقبول نیست.

اما روزگاری که آیت ا... هاشمی رفسنجانی از سوی تئورسین های شما به اصطلاح اصلاحاتیون مورد بدترین دشنام ها و تهمت ها قرار می گرفت کجا بودید؟ آیا انتظار دارید این حمایت شما از جناب سید محمد خاتمی را که چون روزی رئیس جمهور ایران بود ، و امروز مورد نقد قرار گرفته است به حساب دغدغه مندی شما نسبت به منافع ملی بگذاریم؟ اصلا در کدامین قاموس چنین نوشته اند که نقد یک رئیس جمهور همسنگ نقد یک نظام است؟ شما که دانستن را حق مردم می دانستید، پس چه شد؟ آیا این شعار بزک شده فقط کارکرد انتخاباتی دارد؟ شما که ایران را برای همه ایرانیان می دانستید، پس چه شد؟ آیا این است آن دموکراسی اصلاح طلبان؟ اینکه مصداق«دموکراسی یعنی من» را به اذهان تداعی می کند!

2- حادثه 18 تیر 1378 در حالی رقم خورد که «گری سیك»، مشاور امنیت ملی در دولت های كارتر و ریگان و از مسئولان سازماندگی عناصر ضدانقلاب و تجدیدنظرطلب ایرانی ، در اظهاراتی اعلام كرد: «برای آنها كه خواستار توسعه سیاسی هستند زمان بسیار خطرناك است . در طی دو سال گذشته علی رغم وجود حمایت تبلیغاتی و فیزیكی ، این افراد در نگاه داشتن خود، شجاعت به خرج داده اند و شجاعت آنها در روزهای آینده به نمایش گذاشته خواهد شد.»

و همچنین «ایلینا روزلهتین»، عضو جمهوری خواه مجلس نمایندگان آمریكا در جمع مراسم راهپیمایی منافقین در 31 خرداد1378 اعلام كرده بود: «تنها راه حل باقیمانده برای تغییر در ایران ، تغییر حكومت مذهبی است . شما هدفی درست ، یعنی سرنگونی حكومت اسلامی را دنبال می كنید.» و «گری هاكرمن» سخنران دیگر این مراسم خاطرنشان كرد: «زمان آن فرا رسیده كه وزارت خارجه آمریكا با حمایت مستقیم از نهضت ملی ایران ، سرنگونی حكومت اسلامی را پیگیری كند.»

جالب آنکه نشریه آمریكایی «میدل ایست اكونومیك دایجست» در هفتم تیر نوشته بود: «بیشتر ناظران در تهران بر این اعتقادند كه تابستان امسال شاهد یك آزمون حیاتی قدرت و حتی شاید دور نهایی رویارویی جدی بین جناح محافظه كار و اصلاح گرایان خواهد بود. اصلاح طلبان یك تابستان سیاسی داغ را در پیش روی دارند تا جناح محافظه كار را از میدان مبارزه خارج نمایند.»

اهالی طیف موسوم به اصلاح طلب ! شما که آن زمان هر کدامتان بعنوان یک مسئول در دولت اصلاحات تکیه زده بودید و از بیت المال مسلمین برای گذران امورات روزمره تان فیض می بردید و همواره خود را بعنوان یک چهره دوستار نسل جوان معرفی می نمودید، بهتر است بگویید که در ایام 18 تیر78 چرا شما و دوستانتان در پاسخ به یاوه های دشمنان قسم خورده ایران اسلامی سکوت اختیار کردید؟ و سبب تحمیل هزینه های خسارت باری به جنبش دانشجویی کشور شدید؟

3- شمایی که مدام از خطر تحریف خط امام(ره) و آرمانهای انقلاب داد سخن بر می آورید چرا هیچگاه در برابر سخنان کسانی که از سوی اردوگاه اصلاح طلبان ماموریت نقد اندیشه امام عزیزمان را یافته بودند فریاد نزدید؟ چرا آن زمان که نویسنده شهیر عصر موسوم به اصلاحات در گفتگو با نشریه تاگس اشپیگل لاف زد که: «خمینی به موزه تاریخ سپرده خواهد شد» سکوت اختیار کردید و بر نیاشفتید؟! و چرا در برابر تحصن ارتجاعی جمعی از نمایندگان در مجلس ششم که بنای آن داشتند که در برابر مقامات عالیرتبه نظام ایستادگی کنند و در پاسخ به رنج های مردمانی که غرق در مشکلات اقتصادی بودند، روزه دروغین سیاسی به ارمغان آوردند داد سخن سر ندادید؟!

4- به گفته عقلا و برخی بزرگان مجمع روحانیون مبارز و همچنین طی اظهارات مکرر دبیرکل حزب اعتماد ملی افراطیون اصلاح طلب عمر دولت اصلاحات را تلف کردند و بزرگترین فرصت برای تحکیم پایه های نظام را به تهدیدی مبدل نمودند.

ای مدعیان دروغین اصلاح گری ! چگونه ممکن است که امروز بر طبل تو خالی خود بکوبید و از کشف جدیدتان بگویید. از چکمه می گویید و از دیکتاتوری چکمه. ای کاش قدری صداقت داشتید و کارنامه ای در خور توجه؛ شاید بیشتر در مورد رفتارتان تأمل می کردیم. اما نه تنها صداقت ندارید بلکه باید گفت که شما و یارانتان بارها دیگران را تهدید به پوشیدن چکمه هایتان نمودید. درست نمی گویم!؟ شمایی که در رویای رسیدن به مردمسالاری به دوستانتان نیز رحم نکردید چگونه خود را مدعی دفاع از مردمسالاری معرفی می کنید؟ لااقل چکمه پوشان به ظن شما و ایثارگران از ظن ما یک بار در طول هشت سال جنگ تحمیلی صداقتشان را در عمل به مردم ثابت کردند و از خاک میهن دفاع کردند و چون شمایی نبودند که هشت سال دولت اصلاحات را ملک طلق خود دانسته و به هر که با شما نبود هر چه دلتان خواست نثار کردید و یک جرعه آب نیز رویش نوش جان نمودید. به یادتان می آورم که وقتی سخن از استبداد نعلین به میان آمد، شهید بهشتی در پاسخ گفته بود : (( من تعجب می کنم که چطور عده ای این طرف و آن طرف می گویند از این قانون اساسی بوی دیکتاتوری می آید، آن هم ديکتاتوري آخوندها! صداي پاي فاشيسم نعلين مي آيد! اين يک توهين دوجانبه است: هم توهين به روحانيت و هم توهين به ملت... چشممان را باز کنيم و آنچه را در اين جامعه رخ داد(انقلاب اسلامي) را با دقت بنگريم. انصافا مردم ما در مجموع در اين زمينه ها آگاهانه و هوشيارانه عمل کرده اند. مگر با چنين مردمي ممکن است صداي پاي فاشيسم - مي خواهد فاشيسم نعلين باشد، مي خواهد فاشيسم سرنيزه، مي خواهد فاشيسم تاج، فاشيسم عمامه و هر چيز ديگر- بيايد؟)) براستی چه پاسخی برای این مسائل دارید؟
آرش پاك انديش


آدرس دائمی | نظرات (0) | ارسال از طریق YIM | صفحه آغازین | © دپارتمان 1385



آرشیو نقد و نظر



جستجو





با پشتيباني Blogdigger badge

در باره


بخش نقد و نظر، شامل پنداشتهای -به روز- پیام فضلی نژاد پیرامون منازعات جاری در روزنامه کیهان است

 

ارتباط و همكاري

سايت رسمي پيام فضلي نژاد،از آراء و عکس العمل هاي مخاطبان و منتقدان استقبال مي کند. با ما تماس بگيريد:

Payam.Fazlinejad at Gmaildot com